<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>دیوان اصلاح</title>
      <link>http://eslah.malakutonline.org/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>

      <lastBuildDate>Wed, 03 Mar 2010 16:07:32 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title> نامه‌ای به آیت‌الله مکارم: محارب دانستن معترضان سیاسی در روز تغابن مایه‌ی افتخار نخواهد بود</title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: justify;">نامه زیر به صورت استفتا از طریق سایت آیت الله مکارم شیرازی به ایشان ارسال شده است. نویسنده پیشنهاد داده است که با توجه به صدور حکم اعدام محمد امین ولیان به جرم سنگ پرانی و شعار دادن در روز عاشورا با استناد به فتوای آقای مکارم، دیگران نیز برای جلوگیری از اجرای این حکم نامه های مشابه به دفتر ایشان ارسال کنند.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">باسمه تعالی</div>
<div style="text-align: justify;">حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی</div>
<div style="text-align: justify;">سلام علیکم</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">اخیراً دادگاهی حکم به اعدام جوان دانشجویی به نام محمد امین ولیان داده است. این فرد در روز عاشورا دستگیر شده و گویا به جرم سنگ پرانی به محاربه محکوم شده است. نکته آن جاست که استناد دادگاه برای صدور حکم محاربه و اعدام به فتوای شما بوده است.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">ناگفته پیداست که اعدام این فرد به جرم سنگ پرانی در تاریخ با نام حضرت عالی پیوند خواهد خورد و در روز تغابن مایه ی افتخار نخواهد بود.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">شما را دعوت می کنیم که روایت آقای دکتر خزعلی فرزند حضرت آیت الله خزعلی را که خود در روز عاشورا در خیابانها حضور داشته مطالعه بفرمایید تا از هر دو طرف ماجرا قضیه را شنیده باشید. سپس پرسش ما این است که آیا استناد آن دادگاه به فتوای شما درست است؟ آیا یک مرجع تقلید در مورد استعمال فتوای خود در موارد خطیری چون دماء و جان مردم مسئول است؟</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">والسلام</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">روایت جناب آقای دکتر خزعلی از حوادث روز عاشورای سال ١٤٣١</div>
<div style="text-align: justify;">در عاشورا چه گذشت؟</div>
<div style="text-align: justify;">چهارشنبه, 12 اسفند 1388</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">تایید حکم اعدام جوان دانشجوی مسلمان محمد امین ولیان - عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه - سومین شوک خبری از این دست بود، دو تای قبل را گفتند ربطی به اعتراضات انتخاباتی نداشته است ( هر چند ابتدا قاطی این پرونده ها کردند!) اما بقول معروف :&quot; تا سه نشه بازی نشه!&quot; ممکن است این بازی سوم برایتان گران تمام شود، یا ضرب المثل معروف که می گوید: &quot; یک بار جستی ملخک، دو بار جستی ملخک، بار سوم توی دستی ملخک! &quot; آنچه نگران کننده است، مبنای گل و گشاد این حکم است، استناد به کلام یکی از مراجع که حرمت شکنان عاشورا محاربند و حکم به محاربه یک جوان دانشجوی مذهبی 20 ساله داده شود و برایش مجازات اعدام صادر شود!</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">نمی دانم معانی قلب شده است! محارب کسی است که سلاح برگیرد برای جنگ با خدا و رسول و ایجاد رعب و وحشت در جامعه کرده و امنیت جامعه را سلب نماید. صاحب جواهر در تعریف محارب می فرماید:&quot; المحارب کل من جرد السلاح اخافه الناس...&quot; یعنی دو رکن اساسی دارد 1 - سلاح از نیام کشد و حمله کند 2- در جامعه ایجاد خوف نماید. یعنی اگر سلاح بکشد اما آنقدر ضعیف باشد که ایجاد خوف نکند، حاکم اسلامی او را سر جایش می نشاند و حکم محارب ندارد، یعنی اگر حاکم بدون ایجاد خوف یا قبل از آن او را دستگیر نماید حکم او محاربه نیست. و باز می فرماید: &quot; من جرد السیف&quot; که بایستی شمشیر بکشد به قصد زدن، اگر شمشیر در غلاف باشد و یا در دست باشد و برای زدن و ایجاد خوف نباشد محاربه نیست.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">در واقع حکم محاربه در اسلام، یک حکم خشن و غیر منطقی نیست، یک حکم جنگی است برای اذن قتال به مسلمین در برابر کسانی که به جنگ آمده اند، اگر همان ها تسلیم شوند دیگر اسیرند و حق نداریم آنها را بکشیم، این یک حکم عقلی و منطقی از اسلام است و برای جنگ و حرب است و اجازه کشتن کسی را می دهد که به جنگ شما آمده است و اگر او را نکشید، شما را می کشد.این در همه جوامع پذیرفته شده است.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">اما تعمیم این حکم شرعی به دانشجویی که دست خالی برای عزای حسین(ع) به خیابان آمده و مورد حمله ددمنشانه لباس شخصیها قرار گرفته و شاهد بوده که با اتومبیل بر پیکر رنجور عزادار حسینی می تازند و ایجاد رعب و وحشت می کنند، نارواست، مردمی که مورد دشنام و ضرب و جرح قرار گرفته اند و بسویشان تیر اندازی شده است و از بلندی پل به پایین پرتاب شده اند، محاربند یا ضاربان؟!</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">از نظر من محارب کسی است بسوی عزادار حسینی اسلحه می کشد و تیر اندازی می کند، محارب کسی است که عصر عاشورا چون سپاه عمر سعد که اسبها را نعل تازه زدند و بر اجساد شهدا تاختند، با اتومبیل بر پیکر عزادار حسینی می تازد! محارب کسی است که با لباس شخصی، باتوم و کابل به دست ، با فحش ناموسی دختران جوان ما را کتک می زند.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">من نیز روز عاشورا با همسر و فرزندان در خیابان بودم، من شاهد جنایتهایی بودم که هرگز از یاد نخواهم برد. از ساعات اولیه صبح نیروهای امنیتی ، لباس شخصی ها ، یگان ویژه و نیروی انتظامی خیابان انقلاب را تحت کنترل خود درآورده بودند و اجازه تجمع به عزاداران حسینی نمی دادند، هر تجمع کوچکی را با عربده و حمله وحشیانه متفرق می کردند، مردم کتک می خوردند و دم بر نمی آوردند، انقلاب بسته بود، از فرعی های کارگر وارد 16 آذر شدیم، باز بسوی انقلاب بسته بود، بسیجی ها از درب کوچکی وارد دانشگاه می شدند، ما هم شکل خودشان بودیم، ما هم زمان جنگ بسیجی بودیم، وارد دانشگاه شدیم، حاج سعید حدادیان می خواند، یک میزسی دی پناهیان می فروخت و یک میز کتابچه و سی دی مصباح در مورد فتنه! از هردو خریدیم (مفت بود، از قدیم گفته اند:&quot; مفت باشه، کوفت باشه) از درب شرقی دانشگاه خارج شدیم، خیابان قدس به سمت انقلاب را بسته بودند، در وصال تظاهرات جریان داشت،</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">ناگهان عربده لباس شخصی ها و حمله موتورسواران یگان ویژه ما را غافلگیر کرد، آمدند و از ما عبور کردند،مردم مثل گله بی چوپان از مقابل گرگان درنده می گریختند، هر کس عقب می ماند طعمه گرگ بود. یکی از یگان ویژه ها به من رسید و گفت: &quot; حاجی نری بالا می زنن&quot; گفتم: &quot; تو نزنی اونا نمی زنن!&quot; از فرصت استفاده کرده وارد خیابان انقلاب شدیم، سر وصال فیلمبردار نیروی انتظامی رو در رو از ما فیلم گرفت، من و یکی از دوستان (البته ریشو!) مثل بچه های مثبت و مظلوم از پیاده روی مقابل دانشگاه عبور می کردیم، به شوخی به او گفتم من جواز عبور دارم و اشاره به سی دی مصباح کردم، تو چی؟ در پیاده رو چهار نفر دیگر هم در حرکت بودند، نه شعاری و نه تظاهراتی، شاید اصلاً رهگذر عادی بودند، یکباره لباس شخصی ها و یگان مستقر در مقابل درب اصلی دانشگاه با عربده حمله کردند، ما آرام وارد خیابان شدیم، لباس شخصی فریاد زد: &quot; بزن ناقصش کن &quot; و دومی با باتوم بر فرق جوانی کوبید که نقش زمین شد، نمیدانم زنده یا مرده، او را کشان کشان به ون ضد شورش بردند، یک زن و شوهر هم بودند، می خواستند شوهر را بگیرند و زن داد و بیداد می کرد، در صورت هردو اسپری فلفل زدند و داخل ون انداختند. نفر چهارم پیرمردی بود که به این رفتار اعتراض می کرد، او را مفصل نواختند و دو بار اسپری فلفل در چشمش زدند، دیگر تحمل نکردم به آرامی نزدیک شدم و پیرمرد را در بغل گرفتم ، در گوشش گفتم: اینها یزیدند بیا، پیرمرد که فکر می کرد من هم از آنها هستم، آرام شد و با من از مهلکه خارج شد.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">تا اذان ظهر اوضاع به همین منوال بود، مردم یکطرفه کتک می خوردند، جلسه سعید حدادیان تمام شد، جمعیت مردان و زنان بسیجی وارد وصال شدند، شعار می دادند: &quot; علمدار ولایت بسیجیان فدایت&quot; و خطاب به مردمی که در دو سوی خیابان انگشتها را به علامت پیروزی نشانشان می دادند فریاد سر می دادند: &quot; مرگ بر منافق&quot; کمی هم من با آن ها صفا کردم، می خواستم عکس العمل آنها را ببینم، علامت پیروزی که نشانشان می دادم ، می گفتند : حاجی از ریشت خجالت بکش!&quot; عبور خانواده بسیجی سپاهی ها به خیر گذشت، کسی متعرض کسی نشد، کمی بعد گنده لات ها از دانشگاه خارج شدند، جلوی آن ها حاج سعید حدادیان حرکت می کرد و جلو تر از او شکمش! این ها خشونت را دامن زدند، این ها همان گروهی بودند که تلویزیون تحت عنوان هیئت های عزاداری پخش کرد، آمده بودند برای جنگ! فضا مستعد درگیری بود، از خانواده بی خبر بودم و موبایل ها خوب آنتن نمی داد، به هر زحمت بود تماسی حاصل شد، در خیابان کارگر بودند، خود را به آنها رساندم، در تقاطع کارگر و بلوار جوانی سطل زباله را واژگون کرده بود و طبل جنگ می نواخت ، حال و هوای عاشورای 61 هجری را تداعی می کرد، بیاد شهید گلی افتادم، در کربلای یک ، فتح مهران، ارتفاعات قلاویزان، همین حاج علی فضلی فرمانده ما بود - که امروز مقابل ما قرار گرفته بود- گلی با تیر بار ضرب می گرفت و در پس هر رگبار مصرعی می خواند:</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">&quot; ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم ت ت ت ت ت ت</div>
