رثای آیتالله منتظری| صفحهی اصلی |رضا بهشتی معز
(نقل از روزآنلاين؛ آرش نراقی)
1. پرسش اصلی من در این نوشتار این است: آیا در یک جنبش مدنی مسالمت آمیز، مردمانی که قربانی خشونت و سرکوب هستند اخلاقاً مجازند که متقابلاً از خشونت به مثابه روشی برای تحقق اهداف جنبش خود بهره بجویند؟
در اینجا مقصود من از "خشونت" مجموعه رفتارهایی است که انسانها برای آسیب رساندن به انسانهای دیگر انجام می دهند. این آسیبها غالباً از جنس آسیبهای فیزیکی است. رفتارهای خشونت آمیز غالباً به ایجاد درد و جراحت جسمانی و حتّی مرگ طرف مقابل می انجامد و گاهی نیز به ویرانی اشیا و موجوداتی منجر می شود که برای طرف مقابل مهم و ارزشمند است. در پاره ای موارد هم البته خشونت می تواند در شکل آسیبهای روانی آشکار شود.
2. در غالب موارد فرض بر آن است که خشونت از منظر اخلاقی امری ذاتاً نارواست، یعنی توسل به آن همیشه و تحت هر شرایطی اخلاقاً نادرست است. قائلان به این رأی معمولاً برای مدعای خود چند دلیل مهم اقامه می کنند:
دلیل نخست آن است که خشونت همواره به نوعی آسیب جسمانی می انجامد، یا دست کم به قصد چنان آسیبی اعمال می شود و آسیب رساندن به دیگران و ایجاد درد و جراحت، به حکم اخلاق، کاری نارواست.
دلیل دوّم آن است که خشونت ورزی مایه نفی کرامت قربانی است. کسی که به خشونت متوسل می شود، خرد و اختیار فرد قربانی را نادیده می گیرد، یعنی به جای آنکه او را از طریق اقناع عقلی به تغییر رفتارش برانگیزد، وی را به زور و برخلاف میل و داوری عقلی اش به تأمین مقاصد خویش وامی دارد. به بیان دیگر، فرد خشونت ورز قربانی خود را به ابزاری صرف برای تأمین مقاصد خود بدل می کند، و به این ترتیب آن شخص را به مرتبه یک شئی تنزل می دهد. این فرآیند از خودبیگانگی نافی کرامت انسانی فرد قربانی است، و بر این مبنا می توان خشونت را اخلاقاً عملی ناپسند بشمار آورد.
دلیل سوّم آن است که خشونت به خشونت بیشتر می انجامد. خشونت حس نفرت و انتقام جویی را در قربانی برمی انگیزد، و او را همیشه مترصد می دارد که در فرصت مناسب آسیب متقابلی به حریف بزند، و این حمله تلافی جویانه به نوبه خود به آتش نفرت و انتقام جویی بیشتر دامن می زند؛ تداوم این رفتارها می تواند به آتش دامن گستری بدل شود که نهایتاً بنیان همبستگی اجتماعی را ویران کند.
دلیل چهارم آن است که خشونت ورزی فاعل خشونت را رفته رفته سندگدل و از فضایل شریف انسانی تهی می کند. انسانی که پیوسته و بی محابا خشونت می ورزد رفته رفته خوی و منشی خشن و عاری از انسانیت می یابد. روانی که بی پروا و با اشتیاق خشونت می ورزد یا بیمار است یا خبیث.
دلیل پنجم آن است که خشونت، عملی ویرانگر است و اساساً اگر ویرانگر نباشد خشونت بشمار نمی رود. اما با ویرانگری نمی توان به دستاوردهای انسانی و اجتماعی سازنده و ماندگاری رسید. مهمترین پیامد ویرانگر خشونت در متن یک جنبش مدنی آن است که فضای گفت و گو را در عرصه عمومی مسدود می کند، و انسداد گفت و گو در عرصه عمومی در واقع به معنای پایان سیاست و ویرانی بنیان قدرت جامعه مدنی است. جامعه مدنی از شهروندانی تشکیل می شود که با همکاری یکدیگر برای تحقق اهدافی مشترک در زندگی جمعی شان می کوشند. اما همکاری متقابل در گرو فهم متقابل شهروندان از یکدیگر است. قدرت جامعه مدنی ناشی از زور نیست ناشی از قابلیت گفت و گوست. اما خشونت نقطه پایان گفت و گوست، و بنابراین اعمال گسترده و مستمر خشونت مستقیماً بنیان قدرت جامعه مدنی را ویران می کند. از این رو، به کارگیری خشونت برای تحقق اهداف مدنی از همان آغاز اقدامی عقیم و ناکارآمد به نظر می رسد.
3. اما آیا برمبنای این دلایل باید نتیجه بگیریم که خشونت همیشه و تحت هر شرایطی اخلاقاً نارواست؟
دلایل فوق در مجموع معقول و پذیرفتنی است، اما به نظر نمی رسد که بر مبنای آن دلایل بتوان به این نتیجه رسید که خشونت همیشه و تحت هر شرایطی اخلاقاً نارواست. برای مثال، وقتی گروهی تبهکار جمعی بیگناه را به گروگان می گیرند و نیروهای پلیس برای نجات جان گروگانها به خشونت متوسل می شوند، البته گروگانگیرها از حیث جسمی آسیب می بینند. اما این خشونت و آسیبهای ناشی از آن را نمی توان از منظر اخلاقی ناروا انگاشت. حتّی در این شرایط، به کارگیری خشونت را نمی توان نافی کرامت انسانی گروگانگیران پنداشت. گروگانگیران با اقدام خود کرامت انسانی گروگانهای خود را یکسره نادیده گرفته و از اینرو خود را از حقّ مصونیت از خشونت محروم ساخته اند. در اینجا این گروگانگیران هستند که با اقدام خود کرامت انسانی خویش را زیر پا نهاده اند، نه نیروهای پلیسی که برای نجات جان گروگانگیرها لاجرم به خشونت متوسل شده اند. از سوی دیگر، این ادعا هم که خشونت به خشونت بیشتر می انجامد لزوماً و همیشه صادق نیست. برای مثال خشونتی که در جنگهای داخلی آمریکا برای لغو نظام برده داری در ایالتهای جنوبی ورزیده شد، نه تنها به خشونتهای بیشتر نینجامید بلکه از بروز خشونتهای شدیدتر در آینده آن کشور پیشگیری کرد. لذا به نظر می رسد که در پاره ای شرایط، اعمال خشونت تنها راه مهار خشونتهای بیشتر باشد. همچنین اگرچه خشونت کور، خصوصاً وقتی که مستمراً و بدون تمایز ورزیده می شود، می تواند روح فاعل خشونت را از صفات شریف انسانی بپیراید، اما در پاره ای موارد که خشونت تنها راه پیشگیری از خشونتهای بیشتر و فجایع بزرگتر است، نظارت منفعلانه هم می تواند به نوع دیگری، شخصیت شاهدان بی تفاوت را به رذایل اخلاقی بیالاید. سرانجام آنکه، این سخن درستی است که خشونت به معنای پایان گفت و گوست و استفاده گسترده و مستمر از خشونت، بنیانهای جامعه مدنی را تهدید می کند و مانع از تحقق آرمانهای مدنی می شود، اما در پاره ای موارد، مثلاً وقتی که بنیانها و ارزشهای محوری جامعه مدنی مورد تهدید جدّی قرار می گیرد، به کارگیری خشونت، گاه تنها راه باقی مانده برای دفاع از آن بنیانها و ارزشهاست.
به گمان من، بر مبنای دلایلی که در تقبیح خشونت اقامه شده است، می توان با اطمینان کافی ادعا کرد که خشونت هیچگاه اخلاقاً "خوب" نیست، اما تحت شرایط معینی می تواند اقدامی اخلاقاً "درست" تلقی شود. این ادعا مبتنی بر این باور است که هر عمل اخلاقاً درستی لزوما از منظر اخلاقی خوب نیست. خوبست که برای روشن شدن تمایز میان فعل "خلاقاً خوب" و فعل "اخلاقاً درست" مثالی بزنم: فرض کنید خانم شیرین عبادی برای پاره ای فعالیتهای بشردوستانه (مثلاً حمایت از واکسیناسیون کودکان) به مناطق کوهستانی شمال افغانستان می رود، اما یکباره خود را در محاصره نیروهای طالبان می یابد. آنها او را بازداشت می کنند و به روستایی دور دست می برند. وقتی که خانم عبادی به روستا وارد می شود، بیست نفر روستایی را می بیند که ترسان و گریان در کنار دیواری به صف کشیده شده اند. فرض کنید که او به نحوی درمی یابد که این روستائیان افرادی بی گناه هستند که به نحو کاملاً تصادفی از میان جمعیت انتخاب شده اند و بناست در برابر چشم دیگران تیرباران شوند تا به این ترتیب از مردم منطقه زهر چشم گرفته شود. رهبر آن گروه نظامی به محض آنکه خانم عبادی را می بیند او را بازمی شناسد و به احترام فعالیتهای بشردوستانه اش به او پیشنهاد می دهد که اگر یک نفر از آن افراد بی گناه را به دست خود بکشد، او نوزده نفر باقی مانده را رها خواهد کرد، اما اگر از این کار سرباز بزند او همه آن بیست نفر را خواهد کشت. فرض کنید که در این شرایط هیچ راه دیگری برای نجات آن افراد بیگناه وجود ندارد، و در عین حال، خانم عبادی بنابه دلایلی کاملاً اطمینان دارد که آن مرد به آنچه می گوید عمل خواهد کرد. از نظر بسیاری افراد، در این شرایط، با ملاحظه جمیع جوانب، خانم عبادی باید برغم میل باطنی خود یکی از آن افراد بیگناه را بکشد تا جان نوزده نفر دیگر را نجات دهد. کسانی که چنان باوری دارند در واقع ادعا می کنند که در آن شرایط کشتن یک فرد بیگناه اخلاقاً کاری "درست" است، یعنی تصمیمی است که باید با ملاحظه جمیع جوانب عملی شود، اما بعید است که هیچ یک از آن افراد معتقد باشد که قتل یک انسان بیگناه واقعه ای اخلاقاً «خوب» است. در پاره ای شرایط، فرد ناگزیر است که از میان دو شرّ آن را برگزیند که کمتر شرورانه است. در این شرایط، ارتکاب آن شرّ، با ملاحظه جمیع جوانب، تصمیمی اخلاقاً درست است، اما این امر لزوماً بدی آن فعل را به نیکی بدل نمی کند.
