در نقد ابطحی
(نقل از وبلاگ آيندهی آبی؛ تغيير عنوان از «ديوان اصلاح» است.)
محمد علی ابطحی در اعتماد ملی درباره مهندس موسوی نوشته است: «هنوز نتوانستهام خودم را قانع کنم که چرا وقتی کشور به وجودش احتیاج داشت نیامد و وقتی که با کاندیدا شدن آقای خاتمی و استقبال بینظیر از او پیروزی قاطع اصلاحطلبان قطعی مینمود، آمد. این نمیتواند از ذهن جامعه پاک شود. همچنان که مواضع حقیقی آقای موسوی در مورد سیاست خارجی، مساله اتمی، مسایل اقتصادی و مهمتر از همه مساله اصلاحات و آزادی مبهم و برای عدهی فراوانی غیرقابل قبول است». ایشان در این چند جمله بسیار عجولانه قضاوت کرده و نوشتهاند؛ چرایش را در ادامه توضیح میدهم:
الف) اینکه آقای ابطحی تشخیص دهد کشور چه موقع به وجود موسوی احتیاج دارد، لزوما قضاوت جامعه نیست. اگر مقصود وضعیت ایران در انتخابات سال ٨۴ است که باید گفت متأسفانه در آن هنگامه فضای اعتماد عمومی به اصلاحطلبان به جهت ناتوانیهایشان چنان بود که حضور موسوی جز خرج کردن ایشان چیز دیگری به دنبال نداشت. ایشان به جای این سخنان بهتر است در جهت بازسازی اعتماد عمومی تلاش کنند. در صورتی که این قضاوتهای نادرستشان بر تخریب فضای اعتماد میافزاید.
ب) هنوز فضای انتخاباتی در جامعه شکل نگرفته است و یخ بیشتر طبقه متوسط به بالا آب نشده است. چگونه میتوان به طور قاطع از پیروزی آقای خاتمی یاد کرد؟ این که در سفر شیراز از ایشان استقبال بینظیری شد دلیلی بر این مدعا میتواند باشد.
ج) آقای ابطحی در این اشتباه است که خود و دوستان و اطرافیان خود را اصلاحطلب میداند و دیگران را خارج از این دایره. چرا باید فکر کنیم پیروزی موسوی، پیروزی اصلاحطلبان نیست. اگر بخشی از اصلاحطلبان ایشان را اصلاحطلب بداند مدعای ایشان مردود است. کسانی که در ستاد مهندس موسوی فعالیت میکنند معتقدان به تغییر و اصلاحات قانونی در کشور هستند و پیشتر هم بودهاند.
د) این که حضور موسوی انصراف درست و عقلانی و اخلاقی خاتمی را به همراه داشت در ذهن جامعه بد تعبیر نشده است که حالا فریاد عدم پیروزی قاطع اصلاحطلبان بخواهد از ذهن جامعه پاک نشود. اتفاقا انصراف ایشان مثبت هم ارزیابی شده است. بگذریم از جوانان حزب مشارکت.
خاتمی نباید وارد این عرصه میشد که ظاهرا به دلیل فشارهای آقایان وارد شد و به خوبی نیز خود را کنار کشید؛ پیش از آن که تهاجم اقتدارگرایان علیه وی سازماندهی شود. خاتمی سرمایهای بزرگ برای کشور ماست که باید آسیبناپذیر بماند. حضورش موجب هتک حرمت و تخریب این سرمایه میشد مانند همان بلوتوث آقاسی. خاتمی باید فراتر از منافع حزبی و گروهی دیده شود. او میتواند در شرایط نابسامان و در صورت بروز خطرات بزرگ برای کشور، نقش آفرینیهای چارهساز کند. خرج کردن او در این انتخابات، از توانایی خاتمی در شرایط حساس که پیشآمدن آن بعید نیست، میکاهد. خاتمی پشتوانه و سرمایه ملی است که در شرایط کنونی، اقتدارگرایان تمام تلاش خود را برای به نابودی کشاندن این سرمایه خواهند کرد. علاوه بر این که شرایط موجود در قد و قواره دیدگاههای خاتمی نیست.
هـ) مواضع موسوی به نظرم نسبتا مترقیانه است. موسوی هیچگاه از استبداد دفاع نکرد. دیدگاهها و عملش نیز حکایت از تحدید و تهدید آزادی نبوده است. چرا باید این تخم لق مورد پسند اقتدارگرایان را در ذهن جامعه بکاریم که دیدگاههای موسوی درباره اصلاحات و آزادی مبهم است؟ مگر این که مقصود از اصلاحات همانی باشد که فقط آقای ابطحی درک میکند. چرا اصلاحطلبان و آزادیخواهانی که اکنون در ستاد موسوی فعالیت میکنند چنین درکی ندارند؟ چرا آقای ابطحی درک خود را به جامعه تعمیم میدهد؟ آقای موسوی به طور شفاف از حقوق شهروندی و آزادی بیان و عقیده و مطبوعات و آزادیهای اجتماعی دفاع کرده است. از بسته شدن مطبوعات انتقاد کرده و به طور صریح از ناسالمی فضای کنونی اجتماعی و سیاسی یاد کرده است. اصلاحطلبی، تندرویهای نابخردانه نیست.
و) بد نیست ایشان کمی به نقد خود و اصلاحطلبان در قدرت در دوره هشت ساله بنشینند. یکی از عوامل مهم پیروزی اقتدارگرایان در عرصه قدرت نتیجه عمل آقایان در هشت سال اصلاحات مخصوصا در چهار سال دوم بوده است.