<div style="text-align: justify;">گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم ت ت ت ت ت ت&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;">دنیا اگر از یزید لبریز شود ت ت ت ت ت ت</div>
<div style="text-align: justify;">ما پشت به سالار شهیدان نکنیم ت ت ت ت ت ت</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">خبررسید که پل کالج تیر اندازی شده است، از این لحظه به بعدجنگ مغلوبه شد و مردم که خون دیده بودند حملات را بدون پاسخ نمی گذاشتند، با ماشین به سمت امام حسین حرکت کردیم، تمام کوچه ها پر از سطل زباله سوخته و نسوخته بود، ماشین ون نیروی انتظامی را به پهلو خوابانده بودند، یک ساختمان را آتش زده بودند، در مسیر چند موتور سوخته هم دیدیم، حملات خشن تر شده بود.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">من در هیچ خیابانی اثری از حرمت شکنی اباعبدالله الحسین علیه السلام و قرآن ندیدم، البته صرفنظر از حرمت شکنی لباس شخصی ها که با فحش ناموسی عزاداران حسینی را می زدند. آن فیلم چند ثانیه ای که صدا و سیما از پخش قبل و بعد آن می هراسد، علت دارد و هتک حرمت عاشورا نیست، مردم از سقوط هتک حرمت کنندگان شادی می کنند، در ظهر عاشورای 61 هجری هم علی رغم شهیدانی که در میان خیمه ها بودند، وقتی یکی از سواران عمر سعد سقوط می کند اصحاب شاد می شوند، این طبیعت دعواست، در دعوا حلوا خیر نمی کنند، در برابر زدن و کشتن و زیر گرفتن این عکس العمل طبیعی است، این شادی در عزای حسین (ع) نیست، این شادی از سقوط فردی است که به مردم حمله کرده است!</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">بیایید منصف باشیم، برای حکومت خود پیراهن عثمان را بیرق و قرآن بر نیزه نکنیم، شما حرمت قرآن واباعبدالله را می شکنید تا رقیب را محکوم کنید، مردم حرمت قرآن و حسین(ع) را نشکستند، مردم در عزای حسین شرکت کردند، در برابر سرکوب و ضرب و جرح این عکس العمل طبیعی است.ما قبل از انقلاب هم همین عکس العمل را داشتیم، اگر اتومبیلی به دست انقلابیون می افتاد سوت و هلهله بپا می شد، اگر یک کماندو هنگام فرار زمین می خورد ما هلهله می زدیم و شادی می کردیم، فقط آن روز شاه بلد نبود تصویر ما را تکثیر کند و بگوید این ها بی دین هستند! و کف و سوت می زنند! یادتان باشد در بهشت زهرا مردم بالای سر شهدا و در محضر امام ابتدا کف زدند و سپس وزیر شعار فریاد زد &quot; تکبیر &quot; . آیا آن کف زدن هتک حرمت شهدا بود؟!</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">بیایید با مردم بازی نکنیم، محمد امین ولیان یک دانشجوی ساده مسلمان از جنس همین مردم است، اعتراضی دارد، بگذارید طبق اصل 27 قانون اساسی آرام اعتراض خود را بیان کند، اینقدر چنگ و دندان به مردم نشان ندهید، بیایید به جای جنگ و دعوا، فضای گفتگو و تفاهم ایجاد کنیم، باور کنید این به نفع همه است و با هزینه کمتر نتایج بیشتری عاید می شود، دشمن در صدد است تا منابع ما را مثل عراق نابود کند، نگذارید با ماجراجویی دستاورد های بزرگ علمی و نظامی نابود شود.این انقلاب جز با ندانم کاری ما ضربه نخواهد خورد.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">1388/12/12 دکتر مهدی خزعلی</div>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/03/post_228.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/03/post_228.html</guid>
        
        
         <pubDate>Wed, 03 Mar 2010 16:07:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>موسوی: گسترش آگاهی‌ها، استراتژی جنبش سبز</title>
         <description><![CDATA[<p align="justify" style="text-align: justify;">متن کامل گفت و گوی سایت کلمه با میر حسین موسوی به شرح زیر است:</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>*سه هفته از راهپیمایی ۲۲ بهمن می گذرد و حرف و حدیث زیادی در مورد این راهپیمایی گفته شده است.نظر شما درباره این راهپیمایی چه هست؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- مراسم ۲۲ بهمن اولین بار نیست که در کشور ما برگزار می شود. این مراسم دنباله راهپیمایی های میلیونی سال ۵۷ به مناسبت های مختلف از جمله تاسوعا، عاشورا و اربعین است. هر ساله کسانی که به انقلاب علاقه دارند در این مراسم شرکت می کنند و معمولا در بسیج مردم برای راهپیمایی، نهادهای سنتی مثل مساجد و هیئت ها نقش بزرگی دارند. معمولا این مراسم در هر سال متأثر از اتفاقات مهم آن سال و فضای سیاسی کشور است و امسال این مراسم تحت تأثیر انتخابات دهم و اتفاقات بعد از آن بود و دولت با هزینه گزاف و بسیج اتوبوس ها و قطارها از سراسر کشور و شکل های خاص اداری سعی کرد اثرات حضور جنبش سبز را در آن خنثی کند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>* راهپیمایی امسال با سال های قبل چه تفاوت هایی داشت؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- تفاوت ها متأثر از مسائل بعد از انتخابات بود. امسال با توجه به شکل گیری جنبش اجتماعی &ndash; سیاسی عظیم سبز، این راهپیمایی به شدت تحت تأثیر نحوه حضور این جنبش در راهپیمایی بود. درهیچ سالی این همه نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی به خیابان ها آورده نمی شد. برخوردهای خشن و وحشیانه ای که مخصوصا در میدان صادقیه و بعضی نقاط دیگر دیده شد در سال های قبل نبود. <strong>در سال های قبل مردم با هر شکل و قیافه و شعاری که می خواستند در راهپیمایی شرکت می کردند ولی امسال مأموران خشن، حتی طاقت دیدن یک لباس سبز بر تن راهپیمایان جوان و یا حتی یک تسبیح سبز در دست یک روحانی را نداشتند. گمان نمی کنم اثر این برخوردها به سادگی از خاطره مردم برود.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>* فکر می کنید حجم مردمی که به جنبش سبز علاقه دارند در این راهپیمایی چقدر بود؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- آمار دقیقی نمی توان ارایه کرد ولی از طریق قراینی می شود فهمید. <strong>یکی از این قراین، وزن جمعیتی راهپیمایی خودجوش ۲۵ خرداد و مقایسه آن با ۲۲ بهمن است و قرینه دیگر فضای خالی میدان آزادی به هنگام سخنرانی و مقایسه آن با سال های پرجمعیت راهپیمایی است. هنوز جوابی برای خالی بودن میدان و این که چرا دوربین ها فقط نقاط محدود نزدیک به جایگاه را رصد می کرده داده نشده است. اینکه مردم مراقب چمن و محیط زیست بوده اند، مخصوصا برای کسانی که سال های قبل حضور مردم در میدان را مشاهده کرده اند، مضحک است. اگر برای نطام تخمین وزن جمعیتی جنبش سبز اهمیت داشت، جلوی ابراز هویت جمعیت های سبز را نمی گرفت. ولی وحشت از آشکار شدن این هویت و دامنه آن، این فرصت تاریخی را گرفت. این امر بیش از جنبش راه سبز، برای حاکمیت مضر بود. روشن است که پنهان نگه داشتن واقعیت، منجر به حذف آن نمی شود و در این مورد بنده یقین دارم که با این برخورد گسترده، این هویت عمیق تر و گسترده تر خواهد شد</strong>. ولی بنده و جناب آقای کروبی در مشورتی که داشتیم فکر کردیم پیشنهادی که قبلا داده ایم را تکرار کنیم و آن اینکه اجازه داده شود جنبش راه سبز با توجه به اصل ۲۷ قانون اساسی، برای یک راهپیمایی مردم را دعوت کنند. نحوه استقبال می تواند به حرف و حدیث ها پایان دهد. ما اعتقاد داریم که اگر دعوت جنبش سبز و تشکل های اصلاح طلب و مراجع عظام و دیگر شخصیت های نظام نمی بود، امسال ما یک راهپیمایی بی رمقی داشتیم که اکثریت آن را نیروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودن تشکیل می داد، یعنی مسیرهای راهپیمایی وضعیتی می داشتند که میدان آزادی به هنگام سخنرانی داشت.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>*گفته می شود تطمیع و تهدید در این راهپیمایی نقش داشته و عده ای به دلیل مسائل مادی در این راهپیمایی شرکت کردند.</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- اصطلاح راهپیمایی مهندسی شده را بیشتر می پسندم. <strong>بنده با توهین به کسانی که موافق شعارهای جنبش سبز نیستند مخالفم. قرار نیست و قرار نبود که همه با ما هم رأی باشند و اگر کسی با ما هم رأی نیست انسان بدی شمرده شود. همه هموطنان ما هستند. منهای یک عده قمه کش و آدمکش، همه خواهران و برادران ما هستند. حتی نیروهای نظامی و انتظامی برادران ما هستند و می دانیم که مجبور به اعمال خشونت می شوند</strong>. البته هزینه های گزاف و استفاده از اهرم های استخدامی و امکانات دولتی برای جمع کردن جمعیت محکوم است. بنده یادم می آید که برای آن که دستگاه دفاعی در زمان جنگ کامیون هایی را برای جبهه در اختیار بگیرد با چه موانع شرعی و اجرایی روبرو بود و حتی در شرایط بسیار بحرانی جنگ، توسط حضرت امام اجازه داده شد از کامیون های شخصی به شرطی استفاده شود که دولت رسما هزینه ها و خسارت های وارده را تقبل کند، که کرد. ولی برای این راهپیمایی، تقریبا بیشترین اتوبوس ها و حتی قطارها برای جمع آوری جمعیت و نیروهای نظامی و انتظامی در اختیار قرار گرفته شده بود. اینگونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رویه های پیش از انقلاب است. در زمان پهلوی ها هم اگر کارمندی در تجمعات مورد نظر آنها شرکت نمی کرد، دچار مشکل می شد. افتخار نظام ما در سال ۵۷ و بعد از آن این بوده که مردم بطور خودجوش در این نوع مراسم شرکت می کردند و <strong>افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپیمایی ۲۵ خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپیمایی های مهندسی شده و یا احیانا اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>*آیا بین شما و آقایان کروبی و خاتمی مشورتی برای موضع گیری ها و تصمیمات صورت می گیرد؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- ارتباط با این بزرگواران همیشه وجود دارد. با دستگیری های وسیعی که صورت گرفته، ضرورت این ارتباط مستقیم امروز بیشتر است و بنده خدا را شکر می کنم که هماهنگی خیلی خوبی در این زمینه وجود دارد. البته <strong>به نفع کشور بود که بجای سیاست های سرکوب و پرکردن زندان ها، سیاست حمایت از ایجاد یک تشکیلات نیرومند از کسانی که سیاست های ویرانگر موجود را قبول ندارند در چهارچوب نظام وجود داشت و به نظر بنده تنها راه عدم انتقال مدیریت جریان های سیاسی و اجتماعی به خارج از کشور همین است. ولی با انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار، به نظر می آید که ایجاد تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چهرچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند فعلا منتفی است و هنوز به اعتقاد اینجانب راهبرد &laquo;هر شهروند، یک رسانه&raquo; و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد</strong>. البته این وضع دشوار در کنار ضررهایی که دارد، منافعی هم داشته است و آن اتکا همه علاقمندان به جنبش سبز به خود و شبکه های بیشمار اجتماعی درجامعه است. در این میان، استفاده از فضای مجازی معجزه کرده است و به صورت یک ساختار کاملا قابل اتکا، افراد و شبکه ها را در اتصال و تعامل باهم قرار داده است. شییه بازارهای سنتی که که تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند. جالب است در یک راسته بازار، می تواند اختلاف عقیده و سلایق و سرمایه وجود داشته باشد، ولی این تنوع، وحدت مفهومی و وحدت عملی بازار را بهم نمی زند، بلکه جزو نقاط قوت آن است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>* تحرکات خیابانی همواره با خشونت شدید روبرو شده است. نمونه آن را در راهپیمایی ۲۲ بهمن در میدان صادقیه دیدیم. آیا راه حل های دیگری برای پیگیری اهداف قانونی جنبش راه سبز وجود دارد؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- این سؤالی است که خیلی مطرح می شود. در جواب باید گفت که <strong>جنبش سبز نباید اهداف خود را فراموش کند، همانطور که نباید دچار روزمره گی و انفعال بشود و استراتژی خود را از یاد ببرد. هدف جنبش سبز از همان اول، اصلاح در چهارچوب اصولی روشن بود. نقطه اتصال را همگی رنگ سبز گرفتیم. هدف حداقلی و مطمئن که می توانست اجماع گسترده ای ایجاد کند، تحقق اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود. البته افرادی و یا حرکت هایی در این بین پیدا شدند که خواستند از این خط بگذرند و یا به اصطلاح خط شکنی کنند، ولی جنبش راه سبز هیچگاه از اجرای بدون تنازل قانون اساسی منحرف نشده است و انشاء الله تا انتها هم همین راه را خواهد رفت</strong>. بنده بارها درباره اهمیت پایبندی راه سبز این نقطه کلیدی صحبت کرده ام و به عنوان یک فرد همراه، حراست از آن را مورد تأکید قرار داده ام. صحنه خیابان ها و آنچه در آن گذشته را باید یکی از راه هایی بشماریم که جنبش سبز تلاش کرده است اهداف و نیات خود را به گوش همه ملت و جهانیان برساند. ولی استفاده از خیابان ها، تنها راه نبوده است. <strong>ده ها میلیون ایرانی که در این کشور با سانسور، جلوگیری از آزادی ها و اقدامات سرکوبگرانه، سیاست خارجی دمدمی و ماجراجویانه، سیاست های ویرانگر اقتصادی، رواج فساد و دروغ معترض هستند، خواهان تغییراتی هستند که به آنها مجال می دهد با حاکمیت بر سرنوشت خود، این سرنوشت تحمیلی از سوی کارگزاران بی کفایت را تغییر دهند.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><strong>ملت ما می خواهد که در رقابت نفس گیر جهانی و منطقه ای، عقب نیفتد. ملت ما می خواهد با جهان خارج به جای دعوا و دشمنی، تعامل داشته باشد و سیاست خارجی توسعه گرا را دنبال کند. ملت ما می خواهد کالاهای تولیدی، اعم از کشاورزی و صنعتی، زیر سیل خانمان برانداز واردات بی حساب و کتاب، مدفون نشود. ملت ما می خواهد تحت عنوان خصوصی سازی، بیشترین پروژه ها و فعالیت های اقتصادی کشور در بنگاه های شبه دولتی و نیز سپاه جمع نشود. ملت ما می خواهد به شاخص های بیکاری و فقر به عنوان یک وظیفه دینی و اسلامی و ملی اهمیت داده شود و &hellip; با انبوه تبلیغات شاخص خط فقر و بیکاری و تورم با دستکاری و دروغ، از چشم مردم پنهان نشود. ملت ما می خواهد معلمان کشور بابت درخواست حقوق خود کتک نخورند، کارگران بابت درخواست حق خود مورد تهاجم قرار نگیرند و زنان بابت درخواست رفع تبعیض مورد هجوم تهمت های گوناگون قرار نگیرند. ملت ما می خواهد حکومت اجازه بدهد که در رسانه ملی، صدای همه ملت شنیده شود و نه افراد خاصی که کاری جز بی انصافی و تهمت زنی ندارند. آحاد ملت ما با یکدیگر دوست هستند و دوست ندارند به دو دسته حزب الله و حزب الشیطان، مردم و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله تقسیم شوند.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><strong>ملت دوست ندارد که این چنین نامه هایش، پیام هایش، گفتگوهای تلفنی اش و پیامک هایش در معرض شنود قرار گیرد. ملت ما آگاه و رشید است و دوست ندارد عده ای معدود به نام مات، آزادی های ملت را محدود کنند، حقوق اساسی آنرا تعطیل کنند، روزنامه هایش را ببندند و هر روز دستورالعمل های آمرانه برای نوشتن، گفتن و شنیدن صادر کنند. باید به هر طریق ممکن از سوی جنبش سبز در سطح کشور و در میان همه اقشار، این آگاهی به مردم برسد که این خواست ملت، خواست جنبش سبز هم هست و نه تنها خواست آن است بلکه این مطالبات را همگانی کند. این مطالبات کاملا اسلامی و عین قانون اساسی و کاملا منطبق با مردم ساالاری دینی ماست. این خواسته ها نه جنبه ضدشرعی دارند که باعث فرمان تیر و قتل و زندانی شود، نه جنبه ضدملی و نه جنبه ضد نظام. این ها حقوق مردم هستند و به همین دلیل مردم از آن حمایت می کنند. آزادی، حقوق بشر، رفع تبعیض ها، تحمل عقاید و نظریات مختلف، مقابله با فساد و تباهی و قانون گریزی، مواردی نیستند که پیگیری آنها چه در سطح خیابان و چه از طریق رسانه ها جرم باشد. برعکس، جلوگیری از طرح این مطالبات، علامت استبداد و تحریف اهداف انقلاب اسلامی است که با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پیروز شده است.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">در پاسخ به سؤال شما باید بدانیم که که <strong>زمینه هر تغییر اساسی در جهت اصلاح گری، گسترش آگاهی است. بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد. افشاندن بذر آگاهی و گسترش آن به همه اقشار و همه نقاط کشور، تنها از طریق حضور خیابانی فراهم نمی آید، گرچه اجتماعات، حق مردم و یکی از امکانات آنها برای نیل به اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنهاست. مهم آن است که در چهارچوب &laquo;هر شهروند، یک رسانه&raquo;، هر علاقمند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه اقشار و بویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کند. گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. البته باید متواضع باشیم. هدف آن نیست که تغییرات ناشی از این استراتژی حتما بدست سبزها اتفاق بیفتد. سبز بودن یعنی &laquo;خود&raquo; در میان نبودن و خودخواه نبودن. در این راه ما هم در صورت امکان از خیابان ها به صورت مسالمت آمیز و قانونی استفاده می کنیم و هم همه امکانات قانونی دیگر. می خواهم به عنوان یک همراه جنبش سبز، باز هم بر گسترش آگاهی در سطح ملی به عنوان مهم ترین وسیله برای نیل به پیروزی تأکید کنم. ما می خواهیم اهدافمان را در کنار مردم و با آنها بدست آوریم.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>* نقش حاکمیت و نظام و یا جناح های دیگر را درارتباط با تغییرات چگونه می بینید؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- جنبش سبز بر سر مطالبات خود حق خود محکم ایستاده است و هر چه آگاهی ملت به حقوق خود بیشتر شود، نیروی عظیم تری پشت این مطالبات قرار خواهد گرفت. این آگاهی، جان های مردم کشور را تغییر خواهد داد و این تغییر، سرمایه ملت برای تغییرات سیاسی و اجتماعی است. نکته ای که دوست دارم به عنوان یک همراه کوچک به علاقمندان راه سبز عرض کنم این است که <strong>هدف ما، تغییر در چهارچوب نظام است. ولی هدف آن نیست که این تغییرات حتما بدست این یا آن فرد صورت بگیرد. ما باید یک اصل اخلاقی را بیاد داشته باشیم و آن تصدیق درستی، خوبی و زیبایی است، حتی اگر این درستی و خوبی بدست ما صورت نپذیرد. به همین دلیل، ضمن آن که محکم بر روی خواسته های خود ایستاده ایم، ولی کم هزینه تر می بینیم اگر خود حاکمیت به سمت این راه حل ها که برآمده از خواست ملت و میثاق ملی ماست پیش برود. بنده خیلی واضح و آشکار می گویم هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گیرد، ما آن را نه علامت ضعف حاکمیت خواهیم شمرد و نه آن را خوار و کوچک جلوه خواهیم داد، بلکه آن اقدام علامت قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود. ما دوست داریم که خود حاکمیت، متشکل از همه ارکان آن، تضمین های لازم را برای انتخابات های آزاد، رقابتی و غیرگزینشی فراهم آورد.