بر این مبنا پیشنهاد من آن است که خشونت همواره و تحت هر شرایطی واقعه ای اخلاقاً نامطلوب یا بد است، اما تحت شرایط معینی ممکن است که توسل به آن اخلاقاً کار درستی باشد. این مدعا سه مدلول مهّم دارد:
نخست آنکه، در مقام عمل قاعده اخلاقی راهنما این است: توسل به خشونت نادرست است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. به بیان دیگر، به عنوان یک قاعده کلّی، پرهیز از خشونت دلیل نمی خواهد، اما توسل به خشونت محتاج دلیل است.
دوّم آنکه، بر مبنای قاعده اخلاقی فوق، باید خشونت را بر دو نوع تقسیم کرد: خشونت اخلاقاً موّجه و خشونت اخلاقاً ناموّجه. خشونت را باید همیشه اخلاقاً ناموّجه فرض کرد مگر آنکه دلایل اخلاقاً قانع کننده ای برای تجویز آن در یک مورد خاص و معین اقامه شود. اگر بتوان در یک مورد خاص دلیل اخلاقاً قانع کننده ای برای اعمال خشونت اقامه کرد، در آن صورت توسل به خشونت در آن مورد خاص مصداق "خشونت موّجه" خواهد بود.
سوّم آنکه، برمبنای تفکیک فوق می توان ادعا کرد که خشونت فقط در موارد معین و خاص و به شرط آنکه توجیه اخلاقاً معتبری برای آن وجود داشته باشد، مجاز خواهد بود. تشخیص آنکه خشونت موّجه است یا ناموّجه کاملاً تابع شرایط خاصی است که کنشگران اجتماعی در آن قرار گرفته اند، و با تغییر آن شرایط جواز اعمال خشونت باطل می شود، مگر آنکه شرایط تازه نیز به نوبه خود به نحو قانع کننده ای ضرورت استفاده از خشونت را توجیه کند.
به نظر می رسد مهمترین دلیلی که به اعتبار آن می توان به کارگیری خشونت را در یک مورد معین و خاص مجاز تلقی کرد نوعی دلیل فایده گرایانه باشد: اگر معلوم شود که در فلان شرایط خاص توسل به خشونت می تواند از بروز خشونتهای بیشتر و شدیدتر پیشگیری کند- مشروط بر آنکه خطر خشونتهای آینده به حدّ کافی نزدیک، واقعی و شدید باشد- در آن صورت می توان ادعا کرد که بنیانی اخلاقی برای توسل به خشونت در آن مورد خاص و معین فراهم آمده و استفاده از خشونت در آن مورد خاص و معین، اخلاقاً مجاز (و نه لزوماً واجب) است.
بر این مبنا جنبش مدنی مسالمت آمیز را باید جنبشی دانست که از به کارگیری "خشونت اخلاقاً ناموّجه" پرهیز می کند. به بیان دقیقتر، جنبش مدنی مسالمت آمیز جنبشی است که هموار خشونت را اخلاقاً "بد" تلقی می کند، و برای تحقق اهداف و آرمانهایش پیش و بیش از هرچیز از شیوه های غیرخشونت آمیز بهره می جوید. اما در شرایطی که شیوه های غیرخشونت آمیز، کارآمدی خود را از کف می دهد و تنها راه پیشگیری از خشونتهای بیشتر و شدیدتر، توسل به حدّی از خشونت اخلاقاً موّجه است، در آن صورت توسل به خشونت اخلاقاً موّجه با خصلت مسالمت آمیز بودن آن جنبش ناسازگار نخواهد بود.
بنابراین، یک جنبش مدنی را در صورتی می توان "مسالمت آمیز" دانست که برای تحقق اهداف و آرمانهایش به ترتیب از شیوه های زیر بهره بجوید:
در گام نخست شیوه های "غیرخشونت آمیز اقناعی" را به کار گیرد. در اینجا کنشگران مدنی می کوشند از طریق سخن، یعنی استدلال و گفت و شنود، همدلانه به حریف خود نشان دهند که اقدامات او نارواست، و از این راه او را از انجام اقدامات شرارت آمیز بازدارند.
اگر شیوه نخست بی نتیجه ماند، در گام دوّم کنشگران مدنی باید از شیوه های "غیرخشونت آمیز اجباری" بهره بجویند. در اینجا کنشگران برای پیشبرد اهداف جنبش حریف خود را تحت نوعی فشار غیرخشونت آمیز قرار می دهند. برای مثال، اقداماتی مانند راهپیمایی های آرام، اعتصابات سراسری، یا سایر اقدامات اعتراضی مدنی را سامان می دهند. نافرمانی مدنی مصداق بارز استفاده از شیوه های غیرخشونت آمیز اجباری است.
اما اگر شیوه دوّم هم به بن بست انجامید، در آن صورت در گام سوّم توسل به «خشونت اخلاقاً مجاز» می تواند در شرایط خاص و معین در دستور کار قرار گیرد.
4. اما مفهوم "خشونت اخلاقاً مجاز" محتاج توضیح بیشتری است. تحت چه شرایطی به کارگیری خشونت مصداق خشونت اخلاقاً مجاز است؟ در حدّی که من درمی یابم، خشونت در صورتی اخلاقاً مجاز است که دست کم سه شرط زیر را برآورده کند:
شرط نخست آنکه، کنشگران مدنی پیشتر به جدّ و صادقانه شیوه های غیرخشونت آمیز اقناعی و اجباری را آزموده باشند اما تمام آن تلاشها یکسره بی نتیجه مانده باشد.
شرط دوّم آن است که هدف از به کارگیری خشونت باید عادلانه و اخلاقاً دفاع پذیر باشد. یکی از مهمترین پیامدهای این شرط آن است که خشونت دوای آخر برای زخمهای مهلک است و نمی توان از آن به عنوان مرهمی برای جبران ناهنجاری های متعارف بهره جست. به بیان دیگر، حتّی اگر فرض کنیم که شیوه های غیرخشونت آمیز اقناعی و اجباری به نتیجه نرسیده است، بهره گیری از خشونت تنها برای اهدافی که برای شهروندان به قدرکافی مهم و اساسی است، می تواند مجاز باشد.
شرط سوّم آن است که نحوه به کارگیری خشونت هم باید عادلانه و اخلاقاً دفاع پذیر باشد. به بیان دیگر، کنشگران مدنی، حتّی اگر در راه اهدافی عادلانه و بسیار مهم می کوشند، حقّ ندارند که برای تحقق آن اهداف به هرنوع خشونتی متوسل شوند. خشونت اخلاقاً مجاز باید به قیودی مقیّد باشد.
اما در اینجا دو پرسش مهم مطرح می شود:
پرسش نخست ناظر به شرط دوّم است: کدام اهداف است که می تواند، در غیاب هر شیوه غیرخشونت آمیز کارآمد، به کارگیری خشونت را موّجه سازد؟
پرسش دوّم ناظر به شرط سوّم است: خشونت اخلاقاً مجاز باید به چه قیودی مقیّد باشد؟
در پاسخ به پرسش اوّل، به نظر می رسد مهمترین هدفی که می تواند در غیاب هرگونه شیوه غیرخشونت آمیز مؤثر به کارگیری خشونت را اخلاقاً موّجه سازد، دفاع از خود است: اگر فرد الف به فرد بيگناه ب حمله کند تا او را مورد خشونت جدّی قرار دهد، و ب براي دفع آن خطر هيچ راهي نداشته باشد جز آنکه در برابر الف به خشونت متقابل متوسل شود، در آن صورت ب اخلاقاً مجاز است که در برابر الف به خشونت متقابل متوسل شود. البته تحت این شرایط فرد قربانی می تواند از حقّ دفاع از خود صرفنظر کند، اما اگر از آن حق بهره جست، از منظر اخلاقی کار ناروایی انجام نداده است. اما در اینجا اصل دفاع از خود را می توان به دو نحو متفاوت اما مرتبط فهمید:
تفسیر نخست را می توان تفسیر مضیّق از اصل دفاع از خود دانست. مطابق این تفسیر، خشونت عمدتاً مستقیم و عریان است، و قربانی در واقع ناگزیر است برای دفاع از کرامت جسمانی خود به خشونت متقابل متوسل شود. در اینجا منظور از "خود" بیشتر حریم جسمانی فرد است. مبنای توجیه استفاده از خشونت در اینجا این است : فردی که به خشونت ناموّجه و بی رحمانه متوسل می شود "حق مصونیت در مقابل خشونت" را از کف می دهد، و بنابراین تعرّض متقابل به او اخلاقاً مجاز خواهد بود. برای مثال، وقتی که افرادی بی رحمانه به راهپیمایی آرام کنشگران مدنی حمله می کنند و کنشگران هیچ راهی برای دفاع از جان خود ندارند جز آنکه به خشونت متقابل متوسل شوند و برای مثال، آن افراد سرکوبگر را خلع سلاح نمایند، در آن صورت اقدام ایشان مصداق دفاع از خود، مطابق تفسیر مضیّق، خواهد بود. در این شرایط افراد سرکوبگر پیشتر حقّ مصونیت از خشونت را از کف داده اند.
تفسیر دوّم را می توان تفسیر موسع از اصل دفاع از خود دانست. در اینجا، مقصود از "خود" صرفاً حریم جسمانی فرد نیست، بلکه مجموعه حقوق اساسی فرد را نیز که ضامن کرامت انسانی اوست دربرمی گیرد. در اینجا، خشونت به معنای نقض گسترده و نظام یافته حقوق اساسی شهروندان است. تفسیر موسع عمدتاً در مواردی مصداق دارد که دولت یا نیروهای تحت حمایت آن حقوق اساسی شهروندان را به نحو گسترده و سیستماتیک نقض می کنند، و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند نمی مانند، و شهروندان برای شنیده شدن و دفاع از حقوق اساسی خود هیچ راهی جز توسل به خشونت متقابل می یابند. مبنای توجیه به کارگیری خشونت را در اینجا می توانیم در قالب استدلال زیر صورتبندی کنیم:
(۱) دولت مشروع دولتی است که حقوق اساسی شهروندان خود را پاس می دارد، و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند است. بنابراین، دولتی که به نحو گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی شهروندان خود را نقض می کند، و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند نیست، مشروعیت خود را از کف می دهد.
(۲) حق انحصاری اعمال خشونت منحصر به دولت مشروع است. دولت مشروع تنها مرجعی است که حق دارد برای حفظ بنیانها و چارچوبهای همکاری متقابل در متن جامعه مدنی، از جمله حقوق اساسی شهروندان و نیز منطق گفت و گو در عرصه عمومی، در صورت لزوم از روشهای خشونت آمیز بهره بجوید.
بنابراین،
(3) دولت نامشروع، یعنی دولتی که به نحو گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی شهروندان خود را نقض می کند و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند نیست حق انحصاری استفاده از خشونت را از کف می دهد.
بنابراین، شهروندان و کنشگران مدنی اخلاقاً مجازند در مقابل دولت نامشروعی که دست به خشونت می زند، در صورت لزوم، به خشونت متقابل متوسل شوند، چرا که دولت نامشروع حق مصونیت از خشونت و نیز حق انحصاری استفاده از خشونت را پیشاپیش از کف داده است.
اما خشونت اخلاقاً موّجه باید به چه قیودی مقیّد باشد؟ کنشگران مدنی همواره باید به یاد داشته باشند که از منظر اخلاقی اهداف عادلانه ایشان را مجاز نمی دارد که در مقابل نیروهای سرکوبگر به هر وسیله خشونت آمیزی توسل جویند. خشونت ولو در راه تحقق اهداف والا شیوه ای اخلاقاً "بد" است، و به کارگیری آن فقط در صورتی از منظر اخلاقی درست است که دست کم به سه اصل مهّم مقیّد باشد:
اصل نخست را می توان "اصل تأثیر" نامید. مطابق این اصل، به کارگیری خشونت در غالب موارد فقط در صورتی مجاز است که به نحو معقولی بتوان به ثمربخشی آن اطمینان نسبی داشت. خشونت اخلاقاً موّجه خشونتی سنجیده، از سر آگاهی و مسؤولانه است، و بنابراین، لازمه کاربرد مدنی آن این است که کنشگران به نحو معقولی معتقد باشند که با توسل به آن می توانند طرف مقابل را دوباره بر سر میز مذاکره بنشانند و به منطق گفت و گو ملزم سازند، یا او را از اقدامات خشونت آمیز شدیدتر و بیشتر بازدارند. دشوار بتوان خشونتی را که صرفاً از سر استیصال، یا برای تشفی خشم، یا ابراز نفرت ورزیده می شود اقدامی اخلاقاً روا دانست.
اصل دوّم را می توان "اصل تمایز" نامید. مطابق این اصل، خشونت مدنی هرگز کور نیست. یعنی کنشگران مدنی باید در مقام به کارگیری خشونت اخلاقاً موّجه از شیوه هایی بهره بجویند که حتّی المقدور به انسانهای بیگناه، و نیز سرمایه های ملّی آسیب نرساند. کنشگران مدنی در مقام به کارگیری خشونت اخلاقاً موّجه خصوصاً باید بتوانند تا حدّ امکان میان نیروهای سرکوبگر و ناظران بی طرف، و نیز نیروهای سرکوبگری که فعالانه و بی رحمانه شهروندان را سرکوب می کنند و نیروهای رسمی ای که در حدّ توان می کوشند از خشونت بی رحمانه نسبت به شهروندان بپرهیزند، تمایز بنهند.
اصل سوّم را می توان "اصل تناسب" نامید. میزان خشونت مدنی باید متناسب با شدّت و اهمیّت خطری باشد که کنشگران مدنی را تهدید می کند. خشونت مدنی هرگز نباید از آن حدّاقلی که برای پیشبرد اهداف مدنی ضروری است فراتر برود. برای مثال، اگر می توان سربازی را که به روی مردم آتش می گشاید بدون کمترین آسیب جسمانی خلع سلاح و بی اثر کرد، هرگز نباید جان آن سرباز را در معرض مخاطره قرار داد.
بسم الله الرحمن الرحیم
در بازداشت که بودم یکی از بازجویان سوالی از من پرسید که در جوابش مجبور شدم نام مقام معظم رهبری را ببرم. علیرغم آن که به اندازه معمول ادب را رعایت کرده بودم دو نفر از افراد حاضر در آنجا به شدت برآشفته شدند. آنها مدعی بودند دهان من نجس است و نباید نام ایشان را به زبان می آوردم. سپس کلمات زشتی گفتند که به راستی دهانشان را نجس میکرد. میگفتند که اگر رهبری فرمان دهد ...... متاسفم که نمی توانم متن سخنان رکیک آنان را بازگو کنم تا معلوم شود که آنها در باره رهبری نظام چه تصور می کردند؟ تصوری فرسنگ ها به دور از حقیقت. حاشا و کلا که صاحب چنین تصوراتی بویی از خرد برده باشد. با این حال این روزها دور در دست اینهاست؛ همان کسانی که در سر صف صبحگاه به همسر سردار شهید جنگ توهین میکنند.
ساختمان روزنامه کلمه سبز پیشتر محل شورای احیای آثار شهید بهشتی بود و فرزند گرامی آن بزرگوار در آنجا مجموعه کاملی از کتاب های شخصی وی را شامل منشورات اول انقلاب، اعم از آن که به نیروهای اسلامی یا ضدانقلاب تعلق داشته باشد جمع کرده بود. وقتی که بنا شد به محل جدید بروند به علت تنگی جا برخی از این کتاب ها در روزنامه امانت ماند و به هنگام حمله نیروهای امنیتی به دست آنها افتاد. یکی از دو نفری که در بالا گفتم در همان صحبت برایم توضیح داد که در دفتر روزنامه کتاب های منافقین را پیدا کرده است و این سند ارتباط تشکیلاتی روزنامه ما با این سازمان است. میگفت که از این کتاب ها فیلمی تهیه کرده است که در سیما پخش خواهد کرد تا ما رسوا شویم. بعدها شنیدم که شبکه خبر این فیلم را با همین توضیحات پخش کرده است. دوست داشتم از او بخواهم که این کار را نکند. میخواستم به او بگویم که خیلی از جوانهای مردم منافقین را نمی شناسند و با زشتی های عمل آنان آشنا نیستند. آنهایی که آشنا هستند هرگز باور نخواهند کرد که فرزند شهید بهشتی با قاتل پدرش ارتباط سازمانی داشته باشد، ولی کسانی که کارنامه ننگین آنان را نخواندهاند، یا تنها از طریق رسانههای رسمی چیزی از آن شنیدهاند با چنین حرکاتی چه بسا آنها را هم مثل مهندس موسوی قربانیان مظلوم تبلیغات شما تصور کنند و چهره زشتشان تطهیر شود. دوست داشتم بگویم بیعقلی نکنید و از حوادث این روزها مرتعی برای منافقین نسازید.
هنوز که هنوز است گاهی آن صحنه را در ذهن خود مرور میکنم و با خود میگویم ایکاش میشد و به آنها این را میگفتم یا آن را میگفتم. از جمله ایکاش از آنها میپرسیدم آیا شما با این مقدار عقل و درایت میخواهید کشور را اداره کنید و این بحران را پشت سر بگذارید؟
این روزها فرمان در دست چنین افرادی افتاده است. نمایش مجازات زندانبانان خاطی را خیلی جدی نگیرید. کاملا معلوم است که آن را هم چنین افرادی دارند کارگردانی میکنند - از بس که بد کارگردانی می شود. اگر راست میگویند اسم یکی از جلادان کهریزک را ببرند تا فرزندانش به روی او تف بیندازند و بعدها که به عنوان فرمانده حفاظت اطلاعات فلان نیرو منصوب شد مردم او را بشناسند و اعتراض کنند. مخالفین خود را با پیژامه در دادگاه هو میکنند، اما مخالفین مردم را حتی معرفی هم نمیکنند.
این روزها فرمان بیشتر از گذشته به دست بیخردان قرار دارد. هنوز که هنوز است مدعی هستند رجوی از مهندس موسوی حمایت میکند. خب! منظور؟ از یک طرف، به قول خودتان پنج گروه برای ترور موسوی فرستاده است که شما چهار گروهشان را دستگیر کردهاید. چرا این کار را کرده است؟ چون میداند وجود موسوی است که از غلتیدن کشور در حرکات کور و آشوبهای دلخواه منافقین جلوگیری میکند. از طرف دیگر بنا به گفته شما از او حمایت کرده است تا از بیعقلیهای شما حداکثر میوه را بچیند. تا خود را دوست جوانان کتکخورده و توهین شده جا بزند و برایشان دام پهن کند. شما چهکاری برای جلوگیری از این کار او انجام میدهید؟ پیام او را به هر کسی که نشنیده بود هم میرسانید. ضمن آن که بنا به گفته یکی از دوستان که پایگاههای خبری مرتب با سازمان منافقین را کنترل کرده است خبری مبنی بر حمایت رجوی از مهندس موسوی در آنها وجود ندارد و تنها منبع این خبر خبرگزاری جمهوری اسلامی است.
آیا یک ذره عقل در این کار وجود دارد؟ فقط فکر آن هستند که امروزشان را به فردا برسانند، اگرچه لازم باشد تمامی نظام وانقلاب را فدا کنند.
فرمان در دست بیخردها افتاده است. به بزرگانی که زمانی به همنشینی با آنها افتخار میکردم جسارت نمیکنم. اما احساس میکنم که این روزها در جبهه مقابل هرکس حرفی بزند که از آن بوی عقل به مشام برسد به عدم وفاداری متهم میشود. نابخردان با چنین شیوهای خرد را از صحنه بیرون میکنند. دو ماه گذشته است. کدامیک از سیاستهایی که آنها پیشنهاد داده بودند به نتیجهای جز بدتر کردن اوضاع منجر شد؟ با این حال هنوز دور در دست آنهاست. قاعدتا در توجیه شکستهای خود میگویند اگر این کارها را نکرده بودیم امروز اوضاع از این هم بدتر بود.
درخت گردکان به این بزرگی - درخت خربزه الله اکبر
البته اگر ماجرای ما و آنها یک جنگ تمامعیار بود از چنین ضایعهای استقبال میکردیم؛ اما نیست. حقیقت این است که در دو ماه گذشته اکثر دستاوردهای عظیمی که نصیب مردم شد در نتیجه اشتباهات اردوگاه مقابل بود. با این همه ما از این مقدار خطا استقبال نمیکنیم، زیرا از عواقب آن برای نظام و کشور بیمناکیم. آیا بنشنیم تا کشور مرتع منافقین شود؟ آیا بنشینیم تا بیگانگان برای دسترسی به خبرهای صحیح معتمد مردم قرار بگیرند؟ آیا بنشینیم تا بیگانگان میوه اشتباهات اینان را در پشت میز مذاکرات بچینند؟ یا به خواستههای به حق مردم پشت کنیم و آنها را تنها بگذاریم تا به همه چیز پشت کنند؟
اندکی عقل از انبوهی رنج پیشگیری خواهد کرد.