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">ما دوست داریم خود حاکمیت به دنبال آزادی زندانیان، توسعه سیاسی و گسترش فرهنگ آزادی و تنوع رسانه ها و آزادی آنها باشد. <strong>بتده صریحا می گویم انتشار &laquo;کلمه سبز&raquo; و &laquo;اعتماد ملی&raquo; حتی اگر ضرری هم داشته باشد، ضرر آن کمتر از رسانه های غیرملی داخلی و رسانه های خارجی است. می دانم قبول نخواهد شد، یا حداقل در شرایط کنونی قبول نخواهد شد. ولی می گویم وجود کانال یا کانال های رادویی و تلویزیونی برای جنبش سبز، نظام را تقویت می کند و به وحدت ملی کمک می کند. بنده ترس آن را دارم که محدودیت های فکری باعث شود ما از کشورهای دست چندم منطقه هم عقب بیفتیم و نمی دانم چگونه ملت ما می تواند از خود در مقابل امواج برون مرزی که قطعا به فکر مصالح ملی خودشان هستند، محافظت نماید. مضحک است اگر تصور کنیم با پخش پارازیت، هک کردن ها و فیلتر کردن ها، این امواج را می توانیم کنترل کنیم.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">به هر حال، حاکمیت و جناح های مختلف سیاسی، اگر واقع بین باشند، باید بدانند <strong>همانطور که جنبش سبز در روز ۲۲ بهمن حضور داشت، آینده خوب برای کشور هم در گرو ایجاد زمینه برای وحدت بین همه مردم و اقشار مردم است و نه توصیف بخش قابل توجهی از ملت به &laquo;خس و خاشاک&raquo;، &laquo;گوساله و بزغاله&raquo; و &laquo;یک قشر محدود و اندک&raquo;. سیره پیامبران و امامان ما نشان می دهد که هیچگاه حتی به دشمنان دین دشنام نمی دادند. آنها برای کرامت انسانی ارزش قایل بودند و بجای قضاوت درباره ی انسان ها، با رفتار رحمانی شان سعی می کردند فطرت خداجوی همه آنها را به سوی حق جذب کنن. مردم ما نمی توانند تحمل کنند که به نام دین رفتار های غیر دینی بلکه ضد دینی رواج یابد. وقتی در قرآن صحبت از پیامبر و یارانش می شود، آنان را به مهربانی در میان خود و مقابله محکم با دشمنان بشریت توصیف می کند و قطعا نه در زمان پیامبر و نه بعد از ایشان، همه مسلمانان به یک درجه از ایمان نبودند. مردم ما به خوبی فرق میان دینداری رحمانی و قدرت طلبی در لباس دین را می فهمند. این تعریف یک ملت نیست. این حاکمیت یک فرقه است و دزدیدن مفهوم ایرانیت و حس ملی و این خطرناک ترین راهبردی است که ما اکنون در مقابل آن قرار داریم. سلاح ما در مقابل چنین کژراهه ای، رفتن به سمت میثاق ملی و مذهبی مان و تکیه بر آرمان هایی است که به ایرانی پیشرفته و صلح جو در سطح جهانی و در سطح ملی منجر می شود</strong>. در چنین حالتی است که می توان امید داشت مثل سال های دفاع مقدس، همه ملت در مقابل خطرات، متحدا حضور پیدا کند. ملت همه اقشار، همه قومیت ها، همه فرهنگ&zwnj;ها و همه جناح هاست. <strong>علاقمندان به جنبش راه سبز به ایرانی بودن خود و همه نمادهای آن افتخار می کنند و طبیعی است که با این روحیه و منش، به تغییر رنگ پرچم کشورمان به شدت مشکوک هستیم و آن را محکمترین دلیل برای عدم علاقه یک فرقه به منافع و ارزش ها و فرهنگ ملی می دانیم.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>* در اطلاعیه شماره ۱۷ راه حل هایی برای برون رفت اعلام شده است. آیا غیر از راه حل های ارایه شده، راه حل های دیگری هم می تواند مورد توجه قرار گیرد؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- یک نکته بسیار حساس در مورد اطلاعیه شماره ۱۷ آن است که <strong>قبول وجود بحران، به عنوان بخشی از راه حل شمرده شده است</strong>. از سوی دیگر <strong>بنده اعتقاد ندارم که راهی برای حل دفعی و ناگهانی این بحران وجود دارد. به عنوان مثال، نمی توان یک راهپیمایی مهندسی شده ترتیب داد و دل خوش کرد که همه چیز تمام شده است. مهم آن است که اکنون قدم هایی برداشته شود که به فرایند بهبود اوضاع دامن بزند. شما در نظر بیاورید که امروز اعلام شود که همه زندانی های سیاسی آزاد شده اند. بنده یقیین دارم که این اقدام قبل از جناح ها و گروه ها، مورد اقبال همه مردم کشورمان قرار خواهد گرفت. و یا شاهد خودداری از خشونت و شهامت ابراز محبت به مردم خوبی که صرفا حق خود را می خواهند و می خواهند از فضای اختناق رهایی یابند باشیم.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><strong>ما اثر خس و خاشاک نامیدن مردم را دیده ایم. بگذاریم یکبار هم با احترام با مردم صحبت کنیم. در بعضی موارد، اجتناب از برخی اقدامات نامناسب می تواند به بهبود فضای ملی کمک کند. مثالش رفتار وحشیانه در میدان صادقیه در ۲۲ بهمن و امثال آن و حمله به مردم و خانواده شهدا و فرزندان آنهاست. چه کسی می تواند ادعا کند که این اقدامات فضاحت بار می تواند به نظام ما کمک کند؟ آیا پیوستن آقایان خاتمی و کروبی به صفوف مردم و اعلام عملی وحدت و یکپارچگی به حل بحران کمک می کند یا فرستادن عده ای چماقدار و قمه و زنجیر بدست برای اجرای استراتژی نصر با رعب؟ آیا حکومت می تواند راه حل را در ترساندن ملت بداند؟ اگر چنین پیروری هنر بود، ما و همه جهانیان، حمله صدام به حلبچه را محکوم نمی کردیم و نمی گفتیم او به مردم کشور خود هم رحم ندارد. فیلمی که اخیرا در مورد حمله به خوابگاه دانشجویان پخش شد نشان می دهد که تا چه اندازه روحیه فرقه گرایی، سبعیت ایجاد می کند.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><strong>به نظر کسانی که مشغول ضرب و شتم دانشجویان هستند، فرزندان این ملت از حیوانات هم کم ارزش تر می نماید و فاجعه بارتر اینکه در سطوح مختلف، مسئولین می گویند که نمی دانند حمله کنندگان چه کسانی هستند. این توهینی بدتر به شعور دانشجویان و مردم است. آنچه در این فیلم جالب توجه است این است که در میان همین افراد نیروی انتظامی، کسانی دیده می شوند که دیگران را از ضرب و شتم نهی می کنند. ای کاش نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی کشور، اقتدار را نه در سرکوب و ضرب و شتم، بلکه در ایجاد فضای امن برای همه ایراانیان، صرف نظر از طرز فکر و عقایدشان، می دانستند. چه ضرورتی داشت فضای میدان صادقیه با نارنجک فلفلی و شیمیایی آلوده شود؟</strong> همه این روش ها، ما را از راه حل های منطقی دور می کند. تضمین انتخابات آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و سالم، کلیدی ترین بخش راه حل هاست. اگر این امر حل نشود، ریزش مشروعیت نظام سرعت خواهد گرفت. جنبش راه سبز باید بطور مکرر و در هر شرایط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غیرگزینشی تأکید کند. همانطور که آزادی زندانی ها، آزادی رسانه ها و برچیده شدن فضای امنیتی در جای خود بسیار مهم هستند و باید ضرورت این راه حل ها را نه تنها به گوش حاکمیت، بلکه به گوش همه مردم کشورمان برسانیم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>*درباره نسبت گروه های مرجع و جنبش راه سبز حرف و حدیث زیادی وجود دارد. نظر شما چیست؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- جنبش سبز حرکتی است که از بطن گره های مرجع مهم جامعه ما متولد شده و در ارتباط با این گروه ها هم رشد کرده است. در این زمینه <strong>بعنوان مثال به نامه ۱۱۶ استاد دانشگاه تربیت مدرس اشاره می کنم. این دانشگاه فرزند انقلاب است و بنده هم به عنوان یک عضو کوچک از خدمتگزاران اول انقلاب، در شکل گیری آن نقش داشته ام. همه می دانند که این دانشگاه دوره کارشناسی ندارد و هرم سنی آن نسبت به سایر دانشگاه ها بالا است. در کارکنان و دانشجویان آن، فراوانند کسانی که که در فعالت های اول انقلاب نقش فراوانی داشته اند. ۱۱۶ تن از اساتید این دانشگاه در کنار بیانیه های مشابه فراوان سایر دانشگاه ها و بیانیه های انجمن های اسلامی و نهادهای دانشگاهی دیگر نشان می دهد تا چه حد حضور جنبش در دانشگاه ها و در میان دانشگاهیان جدی و فراگیر است. بنده می خواهم بگویم همین نسبت را شما در میان پزشکان، معلمان، مهندسین، کارگران، جنبش زنان، ورزشکاران و هنرمندان و دیگر گروه های مرجع می توانید بیابید. یک نگاه ساده و بدون تعصب به جشنواره های دهه فجر نشان خواهد داد که هنرمندان به عنوان قشری به شدت تأثیرگذار کجا ایستاده اند. گفته می شود بعد از انتخابات، نزدیک هزار کلیپ و سرود در مورد جنبش سبز یا حوادث مربوط به آن ساخته شده و تعداد زیادی کاریکاتور، پوستر و نقاشی و سایر تولیدات هنری خلق شده است. چنین تحرکی در تاریخ فرهنگ کشور ما و شاید فرهنگ های جهانی بی نظیر است. بنده ارتباط وثیق جنبش راه سبز با گروه های مرجع را بهترین دلیل برای امید به تحقق خواستهای جنبش در آینده کشورمان می دانم. چرا وقتی میلیون ها دانشجو در سراسر کشور در پشت جنبش سبز است، به آینده امیدوار نباشیم؟</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>* در مورد روحانیون چطور؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- در بدنه جنبش، تعداد قابل ملاحظه ای از روحانیون متعهد و آگاه و مبارز حضور دارند. <strong>سبزها باید بدانند موضعگیری چند نفر روحانی تندرو و مغرض، نظر همه روحانیت و مراجع نیست. روحانیت اصیل ما هیچگاه مردم را با الفاظ رکیک خطاب نمی کنند یا از قتل و ریختن خون و در محبس کردن بیگناهان حمایت نمی کنند. روحانیت اصیل ما می داند که تهمت و شکنجه و آبروی دیگران را ریختن و تجسس حکمش در اسلام چیست. روحانیون واقعی ما مصالح اسلامی و ملی را از منافع فرقه ای و جناحی تشخیص می دهد و این روحانیون در کنار دانشگاه و متحد با دانشگاهیان هستند و اهمیت این وحدت را می دانند ما روحانیون فعال در جنبش سبز را ذخیره جنبش و پشتوانه بسیار مهم آن می دانیم. حضور آنها در جنبش سبز در شرایطی که از انواع روش ها و وسایل برای متهم کردن راه سبز به بی دینی و وابستگی به بیگانگان استفاده می شود، جنبه حیاتی دارد.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">به همین دلیل، به همه کسانی که به امید اینده ای بهتر برای ایران عزیز به جنبش پیوسته اند عرض می کنم که <strong>پيوسته مراقب باشیم در دام تبلیغاتی که می خواهد روحانیت کشور را به جنبش بی اعتماد کند نیفتیم. کارناوال روز عاشورای سال ۷۶ و نمایش ها و تمهیدات شبیه آن از یادمان نرود. مخالفان جنبش اگر نه همه، ولی بخشی از آن، به هیچ اصول اخلاقی و دینی پایبند نیستند.</strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>*پیشنهاد شما در مورد مراسم چهارشنبه سوری چیست؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- <strong>مراسم این روز، یادمان جشنواره نور علیه تاریکی است اما علاقمندان به جنبش راه سبز ضمن انکه به نمادها و مراسم ملی و مذهبی دلبستگی دارند، حاضر نیستند که این نوع مراسم ها باعث اذیت و آزار مردم بشود. مخصوصا توجه کنیم که ممکن است مخالفان جنبش بخواهند با برنامه ای که قبلا هم مشابه آن را اجرا کرده اند، جنبش سبز را بدنام کنند. بنده مطمئن هستم که سبزها در هیچ برنامه هنجارشکنانه یا تخریبی که موجب اذیت و ازار مردم بشود شرکت نخواهند کرد</strong>. ایجاد انفجار و آتش سوزی با مشی جنبش سبز که تلاش کرده است همواره حرکت هایش مسالمت آمیز و عمیق باشد سازگاری ندارد. <strong>سبز بودن به لباس و نماد نیست. سبز بودن به رفتار و اخلاق است.</strong> اگر این اصل مهم مورد توجه قرار گیرد و اعضای جنبش یکدیگر را به رعایت آن توصیه کنند، قطعا از آسیب هایی که ممکن است عده ای در لباس جنبش سبز انجام دهند جلوگیری خواهند کرد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><strong> </strong><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>*و نکته آخر؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"> </p>
<p align="justify" style="text-align: justify;">- بنده آرزو دارم روزی در کشور شرایطی ایجاد شود که مجموعه پوسترها، نقاشی ها، کلیپ ها و سایر آثار هنری خلق شده یک سال گذشته بدون سانسور به نمایش گذاشته شود و می دانم که انشاء الله با امید و حرکت جنبش سبز، روزی شاهد چنین نمایشگاهی که نشان دهنده شور و شوق ها و دغدغه های ملی ماست، خواهیم بود.</p>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_226.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_226.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">بیانیه‌های میرحسین موسوی</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 27 Feb 2010 12:12:29 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>فيلم حمله به کوی دانشگاه - ۲۵ خرداد ۸۸</title>
         <description><![CDATA[<object width="425" height="344">
<param value="http://www.youtube.com/v/c2y9Wl_teFY&amp;hl=en_GB&amp;fs=1&amp;" name="movie" />
<param value="true" name="allowFullScreen" />
<param value="always" name="allowscriptaccess" /><embed width="425" height="344" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" type="application/x-shockwave-flash" src="http://www.youtube.com/v/c2y9Wl_teFY&amp;hl=en_GB&amp;fs=1&amp;"></embed></object>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_225.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_225.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه‌های عمومی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 22 Feb 2010 20:22:33 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بيانيه‌ی مهدی کروبی پس از ۲۲ بهمن</title>
         <description><![CDATA[بسمه تعالی<br />
<br />
مردم بزرگ و آزاده ایران؛<br />
<br />
از حضور فراگیر و گسترده شما به رغم فشارهای امنیتی و فضای بسته سیاسی حاکم در مراسم ۲۲ بهمن امسال عمیقا سپاسگزارم. امسال اگرچه مراسم ۲۲ بهمن با دعوت همه جناح&zwnj;های سیاسی و شخصیت&zwnj;ها و مراجع عظام، با امید گشایش روزنه&zwnj;هایی به سوی حل بحران و مشکلات ملی انجام پذیرفت، اما متاسفانه جریان تمامیت&zwnj;خواه و خشونت&zwnj;طلب می&zwnj;کوشد با استفاده از صدا و سیما و رسانه&zwnj;های دولتی و شبه&zwnj;دولتی خود، با بی&zwnj;اخلاقی تمام و وارونه&zwnj;سازی واقعیت و پنهان&zwnj;کردن وحشی&zwnj;گری&zwnj;های جانبی و فضای امنیتی حاکم بر این راهپیمایی، آن&zwnj;را به نفع خود مصادره کند.<br />
<br />
جریان خشونت&zwnj;طلب می&zwnj;خواهد از این راهپیمایی که با حضور عظیم اصلاح&zwnj;طلبان و اصول&zwnj;گرایان امکان پذیر شد، برای پاک&zwnj;کردن آثار ناشی از زندانی&zwnj;کردن&zwnj;ها و جنایت&zwnj;ها و شکنجه&zwnj;ها و کشتارهای خیابانی بهره برد. می&zwnj;خواهد چادری از مغلطه و کژنمایی بر این جنایات و وحشی&zwnj;گری&zwnj;های خود بکشد. راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال درحالی برگزار شد که نیروی&zwnj;های نظامی و امنیتی، تهران را به یک پادگان تبدیل کرده&zwnj;بودند. آن&zwnj;ها با هر حرکت و نشانه&zwnj;ای از عدم موافقت با وضع موجود، به&zwnj;شدت برخورد&zwnj; می&zwnj;کردند و آن&zwnj;را خفه می&zwnj;کردند. طرفه آن&zwnj;که، حتی یک تصویر از این همه لشگرکشی و پرتاب نارنجک&zwnj;های اشک&zwnj;آور و ضرب و شتم شما مردم، در رسانه&zwnj;های داخلی نشان داده&zwnj;نشد!<br />
<br />
گویا چشمانشان، با پرده&zwnj;هایی از گمراهی پوشیده شده که گمان می&zwnj;کنند که توانسته&zwnj;اند بر خاطره جمعی مردم پرده فراموشی بکشند و با مصادره تمام و کمال این مراسم ملی و مذهبی و انقلابی به نفع خود، مستمسکی برای ادامه جریان &laquo;سلب حقوق حقه مردم&raquo; فراهم کنند. حال آن&zwnj;که بدون دعوت جریان&zwnj;های سیاسی و حضور مردمی، راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال، به راهپیمایی بی&zwnj;رمق یگان&zwnj;های نظامی و امنیتی تبدیل می&zwnj;شد و امکان چنین بهره&zwnj;برداری تبلیغاتی برای ایشان فراهم نمی&zwnj;آمد.<br />
<br />
همه ما می&zwnj;دانیم که حضور شما مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، به یقین نه به دلیل علاقه&zwnj;تان به سیاست&zwnj;های سرکوب و پرکردن زندان&zwnj;ها که به&zwnj;دلیل علایق ملی و عشق&zwnj;تان به ایران، انقلاب و امام بود. شما مردم خوب کشورمان در راهپیمایی سالگرد انقلاب اسلامی شرکت نکردید تا با کتک&zwnj;زدن مردم بیعت کنید. شما مردم مومن کشور ما بهتر از هرکسی می&zwnj;دانید که ریختن خون بی&zwnj;گناهان با مبانی دین و اخلاق&zwnj;تان سازگار نیست. مگر مولای ما علی (علیه&zwnj;السلام) برای تقویت حکومت خود زندان&zwnj;هایش را پرمی&zwnj;کرد؟ شما مردم شهید داده کشورمان، راضی به سرپوش گذاشتن روی جنایات کهریزک و مجتمع سبحان و خوابگاه&zwnj;های دانشجویی و بی&zwnj;حرمتی به مراجع نیستید و حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن هم، تاییدی بر آن جنایات نبوده&zwnj;است.<br />
<br />
با این&zwnj;حال کسانی که حداکثر تلاش خود را برای مهندسی تظاهرات ۲۲ بهمن به&zwnj;کار بردند و از سراسر کشور با صدها اتوبوس و قطار نیرو به تهران اعزام کردند، باید دلیل خالی ماندن میدان آزادی را به هنگام سخنرانی، علی&zwnj;رغم استفاده از این همه نیرو و بسیج نیروهای انتظامی و نظامی خود توضیح دهند. مگر می&zwnj;شود تصور کرد که مردمی چنین فهیم، دلیل حضور ده&zwnj;ها&zwnj;هزار نفری نیروهای نظامی و انتظامی در خیابان&zwnj;ها را ندانند؟ آیا فکر می&zwnj;کنند مردم فشار نیروهای انتظامی و لباس&zwnj;شخصی&zwnj;ها با قمه و باتوم و گاز فلفل، برای جلوگیری از پیوستن خدمتگزاران نظام و ایران به خیل خروشان&zwnj;شان را نمی&zwnj;بینند؟ آیا تصور می&zwnj;کنند که مردم متوجه ترس و ضعف حاکمیت نشده&zwnj;اند؟<br />
<br />
مردم عزیز، حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال قابل تحلیل نیست، مگر آن&zwnj;که صف&zwnj;آرایی&zwnj;های دو گرایش عمده در این تظاهرات، مستقل از هم، نمایش داده و ارزیابی شود. ما با دوگرایش روبرو هستیم. یکی گرایشی است که از حق اجتماع و راهپیمایی مردم که در اصل ۲۷ قانون اساسی نیز بر آن تصریح شده، می&zwnj;هراسد و برای&zwnj;همین روز راهپیمایی ملی، تهران را به پادگان تبدیل می&zwnj;کند. گرایشی که فقط حضور طرفداران خود را در راهپیمایی برمی&zwnj;تابد و ملت را مجموعه&zwnj;ای از افراد طرف&zwnj;دار و تابع خود می&zwnj;داند و بقیه مردم را، حتی اگر اکثریت نیز باشند، خس و خاشاک می&zwnj;خواند. اما سوی دیگر، گرایشی است که شما را با همه تنوع و رنگارنگی اعتقادی&zwnj;تان، فارغ از ویژگی&zwnj;های جنسیتی و قومیتی و فرهنگی و طبقاتی، به رسمیت می&zwnj;شناسد. گرایشی که مردم را نه صرفا به میدان آزادی، بلکه به نشستن سر سفره آزادی فرامی&zwnj;خواند.<br />
<br />
لذا برای ازمیان رفتن پرده&zwnj;های گمراهی از جلوی دیدگان جریان تمامیت&zwnj;خواه، براساس آموزه&zwnj;های مرادم امام خمینی(ره)، دو پیشنهاد دارم. پیشنهاد اولم این است که همان&zwnj;طور که حضرت امام در سال ۱۳۴۱ فرمود &laquo;حاکمیت یک میتینگ در یکی از میادین بزرگ تهران برگزار کند، به ما هم در بیابان و کویر قم اجازه متینگ بدهند&raquo;، می&zwnj;خواهم براساس حق مسلم مردم، طبق اصل ۲۷ قانون اساسی، مجوز بدهند که در میدانی از تهران راهپیمایی از طرف ما برگزار شود تا اقلیت و اکثریت مشخص شود. امنیتش را هم خودمان تامین می&zwnj;کنیم و تضمین می&zwnj;دهیم که این راهپیمایی با پرهیز از هرگونه شعار ساختارشکن برگزار شود؛ یک راهپیمایی آزاد، آن&zwnj;هم یک&zwnj;بار برای همیشه، تا وزن هر گرایش در جامعه ما، بی&zwnj;فشار و تهدید روشن شود.<br />
<br />