اگر میخواهید گمان بد ببرید به کسانی ببرید که اساس کارشان افراط است. و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه وکان امره فرطا. و از آن کس اطاعت مکن که قلبش را از یاد خود غافل ساختهایم و از هوس خود پیروى کرده و اساس کارش بر زیادهروى است. آنها همانهایی هستند که از مردم چهار میلیون تومان و شش میلیون تومان و هفت میلیون تومان باج میگیرند تا امکان یک تماس پنج دقیقهای با فرزندانشان را فراهم کنند؛ اینقدر فرصتطلبند، اینقدر سودجو هستند. اگر حرف مرا باور نمیکنید حرف دکتر روحالامینی را باور کنید. آنها برای به اجرا درآوردن ویژهخواریهای برنامهریزی شده بعدیشان چارهای جز بدگمان کردن شما نسبت به وفاداری کسانی که صلاحیت عقلی اداره این مناصب را دارند نمیبینند.
و دنیا خواب است؛ آن را هرگونه که تعبیر کنیم روی میدهد، مخصوصا اگر بد تعبیر کنیم. اگر امروز در راهپله خانه با همسایه مواجه شوم و او به من سلام نکند میتوانم آن را به دلمشغولی و یا سهو او تعبیر کنم و از کنار آن بگذرم، یا آن را نشانه سرسنگینی و بیادبی او بدانم و اعمال بعدی خود را بر اساس چنین قضاوتی قرار دهم تا او به راستی به بیادبی و سرسنگینی سوق داده شود؛ خیرخواهیهای دوستان را به بیوفایی تعبیر نکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از ظهر روز پنجشنبه اول مردادماه سال ۱۳۸۸ که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامکها، پیامی به من رسید مبنی بر اینکه فرزند ۲۵ ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روحالامینی که در اعتراضات روز ۱۸ تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.
بسیار متعجب شدم. زیرا آقای روحالامینی را که از سالیان دراز میشناسم، فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است.
تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آن هم از خانوادهای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانوادهاش گردد!
صبح جمعه دوم مرداد ۱۳۸۸ به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به درب منزل ایشان واقع در خیابان نصرت، کوچه بهشت رفتم. دیدم همه افرادی که در این مراسم حضور دارند، انسانهای مؤمن و اکثر آنها از فداکاران نظام اسلامی در دوران دفاع مقدس و پس از آن بودهاند. افرادی که هماکنون مسؤلیتهای مهمی در کشور دارند نیز مانند آقایان احمد توکلی و حسین فدایی از نمایندگان مجلس، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، شهابالدین صدر رییس سازمان نظام پزشکی، حسین محمدی از دفتر رهبری، رجبی معمار رییس شبکه پنج سیما، علی عسگری معاون فنی صدا و سیما و نیز برخی از سرداران دوران دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشتند.
به آقای روحالامینی تسلیت گفتم و در اتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم. در مسیر راه، او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را این گونه برایم تشریح کرد:
بر اساس اطلاعات دریافتی این دو روزه، محسن را در روز پنجشنبه ۱۸ تیرماه، افراد لباسشخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه ۱۹ تیرماه آنها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل مینمایند.
سپس این آیه قرآن را قرائت کرد: و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفوراً رحیما (سوره نساء - آیه ۱۰۰)
و ادامه داد: من از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هر کدام از خود سلب مسؤلیت میکردند. دو هفته را این گونه سپری کردم. به هر کجا سر میزدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبهرو میشدم.
تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان میدهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی (ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شمارههای خود را نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد.
از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آنکه دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز میباشید، چرا سراغ پسرتان را نمیگیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمیدهد.
او به من گفت به شما تسلیت عرض میکنم. من فکر کردم که میخواهد بلوف بزند و مرا بترساند. بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم، میدهد. راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم.
مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفتهاند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کردهاند. جنازهاش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کردهاند.
فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمیگفت. مطمئنم هر چه از او سؤال کردهاند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانستهاند صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت کتک زده و زیر شکنجه کشتهاند.
با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم. محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیدهاند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای ۴۰ درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است.
او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهولالهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنجشنبه جسد او را به سردخانه تحویل میدهند. آنها پس از یک هفته ما را در جریان قتل فرزندم قرار دادند. برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم.
ابتدا اجازه تشییع جنازه در جلوی منزل نمیدادند و بهانه میآوردند که خانه شما، نزدیک دانشگاه تهران و محل برگزاری نماز جمعه است و ممکن است مردم به آن بپیوندند و مشکلاتی ایجاد شود. من گفتم که وقت برگزاری نماز جمعه هنگام ظهر است و ما صبح او را تشییع خواهیم کرد و وقت زیادی نخواهد گرفت و با نماز جمعه تداخل ندارد.
بالاخره با تعهد من و آقای ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما که افراد زیادی مطلع نخواهند شد و افرادی هم که خواهند آمد همه طرفداران نظام هستند، با این شرط که تشییع در جلوی منزل زیاد طول نکشد و بجز لا اله الا الله شعار دیگری داده نشود، اجازه دادند تا مراسم تشییع برگزار شود.
مادرش از لحظه اول اطلاع از مرگ فرزند، فقط میگفت: محسن من که رفت، به فکر محسنهای مردم باشید.
آقای روحالامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را همچنان بر گردن داشت، آن را به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداختهاند. کسانی که کار آنها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را میخواستیم؟
من رفیق شهید دقایقی هستم. هیچ گاه لبخند او را از یاد نمیبرم. او با لبخند خود از اسرای بعثی عراقی و از فرماندهان جنایتکار آنها و نیز از فراریان از رژیم بعثی، مجاهدانی را ساخت که لشکر بدر را به وجود آوردند و باعث آزادی عراق از دست صدام حسین شدند.
به یاد دارم که در سالهای اولیه پیروزی انقلاب وقتی که احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد؛ زیرا با محبت با او رفتار شد. ولی اکنون بسیج را به جایی رساندهاند که جوان سالم حزباللهی را دستگیر میکنند و جنازه او را تحویل خانوادهاش میدهند. آن هم تعهد میگیرند که کفن و دفن به گونهای باشد که اتفاقی نیفتد. آیا نظام آن قدر ضعیف شده است که از یک تشییع جنازه ساده میترسد؟
دیشب آقای لنکرانی وزیر بهداشت برای تسلیت به منزل ما آمده بود، میگفت: به خاطر مبارزه با بیماریهای عفونی و مننژیت در زندانها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنیسیلین بسیار قوی و آمپولهای ضد مننژیت به زندانهای تهران فرستادهایم. با گفتن این جمله، نگران وضعیت سلامت سایر زندانیان سیاسی شدم.
او میگفت: در نظر دارم یک گروه NGO تشکیل دهم تا بتواند از حقوق اولیه زندانیان، دفاع نماید. برای مثال وقتی کسی را میگیرند، حداقل به خانواده او اطلاع دهند که دستگیر شده ودر زندان است تا خانوادهها از نگرانی تا حدودی بیرون بیایند؛ نه این که در بلاتکلیفی به سر ببرند. بتوانند برای زندانی خود وکیل بگیرند و از حقوق قانونی او دفاع نمایند. مطمئن باشند که در زندان سلامت بازداشتشدگان حفظ میشود و آنها در خطر جانی قرار ندارند.
با شنیدن این سخنان به یاد این آیه قرآن افتادم: و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا (اسراء - ۳۳)
البته ایشان از لطفهایی که به وی شده بود نیز مطالبی را بیان کرد. او میگفت بعد از اینکه متوجه شدند که من در دولت نهم رییس انستیتو پاستور و مشاور وزیر بهداشت بوده و قبلاً نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بودهام، هم اجازه دادند که به همراه یکی از دوستان پزشک پرونده پزشکی فرزندم را ببینم و هم پول قبر را از من نگرفتند و اجازه دادند که فرزندم را در قطعه ۲۲۲ که نزدیک به مزار شهدا واقع شده است دفن نمایم؛ تا مادرش که هر شب جمعه به زیارت شهدا به خصوص شهدای هفتم تیر میرفته است، بتواند با فاصله کمی بر سر قبر فرزندش حاضر شود.
آنها یک قبر اضافه هم به ما مرحمت فرمودند و در یک قبر دوطبقه فرزندم را به خاک سپردیم. او به طنز برایم میگفت: یکی بخر دو تا ببر.
در پایان مراسم، او با قدرت روحی بسیار بر سر قبر فرزندش خطاب به حاضرین سخنانی را ایراد کرد و با تسلط بسیار بر خود، در انتها گفت: إنا لله و إنا إلیه راجعون.
حسین علایی
جمعه، دوم مردادماه
سال ۱۳۸۸
به گزارش خبرنگار قلم نیوز، نخستوزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس پیش از ظهر امروز در دیدار با جمعی از خانوادههای بازداشتشدگان روزهای پس از انتخابات اخیر با بیان اینکه آنچه موجب شده است که امروز عدهای زیادی بازداشت شوند و به زندان بیفتند، دفاع از ارزشها و امیدهایی است که همهی ملت ما دارند، خطاب به آنها گفت: خانوادههای شما به بزرگی همهی ملت ما هستند و این طور نیست که شما تنها باشید و ارتباط شما با ملت قطع شده باشد بلکه همه در کنار شما هستند.
وی خاطرنشان کرد: امیدوارم کسانی که با تحلیلهای غلط دست به این کارها میزنند متوجه برخوردهای نادرست خود و عواقب این رفتارها باشند. این سختیها و دشواریها هزینهای است که ملت ما برای آیندهای بهتر میپردازد. ما به دنبال ایجاد یک جامعهی اسلامی و آزاد هستیم که انسانها و آزادی اندیشه در آن ارزش داشته باشد و مردم تعیینکنندهی سرنوشت خود باشند و کسانی که دستگیر شدند خارج از این آرمانها حرکت نمیکردند.
موسوی با تاکید بر لزوم آزادی هرچه سریعتر بازداشتشدگان اظهار کرد: این راه، راه سخت و دشواری است و ما امیدواریم این سختیها آیندهی بهتری را برای ما رقم بزند و ما این عزیزان را در کنار خانوادههای خود ببینیم.
نخستوزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس در ادامه، تلاش زیاد در جهت پروندهسازی برای افراد را یکی از اتفاقات نادرست صورت گرفته در شرایط امروز عنوان کرد و با انتقاد شدید نسبت به این مساله گفت: این طرح یک طرح دفاعی برای کسانی است که از آزادی مردم میترسند و میخواهند پیوسته کردن مردم و زندانیان با بیگانهها، مفری برای خود ایجاد کنند ولی چه کسی است که نداند این دستگیریها برای چیست؟
وی اضافه کرد: ملت ما میداند که در پشت چهرهی بازداشتشدگان روحهای لطیف و بزرگی وجود دارد. برخی از این افراد کسانی هستند که دهها سال برای این نظام زحمت کشیدهاند و چه کسی است که باور کند اینها منافع ملی خود را برای خواستههای بیگانگان بفروشند؟ چه کسی باور دارد که چند آدم حقیر و وابسته بتوانند حرکتهای میلیونی مردم را ساکت کنند؟ آیا این توهین به شعور مردم و آرای آنها نیست؟ این یک توهین است و آثار زشت خود را در پی خواهد داشت.
موسوی همچنین با انتقاد از سخنان یکی از خطیبهای نماز جمعهی تهران دربارهی گرفتن اعترافات از بازداشتشدگان اظهار کرد: این کار زشت و غلطی است که متاسفانه خطیبی در نماز جمعه هم از این مساله دفاع کرد. آیا در سطح ملی و جهانی کسی این اعترافات را باور خواهد کرد؟ من امیدوارم این جریانات زودتر به پایان برسد.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامهی روند دستگیریها را در توقف حرکت خودجوش مردم موثر ندانست و تصریح کرد: مردم فسادی را در فرآیند انتخابات شاهد بودند و به طور خودجوش به میدان آمدند تا از حق خود دفاع کنند . این موج با گرفتن چند هزار و حتی چند ده هزار زندانی نیز فروکش نخواهد کرد و نمیشود کسانی بنشیند و بگویند مساله تمام شده است. حرف ما این است که برخلاف قانون و آرمانهای انقلاب عمل شده است و کارهای صورت گرفته خلاف متن قانون اساسی و خواست ملت است.
نخستوزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس با بیان اینکه امروز ما با مسالهی بیداری ملت روبرو هستیم افزود: امروز ملت تازهای متولد شده است و نمیشود با زندانی کردن افراد ، این بیداری را از بین برد. ساختن پرونده و جریانسازی برای اینکه مسالهی غلطی را راه بیندازند مشکلی را حل نمی کند. چه کسی باور میکند که با زندانی کردن عدهای عاشق میشود اعتماد مردم را برگرداند؟ این تلقی غلطی است که نتیجه هم نخواهد داد.
وی همچنین اظهار کرد: ما سختیها را میپذیریم و باید هزینه بپردازیم تا آیندهی بهتر داشته باشیم و البته باید تلاش کنیم تا هزینهها را کاهش دهیم. ما شهدای زیادی داریم تا ایرانی پیشرفته و فضایی برای بروز اندیشههای باز داشته باشیم. آیا پیام شهدای اول انقلاب و شهدای امروز زیاد کردن زندانهای ماست یا ایجاد یک فضای باز است؟
موسوی در ادامهی سخنان خود از عملکرد صدا و سیما به شدت انتقاد کرد و گفت: پس از مناظرههای تلویویونی تعدادی از خبرنگاران صدا و سیما از من در مورد عملکرد این رسانه سوال میکردند و من به آنها میگفتم که به نفع همهی ملت ماست که صدای همهی مردم در صدا و سیما شنیده شود و این هم به نفع همهی ملت ما و همه به نفع امنیت ماست.
رییس فرهنگستان هنر با بیان اینکه چهرهای که بعد از انتخابات از صدا و سیما دیدیم را به هیچ وجه باور نمیکنیم اظهار کرد: داستانهای غلط میسرایند و سناریونویسی میکنند.
نخستوزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس اضافه کرد: معترضین اکثریت مردم هستند ولی حتی به قول این آقایان اگر همین ۱۳ میلیون نفر هم باشند این درست نیست که این افراد حق نداشته باشند که حتی دو جمله از خود دفاع کنند. متاسفانه در این ایام شاهد بودیم که برنامههایی از صدا و سیما پخش شد که در آنها حتی از برخی افراد نام برده و مطالب نادرستی در آنها عنوان میشد. من همیشه از آزادی صدا و سیما دفاع کردم و معتقدم که یک نظام رسانهای آزاد برای توسعهی کشور ما ضروری است. و امروز وجدان عمومی ملت ما کاملا نشان میدهد که تا جه اندازه به این رسانههای آزاد احتیاج داریم.
وی گرایش مردم به سمت رسانههای بیگانه را یکی از اثرات آزاد نبودن رسانههای داخلی کشور و عملکرد نادرست صدا وسیما برشمرد و گفت: می توانیم آمار بگیریم و ببینیم که امروز چقدر مردم به برخی رسانههایی که دوست نداریم ملت ما به سمت آنها گرایش پیدا کنند، گرایش دارند. متاسفانه در صدا و سیما برخوردهای نادرستی را شاهد هستیم و میبینیم که یک روز سخنان خطیب نماز جمعه را سانسور میکنند و روز دیگر به شکل دیگری عمل میکنند.
رییس فرهنگستان هنر در ادامه از پلمپ دفتر روزنامهی کلمه سبز انتقاد کرد و گفت: صبح روز شنبه ۲۳ خرداد تنها شمارهی روزنامهی کلمه سبز را بعد از انتخابات داشتیم که تازه تیتر آن هم چندین بار با فشار نمایندهی دادستان که به صورت غیرقانونی در دفتر حضور داشت عوض شده بود و بعد هم دفتر را پلمپ کردند و روزنامهنگاران ما را گرفتند . یک بار که تلفنی با آقای هاشمی شاهرودی صحبت میکردم ایشان گفتند که روزنامه باز است و میتواند منتشر شود ولی این چه نوع باز بودنی است؟
موسوی در ادامهی سخنان خود با انتقاد از برخی اظهارات مطرح شده دربارهی هزینههای چند صد میلیارد تومانی ستاد انتخاباتی خود و نادرست بودن این اظهارات گفت: حدود ۳ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان حداکثر هزینهی تبلیغات انتخابات من بوده است و مطمئنم که هزینههای تبلیغاتی آقای کروبی نیز در همین حدود و یا حتی کمتر از این میزان بوده است ولی متاسفانه برخی اظهارات نادرست مطرح میشود به طوری که حتی به یکی از افراد ستاد من که او را دستگیر کرده بودند گفته بودند آن چهار میلیارد تومان حقوقی که از ستاد موسوی گرفتهای را چه کار کردهای؟ این پرونده سازیها به صلاح ملت ما نیست و به صلاح مملکت و ملت ماست که به قانون برگردیم.
نخستوزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس همچنین با بیان اینکه مردم اعتقاد دارند که خلافی در انتخابات صورت گرفته است اظهار کرد: آیا میخواهید که مردم خلاف اعتقادات خود رفتار کنند؟ آیا کشوری که افراد در آن مجبور شوند برخلاف اعتقادات خود صحبت و رفتار کنند یک کشور پیشرفته است؟
موسوی در ادامه با تاکید بر اینکه ما مدعی اجرای قانون اساسی هستیم تصریح کرد: ما میگوییم ساختارشکنان کسانی هستند که قانون را اجرا نمیکنند و آن را نادیده میگیرند . کدامیک از کارهایی که امروز در زندانها صورت میگیرد با قانون مطابقت دارد؟
وی تاکید کرد: دولتی که در یک فضای بیاعتمادی با هر ترفندی روی کار بیاید دولت ضعیفی خواهد بود و چنین دولتی است که امتیازات را به بیگانگان خواهد داد چرا که پشتوانهی مردمی ندارد.برگرداندن اعتماد مردم برای ما ضرورت فراوان دارد چرا که در غیر این صورت اثرات بدی متوجه کشور خواهد شد.
نخستوزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس در پایان سخنان خود اظهار کرد: سهم آزادی مردم برای حفظ امنیت جامعه بیش از برخوردهای امنیتی است که با چوب و میلههای آهنی صورت میگیرد و چنین برخوردهایی ضد امنیت برای کشور ماست. ملت ما رشد یافتهتر از آن است که بخواهیم به روشهای بد پیش از انقلاب که نسبت به آن اعتراض داشتیم، برگردیم.
(نقل از آينده نيوز)
جواد کارگزاری، دانشجوی دکتری حقوق عمومی در یادداشت ارسالی خود نوشت:
پایگاه خبری «الف» در نوشتاری با عنوان «نقد استدلالهای آقای موسوی برای تقلب در انتخابات» به قلم شهاب اسفندیاری روش غیر منطقی و غیر علمی را برای به اصطلاح «نقد» برگزیده است که بسیار شبیه روش احمدینژاد در تخریب و توهین به منتقدان خویش است. این روش بسیار ساده میباشد و از قلب واقعیت موضوع مورد نقد شروع و با نقد آن واقعیت وارونه پایان میپذیرد. در این روش مهم نیست که واقعیت چیست بلکه مهم آن است که واقعیت را به نحو بسیار غیر منطقی وارونه جلوه دهیم به طوری که هیچ عقل سلیمی آن را نپذیرد و سپس به نقد آن بپردازیم! روشن است که در چنین وضعیتی چه آسان میتوان نقد کرد و یک طرفه به قاضی رفت و راضی برگشت!
نقد ابتدایی من بر نوشتار شهاب اسفندیاری نقد روش نقد وی است که با قلب واقعیت موضوع مورد نقد آغاز میگردد. نویسنده، نقد خود بر استدلالهای میرحسین موسوی برای تقلب در انتخابات را به نامه وی به شورای نگهبان مستند میسازد که به تعبیر وی «مهمترین و اصلیترین متنی» است که تاکنون از سوی میرحسین موسوی جهت شکایت از نتایج انتخابات نوشته شده است. با این حال، بررسی متن مورد نظر وی نشان میدهد که موسوی در متن مزبور به برخی موارد تخلف از قانون انتخابات ریاستجمهوری، سوء جریان برگزاری انتخابات و برخی فرضهای منطقی برای وقوع تقلب در انتخابات اشاره نموده است که میتوانند قرینه و امارهای بر وقوع تقلب در انتخابات تلقی گردند. چنانکه در ادامه به طور دقیق روشن خواهد شد تفاوت ماهوی بارزی میان موارد مورد اشاره در نامه موسوی به شورای نگهبان وجود دارد و سوء نیت آشکار شهاب اسفندیاری برای ربط دادن مستقیم موارد مزبور به موضوع تقلب در انتخابات چیزی نیست که بتوان بر آن چشمپوشی کرد! آقای شهاب اسفندیاری بر اساس روش «قلب واقعیت موضوع مورد نقد» ابتدا به گمان خود با زیرکی تلاش نموده است بندبند نامه مزبور را به موضوع تقلب در انتخابات پیوند زده و سپس نشان دهد که این موارد هیچ ربطی به موضوع تقلب در انتخابات ندارد و به خیال خود ادعای موسوی در مورد تقلب در انتخابات را بیپایه و اساس جلوه دهد در حالی که چنین نیست.
پیش از بررسی نوشتار مورد بحث اشارهای به این ادعای ابتدایی بدون دلیل نویسنده میشود که کشتار و ضرب و شتم غیر انسانی شهروندان و خسارت وارده به اموال عمومی و خصوصی را به ادعای میرحسین موسوی مبنی بر «تقلب گسترده» و «دستکاری در آراء» نسبت میدهد. فقط میپرسم به کدام دلیل چنین نتیجهگیری نمودهاید؟ جنابعالی از تمام اقدامهای ابهامآفرین روز پیش از انتخابات، روز انتخابات و روز پس از آن چشم بستهاید و فکر میکنید دیگران نیز مانند شما آنها را نمیبینند و باید به مانند شما با خوشحالی از میرحسین موسوی به عنوان «رقیب شکستخورده انتخابات» یاد کنند؟ کشتار و ضرب و شتم غیر انسانی شهروندان و خسارت وارده به اموال عمومی و خصوصی بیش از آن که به ادعای تقلب در انتخابات از سوی میرحسین موسوی بازگردد، به بیمدیریتی و اقدامهای نادرست مقامهای دولتی به ویژه وزارت کشور در مدیریت کشور در فضای پس از انتخابات باز میگردد؟ چرا تمام ابزارهای اطلاعرسانی میرحسین موسوی از روز پیش از انتخابات با مانع روبرو شد؟ چرا وزارت کشور با درخواست برگزاری راهپیمایی قانونی از سوی میرحسین موسوی مخالفت کرد؟ چه انگیزهای در میان مقامهای دولتی وجود داشت و دارد که اجازه اعتراض قانونی، از جمله برگزاری راهپیمایی اعتراضآمیز، را به میرحسین موسوی نداده و تمام ابزارهای ارتباطی وی را قطع نمودهاند؟ مگر غیر از این است که در چنین فضایی زمینه نقشآفرینی فعال رسانههای بیگانه و مخالف نظام بیش از پیش فراهم گردیده و امکان سوء استفاده آسانتر میگردد؟ آیا برخی به دنبال این نبودند که با محدودسازی عمدی و آگاهانه فضای انتخاباتی-که هنوز تمام نشده است- جامعه را به سوی خشونت هدایت کنند؟ مقامهای مسؤول بفرمایند چه اقدامهای ایجابی برای مدیریت بحران و جلوگیری از اقدامهای خشونتآمیز مورد اشاره انجام دادند تا آن گاه من نیز، همصدا با آنها، موسوی را متهم نمایم!
در ادامه با توجه به ترتیب مورد پیروی در نوشتار مورد بحث نکتههایی در نقد آن نوشتار بیان میگردد:
1. پیشفرض برساخته ذهن نویسنده در پیوند دادن موضوع تقلب در انتخابات با موارد مورد اشاره در نامه موسوی به شورای نگهبان، وی را به بیان این سخن میرساند که موسوی در نخستین بند نامهاش به موضوعی اشاره میکند که هیچگونه ارتباط مستقیمی به موضوع «تقلب» ندارد. این امر آشکارتر از آن است که کسی بخواهد قلم در دست بگیرد و در مورد آن سخنپردازی کند! نویسنده یا از درک این امر بازمانده است یا هدف دیگری را دنبال میکند! به راستی هنگامی که موسوی در ابتدای نامه خویش از موارد مورد اشاره در آن نامه به عنوان تخلفات صریح انتخاباتی عوامل اجرایی وزارت کشور و نیز یکی از نامزدها یاد میکند که در نتیجه انتخابات مؤثر است ربط دادن موارد مزبور به موضوع تقلب در انتخابات چه معنایی دارد؟ یعنی نویسنده ادعا دارد که این نکته بدیهی مورد توجه موسوی نبوده است که طرح اتهامهای واهی احمدینژاد علیه هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری نمیتواند مصداق تقلب در انتخابات باشد که به خود زحمت رفع این ابهام را داده است؟ از باقی سخنان بیربط نویسنده میگذرم و اگر لازم بود بعدتر در این زمینه سخن خواهم گفت.
2. بند دوم نامه موسوی به طرح مطالب خلاف امنیت ملی و افشای بعضی از موضوعات محرمانه و سری در مناظرهها از سوی احمدینژاد میپردازد. با این حال نویسنده ابتدا به تلاش برای ربط دادن آن به موضوع تقلب در انتخابات پرداخته و سپس نتیجه میگیرد که آن هیچ ربطی به موضوع تقلب در انتخابات ندارد. خدا را شکر که نویسنده به این کشف بزرگ نایل آمد و گرنه ما همچنان در وادی گمراهی به سر میبردیم! اگر موسوی در بند دوم نامه خود به طرح مطالب خلاف امنیت ملی و افشای بعضی از موضوعات محرمانه و سری اشاره میکند ناظر بر بند 1 مصوبه کمیسیون تبلیغات موضوع مواد 62 و 63 قانون انتخابات ریاست جمهوری است که مقرر میداشت: «مباحث مناظره انتخاباتی با رعایت مسائل طبقهبندی شده و مصلح عالی نظام مظرح میشود». نویسنده همچنین به این نکته توجه نداشته است که احمدینژاد نامزدی به مانند سایر نامزدها بوده و استناد به مقام وی به عنوان رییس شورای امنیت ملی ناشی از عدم تفکیک میان دو شأن نامزدی و ریاستجمهوری وی است و درست نیست برای سرپوش گذاشتن بر تخطی وی در افشای اسناد محرمانه و سری به مقام وی به عنوان رییس شورای امنیت ملی استناد شود! باز انسان از نویسنده در عجب میماند که به جای استناد به موارد مورد اشاره در نامه موسوی مانند متهم شدن دولت وی به سازماندهی اوباش برای حمله به جوانان و مردم و بریدن کراواتها و تراشیدن موی سر جوانان از سوی یکی از نامزدها به موارد دیگری مانند گزینشهای بسیار سختگیرانه، ارعاب 99 نماینده مجلس مخالف دولت و ... اشاره نموده و به نتیجهگیریهای خودخواهانه دست میزند. در حالی که سخن موسوی آن است که چنین اتهاماتی واهی است که در هیچ مرجع قضایی مورد رسیدگی قرار نگرفته و بدیهی است که عملی مجرمانه محسوب میشود.
3. میرحسین موسوی در بند سوم نامه خود به کارشکنیهای مسوولان وزارت کشور و بسیاری از فرمانداریها در صدور کارتهای نمایندگان خود و کروبی اشاره میکند که در نتیجه امکان حضور تعداد قابل توجهی از نمایندگان دو نامزد مزبور در محل شعب اخذ رأی و محلهای شمارش آرا را سلب نمود و نمایندگان نامزدها هیچگونه نظارتی بر انتخابات نداشتند. راستی مفاد این بند آن قدر مبهم و دوپهلو است که نیاز به توضیح داشته باشد. آنچه این بند در صدد بیان آن است سوء جریان حاکم بر برگزاری انتخابات است که میتواند در کنار سایر قرینهها سبب بررسی جدیتر شکایتهای انتخاباتی و جدی گرفته شدن آنها شود و نه بیشتر! چرا نویسنده از کنار این موضوع آشکار عبور کرده و به طرح موضوعهای بیربط پرداخته است؟ آیا از نظر اخلاقی درست است که انگیزهها و خواستههای سیاسی خود را در قالب نقد چنان پنهان نماییم که نتیجه آن احمق جلوه دادن رقیب سیاسیامان باشد؟
4. در نقد بند چهارم نامه میرحسین موسوی که به خلف وعده وزارت کشور در زیر پا گذاشتن توافق قبلی مبنی بر شمارش و تجمیع دستی آراء اشاره دارد نویسنده بدون این که موسوی اشارهای بر رابطه این موضوع و تقلب در انتخابات داشته باشد پیروزمندانه موسوی را در جایگاه متهم نشانده و از وی میپرسد: «… چه حجتی داریم که این گونه با قاطعیت بگوییم چون در اعلام نتایج از کامپیوتر استفاده شده حتما «تقلب گسترده» صورت گرفته است؟» در حالی که در پایان بند چهارم نامه میرحسین به طور روشن آمده است که اعلام نتیجه در حجم انبوه بدون توجه به صورتجلسههای موسوم به فرمهای 22 و 28-که هنوز از هیأتهای اجرایی دریافت نشده بود- وجاهت قانونی نداشته و موجب التهاب اجتماعی و نگرانی در جامعه بر اساس آمارهای فاقد مبنای قانونی میشود.
5. نویسنده هر چه جلوتر میرود گویی به این باور نزدیکتر میشود که میرحسین موسوی از تقلب در انتخابات به استناد موارد مورد اشاره در نامه به شورای نگهبان سخن گفته است و با شور سیاسی بیشتری به گمان خود موسوی را به چالش میکشاند! موسوی در بند پنجم نامه خود به شورای نگهبان به سوء جریان برگزاری انتخابات اشاره نموده و کمبود تعرفه اخذ رأی را با وجود چاپ بیش از 17 میلیون تعرفه اضافی را به شورای نگهبان یادآور میشود. موضوعی که سخنگوی شورای نگهبان نیز در روز انتخابات بر آن مهر تأیید نهاد. آیا موسوی کمبود تعرفه اخذ رأی را به عنوان دلیلی بر تقلب در انتخابات مورد اشاره قرار داده است؟ نویسنده، شهاب اسفندیاری، چنین باوری دارد! به نظر شما باور خام و ناپختهای نیست؟ چرا نویسنده تلاش دارد از نامه موسوی به شورای نگهبان آنچه را خود دوست دارد نتیجه بگیرد یا به عبارت دیگر «قلب واقعیت» نماید؟
6. سخنان نویسنده در مورد بند ششم نامه موسوی اوج دشمنی سیاسی خود را با موسوی آشکار میسازد! آیا روا نیست از نویسنده پرسیده شود به جای گمانهزنی در مورد ارتباط و عدم ارتباط 80 مورد تخلف اعلام شده در روز رأیگیری به موضوع تقلب در انتخابات اندکی میاندیشید که طرح دوباره آن موارد چه ضرورتی داشته که موسوی میبایست به آنها میپرداخت؟ این قدر سیاسی نگاه کردن به موضوعهایی که از آنها هیچ آگاهی نداشته و داوری بر اساس نادانستههای خود نتیجهای جز جهل مرکب خواهد داشت؟ آن کس که نداند و نداند که نداند/در جهل مرکب ابدالدهر بماند!