اما پیشنهاد دوم: درحالی&zwnj;که جریان تمامیت&zwnj;خواه می&zwnj;خواهد راهپیمایی ۲۲ بهمن را به رفراندومی برای تایید سیاست&zwnj;های خشونت&zwnj;آمیز و ضدمردمی خود تبدیل کند، پیشنهاد می&zwnj;کنم که براساس اصل ۵۹ قانون اساسی، رفراندومی برای برون&zwnj;رفت از بحران برگزار شود تا به حاکمیت شورای نگهبان پایان دهد. دخالت&zwnj;هایی که به&zwnj;نام نظارت استصوابی، حاکمیت مردم را نشانه گرفته&zwnj;است و حتی از نظارت استصوابی هم پا را فراتر گذاشته&zwnj;است. این دخالت&zwnj;هاست که مانع برگزاری یک انتخابات آزاد ریاست&zwnj;جمهوری و تشکیل یک مجلس خبرگان و شورای اسلامی مستقل می&zwnj;شود. این چگونه مجلس مستقلی است که نمایندگان ملتش، از ترس نظارت شورای نگهبان، مجبورند که هربار بیانیه&zwnj;هایی برای محاکمه دلسوزان کشور تنظیم می&zwnj;شود، آن&zwnj;را امضا کنند؟ کارنامه انتخابات دهم ریاست جمهوری نشان داد که این، تنها رفراندوم است که می تواند راهگشای ما برای عبور از این تنگناها باشد. در کنار حضور مجلسی مستقل است که اصول مربوط به منافع و حقوق اساسی ملت مانند آزادی رسانه&zwnj;ها و مطبوعات، اصلاح شرایط برگزاری دادگاه&zwnj;های سیاسی و &hellip; هم تامین می&zwnj;شود. و نیز این گونه مجلسی، فارغ از سایه حاکمیت شورای نگهبان است که وزن نیروهای سیاسی در جامعه را روشن خواهد کرد، نه جوسازی و تمهیدات دولتی و هزینه&zwnj;های میلیاردی، چنان&zwnj;که در ۲۲ بهمن امسال دیدیم.<br />
<br />
<br />
والسلام<br />
مهدی کروبی<br />
سوم اسفند ۱۳۸۸<br />
&nbsp;]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_224.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_224.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">بيانیه‌های مهدی کروبی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 22 Feb 2010 14:10:14 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ششم بهمن و ۲۲ بهمن</title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: justify;"><strong><a href="http://masoudbehnoud.com/2010/02/22.html">مسعود بهنود</a></strong></div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">بهمن ماه بود، در همین میدان آزادی، که نامش آن زمان شهیاد بود. در همین جا که آقای احمدی نژاد پریروز سخن راند سکوئی زده بودند.برف می بارید و گاه هم آفتاب طلائی می نشست. مطابق رسمی که از اول تولد این میدان گذاشته شده بود، هر سال روز ششم بهمن همین بود. روی سکو تصویر بزرگی از شاه گذاشته بودند و هویدا رییس دولت و وزیرانش در اطراف عکس با لباس های خوش دوخت و کلاه و شال گردن همرنگ از تظاهرکنندگان سان می دیدند.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">اینک سی و سه سال از آن روز می گذرد. اما انگار همین دیروز بود. تظاهرات ششم بهمن به مناسبت &quot;سالگرد انقلاب شاه و ملت&quot; بود، به ادعای گویندگان خوش صدای رادیو و تلویزیون که متونی که از پیش نوشته شده را می خواندند هزاران نفر از مردم شاهدوست و میهن پرست برای قدردانی از &quot;رهبری داهیانه شاهنشاه آریا مهر&quot; گرد می آمدند. در طول روز صدها بار این وعده شنیده می شد که دروازه تمدن بزرگ گشوده شده و دیری نیست که ایران جزء پنج قدرت بزرگ جهان خواهد بود. مردم هلهله می کردند.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">دسته دسته کارگران، دانشجویان، کشاورزان و دسته های مختلف مردم با پلاکاردهائی که نشان تحسین و تجلیل آن ها از فرمان های انقلابی شاه داشت دور میدان می گشتند و چون جلو جایگاه می رسیدند که در دیدرس دوربین های تلویزیونی بود، شوری نشان می دادند و هویدا نخست وزیر و وزیرانش که زمانی خانم فرخ رو پارسا و همیشه خانم مهناز افخمی به عنوان اولین زنان عضو کابینه در میانشان بودند به آن ها پاسخ می دادند. در هر زمان وزیری که رژه دستگاه تحت سرپرستی او نزدیک بود از جایگاه پائین می رفت و با معاونان و مدیران کل در جلو صف قرار می گرفتند. دست تکان می دادند و از بلندگوها شعارهای میهنی پخش می شد. این مراسم از ساعت ده صبح شروع می شد و بدون توقف تا دو بعد از ظهر ادامه داشت و تنها شبکه سراسری تلویزیونی کشور آن را پخش می کرد و مردم هم جز دیدن آن چاره ای نداشتند. بعد از پایان پخش مستقیم مراسم بود که یک فیلم سینمائی چقدر می چسبید. شبکه دوم تلویزیون که در آن زمان فقط در تعدادی از مراکز استان ها قابل رویت بود، همواره می کوشید تا همزمان با آن پخش مستقیم برنامه ای نداشته باشد که تماشگران بتوانند به آن پناه ببرند و از دیدن تظاهرات ششم بهمن محروم شوند.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;"><strong>چادر پذیرائی</strong></div>
<div style="text-align: justify;">پشت جایگاه رسمی یک چادر زده بودند که هم بخاری باغی بزرگی در آن بود که محیط را گرم می کرد هم میزی میانش بود و رویش چای و قهوه و شیرینی، غذاهای سبک و کوکا و پپسی و فانتا و دوغ ابعلی چیده شده. دولتمردان داخل جایگاه هر چند وقتی می رفتند به چادر که هم گرم شوند و هم قهوه و چای یا غذائی بخورند. هویدا چون در دیدرس دوربین ها بود کمتر مجال می یافت اما هر ساعت چند دقیقه ای برای کشیدن پیپ سری به چادر می زد. خبرنگاران که در همان اختناق مطلق و سانسور منظم هم دنبال سوژه می گشتند، در چادر یقه بزرگان را می گرفتند و سئوال می کردند.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">سال 54 خبرنگار جوانی در همان جا و در فرصتی که پیش آمد از امیرعباس هویدا که به حسن خلق مشهور بود و خبرنگاران می توانستند با وی چک و چانه بزنند سئوالی پرسید. هویدا که ارکیده اش بر یقه پالتو بود و بوی توتون کاوندیش پیپش در چادر پیچیده بود،سری تکان داد و خبرنگار آهسته و به طریقی درگوشش گفت: &quot;دو دور دور میدان گشتم امروز، یک گروه ثابت هستند که می آیند و به جای کارگران و کشاورزان و دسته های مختلف جلو دوربین تلویزیون در میدان رژه می روند&quot;. هویدا مانند همیشه انداخت به شوخی و با نقل یک مثل فرانسه به این معنا که این حرف را به من گفتی اما به همسرت نگو، گفت خب خواسته اند عده کمتری را در این سرما به زحمت اندازند، برای دولت آوردن ده برابر این هم کاری ندارد. خبرنگار جوان تصدیق کرد اما ادامه داد: &quot;پس این ها که می گذرند حقیقت را می دانند، وزیران هم که می روند سر صف و رژه می روند آن ها هم می دانند. ما هم می دانیم، شما هم می دانید، آن ها هم که پای تلویزیون نشسته اند خوب می دانند، می ماند فقط یک نفر که ...&quot; پیدا بود اشاره خبرنگار جوان به شاه است که از صبح می نشست پای تلویزیون و این گونه برنامه ها را با عشق و دقت نگاه می کرد و گاه با تلفن دستوراتی ابلاغ می کرد و فردایش هم پیام تشکر و قدردانی می داد.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">هویدا در آن زمان دوازده سال بود که ریاست دولت را به عهده داشت و این طولانی ترین رییس دولت همه تاریخ ایران بود و هست، در حقیقت او یک سیاستمدار اروپائی بود، ادبیات و تاریخ فرانسه را بیشتر از ادبیات و تاریخ ایران می شناخت و به گفته خودش در اثر یک تصادف در هجده نوزده سالگی و برای فرار از گیرافتادن در دست نازی های آلمانی و در حالی که خیلی هم فارسی نمی دانست [اما عربی، فرانسه، آلمانی و انگلیسی را مانند زبان مادری تکلم می کرد] ایرانی شده و به تهران آمده و زمان جنگ در تهران به سربازی رفته بود. پیش از آن فقط یکی دو سال در تهران مانده بود. او با تمام روشنفکران زمان از سارتر و کامو تا آیزا برلین آشنائی در حد رد و بدل کردن نامه های خصوصی داشت، اندی وارهول و فرانسیس بیکن را می شناخت و با فیلمسازان معتبری مانند ژان لوک گودار و بونوئل و فلینی آشنا بود. آخرین رمان ها و کتاب های پرفروش جهان را می خواند و به روز بود. این خصلت ها وی را از بقیه متملقان درباری متمایز می کرد گرچه که از خوشامدگوئی شاه و اطاعت محض از او چیزی کم نمی گذاشت.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">با این خصوصیات بود که در جواب سئوال نامعمول خبرنگار جوان، عصا را برداشت یعنی می خواهد بر سرش بزند که نزد. در همان حال گفت سرت بوی قرمه سبزی گرفته، گفته بودی می خواهی برای تحصیل بروی آمریکا، خب برو. و نگاهی هم به اطراف انداخت که یعنی مراقب حرف زدنت باش.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">یک ماه بعد، از تصادف روزگار خبرنگار جوان همراه هویدا به سفری به بلژیک رفت. در بروکسل، شهری که هویدا آن جا درس خوانده بود و از همه بخش هایش خاطره داشت، روزی که در محل اقامتش یک میهمانی عصرانه داده بود که هم کلاس های سابق خود را بببند، خبرنگار جوان را به گوشه ای فراخواند، بیرون از سالن، زیر آلاچیقی. و بی مقدمه گفت بله درست گفتی فقط یکی این بازی را باور کرده است ولی مگر همین کافی نیست؟ مگر همه چیز بنا به خواست او نیست. مگر او نیست که برای همه تصمیم نمی گیرد. مگر همه این وضعیت را نپذیرفته اند پس چه عجب اگر سعی می کنیم که او راضی باشد.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">خبرنگار که بیست و چند سالی بیشتر نداشت،متاثر شده بود که گفت: &quot;ولی آخه این وضعیت قابل دوام نیست. قرن بیستم است مردم دیگر خیلی چیزها می فهمند با این همه رفت و آمد که با دنیا دارند&quot;.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">هویدا پکی به پیپش زد و گفت: &quot;همیشه تاریخ ایران همین طور بوده و تازه مگر در بقیه جهان سوم و مشرق زمین چه خبراست. آن جاها هم همین اوضاع است باز خوب است مال ما [یعنی شاه] با سواد و سیاستمدار و دنیا شناس است و علاقه زیادی هم به پیشرفت و ترقی کشور دارد.&quot;</div>