7. موسوی در بند هفتم نامه خود به یک قرینه از نظر خود منطقی اشاره میکند که در کنار سایر قراین و شواهد ناشی از سوء جریان برگزاری انتخابات حاکی از برنامهریزیهای پشت پرده برای دستکاری نتایج انتخابات است و آن این که «آقای احمدینژاد در وقت تبلیغات اضافی غیر قانونی خود وقوع اقدامات ضد امنیتی را پیشبینی کرد و به طور ضمنی موفقیت خود را مسلم دانست و رقبا را متهم به توطئهچینی نمود…». این بند تنها جایی است که موسوی به طور ضمنی به موضوع تقلب در انتخابات اشاره دارد. نویسنده بیدرنگ زمان را درنوردیده و موسوی را متهم به رفتاری همانند رفتار احمدینژاد مینماید و نتیجه میگیرد اگر استدلال بند هفتم موسوی درست باشد خود ایشان نیز متهم به «تقلب» در انتخابات هستند. این در حالی است که احمدینژاد دستکم 48 ساعت پیش از پایان رأیگیری ادعای پیروزی در انتخابات را طرح نمود و موسوی پس از پایان رأیگیری در انتخابات و دریافت گزارشهای گوناگون از نمایندگان خود در حوزههای انتخابیه! از قرار معلوم 48 ساعت اختلاف زمانی میان سخنان به گمان نویسنده مشابه احمدینژاد و موسوی هیچ تفاوت معناداری ندارد!!! از این که بگذریم نویسنده در زیر بند 7.2 با فرض «قصد» احمدینژاد برای دستکاری در انتخابات آن را برای اثبات «وقوع جرم» کافی نمیداند و از موسوی میخواهد که اسناد و مدارک «وقوع جرم» را ارایه نماید! گویا وی نمیداند که اسناد و مدارک «وقوع جرم» نزد «متهم» است و با وجود درخواستهای پیدرپی نامزدهای مختلف امکان دسترسی به اسناد و مدارک مزبور از جمله صورتجلسههای شمارش آرای هر صندوق به طور جداگانه و با وجود گذشت نزدیک به یک هفته از زمان پایان رأیگیری فراهم نگردیده است. برای روشنتر شدن موضوع متن نامه کوتاه محسن رضایی به محصولی، وزیر کشور، در ادامه میآید:
«احتراماً، به اطلاع میرساند با وجود تقاضاهای مکرر نمایندگان اینجانب و نامه رسمی به رئیس جمهور و با گذشت پنج روز از انتخابات، تاکنون اطلاعات مربوط به نتایج شمارش صندوقها که اولین و ابتداییترین حق کاندیدا است، در اختیار اینجانب قرار نگرفته است.
لذا با توجه به اینکه تاخیر کم سابقه پنج روزه ستاد انتخابات کشور در ارائه نتایج شمارش آراء صندوقها، بعد از اعلام نتایج کلی انتخابات، موجب ایجاد شائبه عددسازی در صندوقها برای تطبیق با نتایج کلی حوزه های انتخابیه شده است، انتظار میرود که حداکثر تا پایان وقت اداری امروز نسبت به تحویل اطلاعات شمارش صندوقهای رای اقدام نمایید. در غیر این صورت اینجانب ناگزیر خواهم بود که از شورای محترم نگهبان درخواستي غیر از بازشماری آراء را به عمل آورم.»
8. میرحسین موسوی در بند هشتم نامه خود به مداخله نظامیان و بسیج در انتخابات و شرکت در میتینگهای تبلیغاتی آقای احمدینژاد و استفاده گسترده از امکانات دولتی اشاره میکند. نویسنده در نقد موارد مورد اشاره مینویسد: «معلوم نیست منظور ایشان از «حضور» نیروهای نظامی در انتخابات چیست؟»! خوب دقت کنید ابتدا واژه «مداخله» را قلب واقعیت نموده و به «حضور» تغییر میدهد و سپس با طرح این پرسش که «معلوم نیست منظور ایشان از «حضور» نیروهای نظامی در انتخابات چیست» زمینه را برای نقد موسوی فراهم میکند! موسوی از «مداخله» نظامیان و بسیج در انتخابات سخن میگوید و نویسنده مینویسد: «…مطلق حضور در انتخابات برای نظامیان در قانون منع نشده است»! راستی هدف از این همه «آسمان و ریسمان بافتن» و «قلب واقعیت» چیست؟
نویسنده در ادامه با این استدلال که چون ستاد موسوی به تأسیس شاخه بسیجیان اقدام نمود از این رو اعتراض موسوی به حضور بسیجیان در میتینگهای رقیب عجیب به نظر میرسد در حالی که عجیبتر آن است که نویسنده تفاوت میان شاخه بسیجیان در ستاد موسوی و حضور داوطلبانه و تک تک بسیجیان در شاخه مزبور را با حضور سازماندهیشده بسیجیان در میتینگهای رقیب نادیده میگیرد! نویسنده باز هم خود را به نادانی میزند و ادعا میکند که موسوی ادعا نموده است که حضور نظامیان در میتینگهای تبلیغاتی سبب تقلب در انتخابات شده است! چه ادعای جاهلانهای! کجا موسوی چنین ادعایی را طرح نموده است که به خود اجازه میدهیم چنین ادعای کودکانهای را به وی نسبت دهیم؟ طرح چنین ادعای کودکانه جز ادامه پروژه «قلب واقعیت» چه چیز دیگری میتواند باشد؟
در مورد موضوع «استفاده از وسایل و امکانات دولتی و عمومی» با وجود اشارههای دقیق موسوی به موارد چنین تخلفهایی باز هم نویسنده از موسوی خواسته است که اسناد و مدارک خود را ارایه نماید و باز ادعا نموده است که معلوم نیست چه ارتباطی میان ادعای موسوی مبنی بر استفاده از وسایل و امکانات دولتی و عمومی و تقلب گسترده در انتخابات وجود دارد در حالی که موسوی چنین ادعایی را طرح ننموده است و هیچ عقل سلیمی نیز نمیتواند چنین ادعایی بکند!
به نظر من مهمترین نکتهای که در این نوشتار وجود دارد و نشان از عدم آگاهی نویسنده از قانون و به طور کلی علم حقوق دارد آن است که وی چنین نابخردانه در برابر انتقاد موسوی از احمدینژاد در رابطه با استفاده از وسایل و امکانات دولتی برای انجام تبلیغات انتخاباتی خود میپرسد: «…روشن نیست که آیا منظور آقای موسوی این است که رییسجمهور قانونی کشور برای سفر به شهرستان یا رفتن به میتینگ انتخاباتی در ایام تبلیغات انتخاباتی باید از وسیله شخصی خود استفاده کند؟». طرح چنین پرسشی از سوی نویسنده نشان میدهد که وی به این نکته آشکار و بدیهی-مورد تأیید عقل سلیم- توجه ندارد که نامزدی که همزمان تصدی مقام ریاستجمهوری را بر عهده دارد در مقام یک نامزد هیچ تفاوتی با دیگر نامزدها نداشته و در صورت نقشآفرینی به عنوان نامزد انتخاباتی دیگر رییسجمهور به شمار نمیآید که بخواهد از وسایل و امکانات دولتی استفاده کند. همانطور که دیگر نامزدها نمیتوانند استفاده کنند! نویسنده که گویی پس از طرح پرسش بالا با ندای وجدان خود روبرو میگردد در ادامه برای آرام کردن وجدان خود مینویسد: «آيا در انتخاباتهاي گذشته رييسجمهور و وزرا براي تبليغ به شهرستانها سفر نميكردند؟ آيا آنها با وسيله و امكانات شخصي سفر ميكردند؟». تو گویی از نظر نویسنده اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد دیگر هیچ ایرادی بر استفاده از وسایل و امکانات دولتی و عمومی از سوی احمدینژاد نیست! آیا این بدین معنا نیست که چون دیگران قانونشکنی کردند پس احمدینژاد هم میتواند این کار را انجام دهد! هر چند تا جایی که من به یاد دارم آقای خاتمی چنین نکرد.
9. شوربختانه بررسی نوشتار «نقد استدلالهای آقای موسوی برای تقلب در انتخابات» نشان میدهد که نوشتار مزبور با رویکرد «قلب واقعیت مورد نقد» و سپس «نقد واقعیت قلبیافته»-که بسیار شبیه رویکرد احمدینژاد در برخورد با انتقادها است- نوشته شده است و بیش از آن که ارزش حقوقی داشته باشد از نظر سیاسی ارزشمند است! انتخابات ریاستجمهوری دهم برگزار گردید و سوء جریان حاکم بر این انتخابات ابهامهای فراوانی را متوجه اصل نظام جمهوری اسلامی ایران نموده است. آیا بهتر این نیست که پایگاه خبری الف به جای درج نوشتههایی با رویکرد سیاسی و نه حقوقی بیشتر به ایفای نقش واقعی خود در ابهامزدایی از انتخابات ریاستجمهوری دهم پرداخته و به جای کم کردن ابهامها بر آنها نیفزاید؟ از نظر من تردیدی نیست که سوء جریان حاکم بر برگزاری انتخابات ریاستجمهوری دهم و ابهامهای برآمده از آن بزرگترین ضربه را در دوران پس از انقلاب بر پیکره نظام جمهوری اسلامی وارد نموده و جای آن دارد که برای کاهش پیامدهای این ضربه و آسیب همگی تلاش نماییم.
(نقل از بیبیسی)
میرحسین موسوی، یکی از نامزدهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، اعلام کرده است که در اعتراض به نتایج اعلام شده انتخابات ایران، روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۴ بعدازظهر از میدان انقلاب تهران تا میدان آزادی راه پیمایی خواهد کرد و از هواداران خود خواسته است که به او ملحق شوند.
گروه های حامی میرحسین موسوی نیز از این راه پیمایی حمایت کرده و از اعضای خود خواسته اند در آن شرکت کنند.