<div style="text-align: justify;">خبرنگار فقط پرسید: &quot;تا کی این طور خواهد بود یعنی؟&quot;</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">هویدا با خنده گفت:&quot;به عمر من نمی رسد اما حتما شما در کشور بهتری زندگی می کنید. اگر قابلش باشید البته&quot; و این آخری را با جمله ای عربی، شاید آیه ای از قرآن همراه کرد، شاید به این مضمون که سرنوشت جوامع همان است که مردمش سزاوارند.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">آن ها که آن زمان را به یاد دارند می دانند که هویدا بارها و بارها نقل کرده بود که وقتی به کشور برگشته [سال 1320] در هر قسمت کشور باید به یک پست از کشورهای خارجی برگ عبور یعنی ویزا نشان می داده، به دلیل آنکه کشور تحت اشغال خارجیان بوده . این را همیشه به عنوان وهن می گفت. در دلش بود که این تجزیه کشور و افتادنش به دست شوروی و انگلیس و آمریکا بابت سقوط رضاشاه بوده و نتیجه می گرفت که شاه وجودش مغتنم است چون امنیت آورده و پای خارجی ها را قطع کرده است. و بعد با افتخار می گفت: &quot;حالا این ایران است که برای مستشاران خارجی ویزا صادر می کند و بر خلیج فارس حکومت و تسلط دارد&quot;. این نشان می داد که در ذهن وی اطاعت از شاه لازم بود چون که بی او استقلال کشور از دست می رفت. از سوی دیگر نشان می داد که از نظر وی آزادی و حقوق شهروندی هم تا زمانی که مردم خود بدین حق واقف نشده اند و آن را طلب نمی کنند بالاخره توسط یکی مورد تجاوزقرار می گیرد و غضب می شود.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;"><strong>سی و سه سال بعد</strong></div>
<div style="text-align: justify;">اینک سی و سه سال از آن بهمن گذشته است. همه آن قدرتی که شاه مطابق قانون مشروطه فاقدش بود ولی خلاف قانون اعمال می کرد اینک آیت الله خامنه ای مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی دارای آن است. و اگر اعمال می کند بر او حرجی نیست و راست می گویند کسانی که معتقدند تمامی این قدرت قانونی را آقای خامنه ای به کار نمی گیرد. پس طبیعی است اگر کسانی او [یعنی ولایت فقیه ] را ضامن حاکمیت ملی می گیرند. و مانند هویدا باور دارند که اگر ایشان نباشد حاکمیت ملی از دست می رود، دوباره خارجی ها برای هر بخش کشور ویزا صادر می کنند. از قضا همین کسان استدلال دوم هویدا را هم باور دارند در مورد آزادی و حقوق شهروندی.</div>
<div style="text-align: justify;">در این تشابه و بازسازی انگار سی و سه سال به هیچ گرفته می شود، فریادهای انقلاب، خواست هائی که تا مجال یافت در دوم خرداد خود را نشان داد همه به هیچ گرفته می شود.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">یک شباهت دیگر هم در دو وضعیتی هست که ذکرش آمد. تز &quot;تهاجم از طریق رسانه های تحت تسلط یهودی ها&quot; که شاه معتقد بود کمونیست ها و غربی ها با هم از آن استفاده می کنند [نگاه کنید به آخرین مصاحبه شاه با دیوید فراست، حتی احتیاط روحانیون سیاست پیشه در کلامش نیست و به صراحت می گوید یهودی ها بر جهان مسلط شده اند، در حالی که احمدی نژاد هم از صهیونیست ها می گوید و ادعا دارد که ما با مردم یهودی کاری نداریم] خوب می دانم که این ادعا با تبلیغاتی که در این سی سال گوش همه را پر کرده نمی خواند اما ارجاعتان می دهم به مدارک و اسناد و از جمله فیلم مصاحبه های شاه، و توجه کنید به خاطرات علم که نشان دهنده وسعت بیگانه ستیزی شاه است. و از آن مهم تر گستردگی تز &quot;دشمنان دشمنان&quot; و تئوری توطئه های جدی که هر چه بهای نفت بالا رفت اوج گرفت، به طوری که شاه در گفتگوهای خصوصی با وزیر دربار و مشاور خود همه رجال دوران را وابسته به یک قدرت خارجی می خواند و در موقعیت های دیگر اسدالله علم را هم انگلیسی می خواند.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">سخن آخر اینکه به گمانم در تحلیلی که امثال آقای جنتی از حکومت موجود دارند و اطاعتی که از مردم می طلبند فقط یک استدلال دارند که سابقه پیشینی ندارد و قابل درک و فهم هم هست، بقیه استدلال هایشان را حتی روحانیون با تجربه هم قبول ندارند. آن یک استدلال عبارت است از اینکه: اسلام برای ایرانیان ظرفیت بزرگی از تحمل ساخته است. به زبان دیگر به تولای اسلام بسیار کارها می توان با ایرانیان کرد که بی آن نمی توان. چون نام امام زمان پیش آید اکثر مردم ایران گوینده را باور می کنند. تحملش می کنند. این امری است که در این سی و یک سال اثبات شد و آخر بار احمدی نژاد هم از همین حس مردم استفاده کرد و هنوز هم بر همین ساز می زد. بعضی معتقدند قبول این امر بدان معنا نیست که تا ابد می توان هر بلائی بر سر ایرانیان آورد و هر فرمانی اگر به نام محمد پیامبر ابتدا شود و با یاد امام زمان متبرک گردد همه چیز تمام است. شاهد هم اینکه در تجربه احمدی نژاد که از صندوق پاندورای [قوطی لوطی غلامحسین] آقای جنتی به در آورده بود و دستگاه آقای خامنه ای هم به استقبالش رفت، مشاهده می شود که بیشتر دینداران و هواداران جمهوری اسلامی نگران شده اند، از قضا با روشی که دستگاه تبلیغاتی مورد تائید رهبری برگزید، نگرانان مطمئن تر شدند که جای نگرانی دارد.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;"><strong>22 بهمن امسال</strong>&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;">با این مقدمه طولانی اگر تنها گریزی بزنیم به روز، باید گفت دولت و دستگاه برنامه ریز و اجرائی امنیتی و انتظامی و اطلاعاتی [که بیشتر تحت نظر رهبر است] در 22 بهمن شیرینکاری کرد که اگر یک دهم این کار و این هماهنگی را دولت می توانست در خدمات و اقتصاد و فرهنگ به اجرا گذارد بسیاری از مشکلات حل شده بود. این مجموعه با یک برنامه ریزی هماهنگ توانست آرایش صحنه را چنان کند که در مجموع سبزها دیده نشوند در حالی که چهارصد خبرنگار و عکاس خارجی بودند. این به معجزه می ماند که جز با محصور کردن خبرنگاران، بستن اینترنت، گرفتن امکان کار از موبایل ها، از شهر راندن سر شاخه ها، با ممانعت از حضور موسوی و کروبی و پرکردن زندان ها و خشونت بخشیدن به تهدیدها میسر نمی شد. نزدیک هزار اتوبوس هم چنان که عکس های آسمانی گوگل نشان می دهد در کار بوده و از صبح علی الطلوع انسان هائی را رسانده اند.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">در ساده ترین صورت مساله، با این پیروزی که آقای خامنه ای هم چند ساعت بعد با تبریک خود در حقیقت پاداش مجریانش را مسلم کردند، اینک چه باید کرد. سئوال این است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">یک نهایت همان است که مضمون سرمقاله روز سه شنبه کیهان خواهد بود برای صدمین بار اعلام مرگ سبز، دفن سبز. و افزودن یک کیلومتر دیگر بر تومار درخواست محاکمه سران فتنه. اصلا بگذار تعارف را تمام کنیم . دستگیری مهندس موسوی و مهدی کروبی. در روزهای بعدی نشاندن مصباح یزدی بر راس مجمع تشخیص مصلحت و گماردن محمد یزدی به ریاست مجلس خبرگان. ارتقا مقام مرتضوی به وزارت دادگستری و دادن اختیارات وسیع تر از این به آقای جنتی برای انتخابات آینده. کیش دادن برای مهاجرت بقیه روزنامه نگاران جوان و در زندان نگاه داشتن زندانیان پیر. قدرت نمائی تمام، چنان که آن سردار در تلویزیون گفت به ترتیبی که برای دو دهه خیال جمهوری اسلامی راحت باشد.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">راه دوم همان است که برخی معتقدند عقلا از ان راه می روند. با این پیروزی، طلب خشونت طلبان [که علمدارشان نوعا کیهان است] پرداخت شده به حساب می آید. سازمان صدا و سیما شروع کند به میدان دادن به دارندگان تفکرهای مختلف، نه الزاما کسانی که قبلا دارای شغل بوده اند بلکه دگراندیشان از هر نحله ، همین ها که شعر های به طنز می گویند، مقالات استدلالی در باطل بودن نظرات دولت دارند، اقتصاددانان، کارشناسان مسائل سیاست خارجی و فرهنگی. همزمان فضای کمی و کیفی فعالیت روزنامه ها آزاد شود، و پایان دادن به ماموریت محمد علی رامین [به گمانم همین وزیر ارشاد خوب می داند چه کند گرچه در این اواخر مجبور شد در ماجراهائی که به رامین مربوط است سخن ها بگوید که کاش نمی گفت]. فضا دادن به احزاب سیاسی که از خمودی به در آیند. احزابی که بتوانند تظاهراتی در جاهای هر چند بزرگ [ولی نه خیابان] برپا دارند و خود مسوولیتش را به عهده گیرند. کمی راه گشودن به انتشار کتاب ها و دادن مجوز های بیشتر به فیلم ها و تئاترها. نمایشگاه ها و کنسرت ها.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">در این راه رهبر جمهوری اسلامی، به آرامی هزینه کسانی مانند آقای جنتی و سعید مرتضوی را از دوش بر می دارد. امکان می دهد که از اختیارات بی قاعده استصوابی کاسته شود و امکان انتخاباتی واقعی تر فراهم آید. آنان که می گویند مجلس ششم تکرار می شود یادشان باشد مجلس ششم برای دفاع از نظام مقاوم تر از مجلس قبلی و فعلی بود گرچه برای دفاع از آقای خامنه ای نیامده بود. دیگر اینکه اعضای مجلس ششم از غربال آقای جنتی گذشته بودند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">دیرنیست و بزودی زود متوجه خواهیم شد که کدام یک از این دو راه در حوصله دستگاه حکومتی فعلی به ریاست و حاکمیت آقای خامنه ای می گنجد. همین جا میزان کارآمدی و عمر ولایت فقیه هم تعیین می شود. ثابت خواهد شد که ظرفیت و توان جمهوری اسلامی به تیم ویژه تفنگداران است و به بسیج اتوبوس ها و بسیجیان یا به میزان اقناع و ظرفیت تغییر. همین جا آشکار می شود که آیا باید همچنان به هزینه کردن سرمایه از اسلام ادامه داد. همان کاری که احمدی نژاد با صندوق ذخیره ارزی کرد.