ستاد انتخاباتی آقای موسوی روز یکشنبه اعلام کرد درخواستی برای صدور مجوز این راهپیمایی به وزارت کشور ایران ارسال شده است، اما مرتضی تمدن، رئیس شورای تامین استان تهران، گفت مجوزی برای این کار صادر نشده و "این راهپیمایی غیرقانونی است."
آقای تمدن همچنین اعلام کرد "نیروی انتظامی با هر گونه تجمعات یا راهپیماییهای بدون مجوز برخورد خواهد کرد."
رئیس شورای تأمین استان تهران عواقب این راهپیمایی را برعهده ستاد میرحسین موسوی دانست و گفت: "اقدام به این کار نشان دهنده رفتار غیر مسئولانه این ستاد است."
شهاب الدین طباطبایی، رئیس ستاد جوانان حامی آقای موسوی به بی بی سی فارسی گفت میرحسین موسوی تصمیم گرفته است در صورت جلوگیری از انجام این راهپیمایی یا برخورد شدید با هوادارانش به مرقد آیت الله خمینی در جنوب تهران رفته و در آنجا تجمع و تحصن کند.
آقای طباطبایی گفت اگر هر گونه مانعی برای رفتن یا حضور آقای موسوی در مرقد آیت الله خمینی ایجاد شود، او به حسینیه جماران در شمال تهران خواهد رفت و در آنجا متحصن خواهد شد.
پیام تلفنی موسوی: 'برای پذیرش نتیجه انتخابات تحت فشار هستم'
از سوی دیگر روز یکشنبه پیامی از جانب میرحسین موسوی منتشر شد که او در این پیام خبر از "تحت نظارت" بودن خود داد.
به گفته نزدیکان آقای موسوی، او این پیام را از طریق تلفن برای یکی از مشاوران خود قرائت کرده و از او خواسته این پیام را به هوادارانش برساند.
آقای موسوی در این پیام از سلامت خود و خانواده اش خبر داده و گفته است: "علیرغم فشارهای زیادی که از سوی مقامات کشور برای پذیرش نتیجه انتخابات ساختگی وجود دارد برای احقاق حقوق و صیانت از آرای واقعی مردم و درخواست ابطال آرای اعلام شده به وزارت کشور مراجعه کردهام."
آقای موسوی در ادامه این پیام گفته است: "همچنین امکان حضور در میان مردم یا هرنوع ارتباط و گفتگو با آنان از من سلب گردیده و تحت نظارت میباشم. از سوی دیگر ستاد مرکزی اینجانب نیز پلمپ شده و اعضای حزب مشارکت دستگیر شدهاند."
آقای موسوی در پایان پیام خود از مردم خواسته "ضمن حضور در صحنه"، از هر گونه درگیری و تشنج پرهیز کنند.
ملت شریف ایران
مشارکت پرشور و حماسه آفرین شما در انتخابات ریاست جمهوری دهم در قالب حضوری سبز، مدنی و مسئولانه برای تعیین سرنوشت خویش تصویری زیبا و تحسین برانگیز از ملتی فرهیخته و با فرهنگ در انظار جهانیان به نمایش گذاشت.

اگرچه این حضور پرشکوه به نحو زشت و نفرت انگیزی به بازی گرفته شد اما شما هرگز نباید به خاطر خلق این صحنه با شکوه که بیانگر درک و فهم عمیق و مسئولانه یک ملت نسبت به سرنوشت و و مشارکت در اداره امور خویش بود، خود را ملامت و یا احساس پشیمانی کنید. کمترین دستاورد این حضور گسترده، خسارت و هزینه سنگینی بود که بر اقتدارگرایان تحمیل کرد و نقاب از چهره خودکامگان قانون شکن و دروغپرداز برداشت؛ چرا که در صورت عدم حضور گسترده شما اقتدارگرایان می توانستند همین نتیجه را بدون هرگونه هزینه و با ظاهری دموکراتیک به نفع خود رقم بزنند و مدعی قانون گرایی و التزام و تعهد در برابر خواست و رأی مردم باشند و این دستاورد کمی نیست. بنابراین هرگز نباید از مشارکت گسترده خود در انتخابات احساس پشیمانی و خسران کنید. در عین حال ما به عنوان تشکل سیاسی متعهد به آرمانهای شما ملت بزرگ وظیفه خود می دانیم به خاطر عدم پیش بینی دقیق آنچه رخ داد و درنتیجه ناکامی در پاسداری از آراء شما عذر خواهی کنیم. ما البته بروز تقلبات و اعمال نفوذها را پیش بینی می کردیم و برای مقابله با آن تمهیداتی نیز اندیشیده بودیم، در عین حال مطمئن بودیم حضور گسترده و فراگیر شما در پای صندوق های رأی اقتدارگرایان را به تمکین در برابر خواست و اراده شما ناگزیر خواهد ساخت و هرگز گمان نمی کردیم آنان برای حفظ قدرت خود این گونه صریح و بی پرده بدیهی ترین موازین را زیر پا بگذارند. آنچه در این انتخابات رخ داد علاوه بر تقلبات و تخلفات گسترده و بی سابقه در صندوق های رأی، سوء استفاده حداکثری از تمامی امکانات و فرصت های در اختیار برای مهندسی آراء، رأی سازی بود.
کارشکنی سازمان یافته در حضور نمایندگان نامزدها در شعب اخذ رأی به طوری که تنها در شهر تهران، انتخابات بدون حضور نمایندگان نامزد ما در ٥٠ درصد شعب اخذ رأی برگزار شد، ممانعت از حضور نمایندگان نامزدها به هنگام پلمب صندوق ها و در نتیجه امکان خالی نبودن صندوق های بسیاری از شعب در آغاز اخذ رأی، عدم تأمین برگه های تعرفه رأی در بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک و در نتیجه محروم ساختن بسیاری از هموطنان از دادن رأی در حالی که در این دوره برای اولین بار حدود سیزده میلیون برگه رأی اضافی به چاپ رسیده بود، بستن درهای شعب اخذ رأی قبل از پایان مهلت قانونی رأی گیری در بسیاری از شهرستان ها به رغم وجود صف های طولانی مردم ممانعت از حضور برخی از نمایندگان نامزد ما به هنگام شمارش آراء، اخراج نمایندگان نامزدها از سایت های تجمیع و شمارش نهایی آراء، قطع سیستم پیامک و اخلال کامل در سیستم رایانه ای تدارک دیده شده در ستاد میرحسین موسوی که می توانست اطلاعات دقیقی از تخلفات و نیز نتایج آراء صندوق های رأی در سراسر کشور را به تفکیک و به سرعت در اختیار مسئولان ستاد قرار دهد، و ... تنها بخش های آشکار تقلبات و تخلفات رخ داده در این انتخابات به شمار می رود. آقایان در مهندسی آراء و اعلام نتایج ساختگی نتایج انتخابات چنان شتابزده و ناشیانه عمل کرده اند که فراموش کردند سهمی برای آراء باطله وسفید در نظر بگیرند..
در نتیجه این انتخابات نه تنها از نظر میزان مشارکت بلکه از نظر گستردگی و انواع تقلبات در تاریخ معاصر ایران کم نظیر و بلکه بی نظیر است به طوری که می توان آن را انتخاباتی با مشارکت حداکثری و تخلفات حداکثری نامید که به کودتایی نرم علیه مردمسالاری و اراده و خواست ملت شبیه است تا یک انتخابات با حد اقل شرایط و موازین قانونی. این انتخابات در واقع نقطه اوج روند نامبارکی است که از انتخابات مجلس هفتم علیه جمهوریت و مردمسالاری در این کشور آغاز شد و اکنون می رود تا به نقطه عطفی در مسیر تحول ساختار سیاسی و قدرت نظام جمهوری اسلامی در محو اساس جمهوریت تبدیل شود. از این رو تأیید و یا سکوت در برابر این بدعت آشکار در حکم خیانت به آرمان های انقلاب اسلامی ایران است.
اکنون پس از انتخابات می توان به نحو روشن تری دریافت که مقصود برخی اقتدارگرایان در روزهای پیش از برگزاری انتخابات از احتمال وقوع انقلاب مخملی در واقع آماده سازی زمینه های ذهنی لازم برا انجام کودتایی مخملی بوده است.
با توجه به واقعیات تلخ فوق ما این انتخابات را فاقد مشروعیت قانونی و شرعی و در واقع کودتایی علیه وجه مردمسالار و جمهوری نظام به عنوان میراث بزرگ انقلاب و امام دانسته و مصرانه خواهان تعقیب و پیگرد قانونی برگزار کنندگان انتخابات و برگزاری مجدد انتخابات هستیم.
بدیهی است نتایج مهندسی شده و مجعول انتخابات چنان که شاهد بوده ایم نارضایتی ها و اعتراضات گسترده ای را در سطح کشور موجب شود. از این رو ما رفتارهای خشونت بار و وحشیانه اقتدارگرایان در برابر اعتراضات مسالمت آمیز و مدنی مردم نسبت به انتخابات نامشروع اخیر را شدیداً محکوم کرده و نسبت به عواقب سوء و زیانباری که این گونه اقدامات بر اعتماد ملت و انسجام و همبستگی ملی برجای خواهد گذاشت هشدار می دهیم. ما همچنین ضمن این که مردم و جوانان عزیز را در ابراز نارضایتی و اعتراض خود به این انتخابات رسوا محق می دانیم از ایشان می خواهیم خشم خویش را کنترل کرده و از هرگونه رفتاری که می تواند به اغتشاش های کور و بی هدف تبدیل شده و برای سرکوب و رفتارهای خشن بهانه به دست اقتدارگرایان دهد، اکیداً پرهیز کنند. اقتدارگرایان یک بار توانستند اعتراضات 18 تیر را به فاجعه 23 تیر تبدیل کرده و برای مدت طولانی یأس و سرخوردگی را بر جامعه و به خصوص دانشگاه تحمیل کنند. شما مردم و به خصوص جوانان عزیز با هشیاری و آگاهی خود باید مانع از تکرار چنین فاجعه ای شوید و سعی کنید اعتراضات خود را هماهنگ با نظر رهبران اصلاحات و آقای میرحسین موسوی ابراز نمایید.
ما همچنین وظیفه خود می دانیم از آقای میرحسین موسوی به خاطر پایمردی و ایستادگی بر عهد خود با ملت و تلاش برای صیانت و دفاع از آراء ایشان تقدیر و تشکر کنیم.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
یکشنبه ٢٤ خرداد ١٣٨٨