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;"><strong>فقط یک فرض</strong>&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;">اهمیت نتیجه گیری از روز 22 بهمن امسال چندان است که می توان به بازی خطرناکی دست زد و فرض کرد سی و سه سال قبل، هویدا خطر کرده و همان نکته را که به مغز کوچک خبرنگار جوان رسیده بود برای شاه باز می گفت و شاه هم دستور می داد این بازی و بازی های مشابه تعطیل شود. می گفت به گونه بهتر و طبیعی تر نظرسنجی کنیم تا معلوم شود اصلاحات [معروف به انقلاب شاه و مردم] چقدر مطلوب مردم است. کدام کار حکومت را مردم خوش ندارند. می گذاشت کمی روزنامه ها آزاد شوند و به این ترتیب معلومش می شد مردم از چه در عذابند و در صدد چاره بر می آمد. و در یک شرایط فوق العاده چه خواهند کرد.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">آیا آن بهتر بود یا همان که رخ داد. نه اقتصاد ایران بهره دید، نه عدل، نه مسلمانی، نه اعتبار ملی، نه هزاران که کشته شدند، نه فرصت های بزرگ که از دست رفت و نه شش میلیون آواره و مهاجر. اما فقط یک اتفاق افتاد. انقلاب تجربه بزرگی بود. تجربه ای به عظمت هزینه هائی که برایش داده شد. انقلاب ایران تاریخ و حافظه تاریخی ایران را تکان داد. چه تکانی، چه خوابی، گاه به کابوس ره می برد و گاه به رویا می ماند. اما در یک حاصلش نمی توان تردید کرد، هیچ حادثه ای چون انقلاب ما را به هم نشان نداد و عادت نداد که از رویا به در آئیم و پا بر زمین بگذاریم در واقعیت ها زندگی کنیم. گرچه هنوز هم بسیاری از ما بر همان قرارند اما هیچ گاه به اندازه امروز آماده معالجه نبوده ایم. مهیای بهبود نبوده ایم.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_223.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_223.html</guid>
        
        
         <pubDate>Sun, 14 Feb 2010 12:09:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مشروح سخنان میرحسين موسوی در دیدار با دانشجويان</title>
         <description><![CDATA[<div align="justify">(نقل از <a href="http://www.kaleme.org/1388/11/19/klm-11036" target="_blank">کلمه</a>)<br />
<br />
</div>
<p align="justify">دهه فجر را خدمت شما دانشجویان و جوانان عزیز تبریک می&zwnj;گویم. این دهه یادآور یک انقلاب بزرگ است. وقتی می&zwnj;گوییم انقلاب بزرگ فقط به قضاوت یک طیف، گستره و یا دسته در نظام خودمان مربوط نیست.این انقلاب یک پدیده شگفت&zwnj;آور در دوران خود بود که آ&zwnj;ثار بسیار عمیقی در سطح جهانی بر جای گذاشته است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">نکته&zwnj;ای که فوق&zwnj;العاده مهم است این&zwnj;که خود انقلاب نتیجه ۲۰ سال تلاش ملت است و این&zwnj;گونه نیست که فقط یک عده&zwnj;ای در یک سال یا در روندهای محدودی به صحنه آمدند و فداکاری کردند و این انقلاب پیروز شد. این انقلاب نتیجه تلاش&zwnj;های بی&zwnj;شمار و تجارب فراوان بود. از نظر اندیشه&zwnj;ای سابقه موضوع به بیش از چند دهه می&zwnj;رسد. منتها اتفاقاتی نزدیک پیروزی انقلاب در کشور افتاد که انقلاب را تسریع کرد و وسعت بخشید و آن را گسترش داد و ما شاهد یک انقلاب عظیم بودیم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">دلایل مختلفی هم برای پیروزی انقلاب در سال ۵۷ ذکر کرده&zwnj;اند، دلایل سیاسی، اقتصادی و مهم&zwnj;تر از آن رهبری درخشان حضرت امام (ره) که نقش بسیار اساسی در این رابطه داشته&zwnj;اند. اما هیچ&zwnj;یک از این دلایل نباید ما را از ریشه&zwnj;ها غافل کند. باید مجموعه عوامل را با هم دید.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">تحلیل شعارهایی که مردم در دوران پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب سر می&zwnj;دادند برای ما مهم است، &laquo;استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی&raquo; یک شعار کلیدی در آن موقع بود که باید معنای آن تبیین شود و دلایل تاریخی که مردم به این شعارها رسیدند مورد توجه قرار گیرد. اما شعارهای دیگری وجود دارد که امروز در سایه قرار گرفته و آن شعارها نیز خود تکمیل&zwnj;کننده این شعار اصلی است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" dir="rtl" style="text-align: center;"><strong><span style="color: rgb(255, 0, 0);">شعاری انقلابی که در سایه قرار گرفت&hellip;</span></strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">یکی از شعارهایی که در راهپیمایی&zwnj;های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شد، چون در فاصله ۲۲ بهمن ۵۷ تا تقریباً یک سال بعد، هر چند روز یک بار راهپیمایی داشتیم. مخصوصاً در بهار سال ۵۸ این شعار سر داده شده که &laquo;در بهار آزادی، جای شهدا خالی&raquo;؛ این شعار را کسی به مردم یاد نمی&zwnj;داد، بلکه مردم خود لمس می&zwnj;کردند که عده&zwnj;ای برای آزادی ایستادند و جنگیدند چون یکی از اهداف اصلی انقلاب اسلامی نیل به آزادی بود و حسرت دوستان خود را می&zwnj;خوردند که آنها &laquo;بهار آزادی&raquo; را ندیدند و لذت و وسعت آن را لمس نکردند. ضمن اینکه آن موقع باب شد وقتی خانواده&zwnj;ای شهید می&zwnj;داد به او تبریک می&zwnj;گفتند. به یاد دارم، در بالای منزل خانواده شهدا پرچم می&zwnj;زدند. این مسائل از ابتدای دوران پیروزی انقلاب شروع شد و به دفاع مقدس هم رسید. ولی در عین حال این حسرت وجود داشت که عده&zwnj;ای از یاران، این دوران را ندیدند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" dir="rtl" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>تدوین کنندگان قانون اساسی به چه می اندیشیدند؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">خود این شعار به نظر من اگر دقت کنیم و فراگیری آن را لمس کنیم هم در ایجاد و تفسیر قانون اساسی و هم در تفسیر شعار &laquo;استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی&raquo;، نقش بزرگی می&zwnj;تواند داشته باشد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">وقتی به قانون اساسی باز می&zwnj;گردیم، بسیار مهم است که فضایی که منجر به نوشتن این قانون شد را در نظر بگیریم. دقت در آن فضا منجر به این می&zwnj;شود که اگر شناخت دقیقی از مسئله نداریم، که این قانون اساسی چه معنایی دارد، بتوانیم وابستگی و پیوستگی اصول آن را درک کنیم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">به هر حال خود آن مقدمات و سوابق، اهمیت زیادی دارد. بویژه شعارها و فضای آن موقع بسیار مهم است. به همین دلیل&nbsp; باید بگویم ما همیشه در معرض این موضوع هستیم که وقتی کتاب خدا را تحریف می&zwnj;کنند، طبیعی است که میثاق ملی بشری را هم با گذشت زمان و دور شدن از سرچشمه و سرمنشأ آن و بنا به دلایل گوناگون از جمله منافع فردی و باندی تحریف می&zwnj;کنند. اما برای اینکه به آن سرچشمه&zwnj;ها برسیم باید یک بازسازی از آن شرایط در دست داشته باشیم، در عین حال نگاه نو و امروزی خود را هم در این تفسیرها از یاد نبریم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">حقیقت این است که اگر ترکیب مجلس خبرگان قانون اساسی و سخنان اعضای این مجلس مورد بررسی قرار گیرد، دغدغه&zwnj;هایی را نشان می&zwnj;دهد که به نظر می&zwnj;رسد بخشی از آن دغدغه&zwnj;ها هنوز وجود دارد و آن دغدغه&zwnj;ها در مورد اصول مهمی که در مورد حقوق اساسی مردم، مسائل اقتصادی و &hellip; مطرح بوده و بحث&zwnj;های خیلی طولانی را به خود اختصاص داده بی&zwnj;دلیل نبوده. خود آن گفت و گوها به نظر من، حاصل یک گفت و گوی وسیع و طولانی تاریخی میان ملت&zwnj; ما بوده است و این&zwnj;گونه نیست که تعداد محدودی از خبرگان بحث کردند و این قانون را نوشتند. این مسائل تحت تأثیر شرایط تاریخی، گفتمان&zwnj;های موجود در جامعه و گفت و گوی میان احزاب و گروه&zwnj;ها بوده است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">اینگونه بحث&zwnj;ها بعد از مشروطه نیز در جریان بود. شما اگر به اصول اقتصادی، حقوق مردم و عدم تجسس در امور خصوصی در قانون اساسی باز گردید، درواقع نتیجه عمری تجربیات تلخ در رژیم&zwnj;های سابق بوده که چنین کارهایی را انجام می&zwnj;دادند. لذا به خاطر این&zwnj;که برداشت درستی از قانون اساسی و انقلاب داشته باشیم، باید شرایط آن موقع کاملاً سنجیده شود.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" dir="rtl" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>به خاطر دشمنی یا منفعتشان حقایق انقلاب و قانون اساسی را تحریف می کنند</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">این موضوع به این خاطر است که در شرایط فعلی و وجود فضای خاص سیاسی چه بسا افراد و گروه&zwnj;هایی با توجه به مشکلاتی که آنها با انقلاب داشته و یا انقلاب با آنها، سعی کنند تحریفی را در این زمینه باعث شوند و ما می&zwnj;بینیم حقایقی گفته نمی&zwnj;شود و برعکس، یک نوع شک و تردیدهایی در مورد بنیان&zwnj;های انقلاب اسلامی صورت می&zwnj;گیرد. ولی فقط این مسئله نیست که چهره واقعی انقلاب اسلامی را تهدید می&zwnj;کند بلکه در این سو هم افرادی که صاحب مال، امکانات و منافعی هم شده&zwnj;اند باز هم تفسیر خاص براساس منافع خود از قانون اساسی را ارائه می&zwnj;دهند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">برای همین می&zwnj;بینیم که برخی اصول برجسته و برخی اصول کم&zwnj;رنگ می&zwnj;شود، در حالی که قانون اساسی یک مجموعه به هم پیوسته است و باطل شدن بخشی از آن می&zwnj;تواند به باطل شدن بخش&zwnj;های دیگری منجر شود و آ&zwnj;ن را بی&zwnj;اثر کند و پشتوانه مردمی از قانونی اساسی را حذف کند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>هیچ دلیلی ندارد که از اجرای برخی اصول قانون اساسی صرف نظر کنیم</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" dir="rtl" style="text-align: center;"><strong><span style="color: rgb(255, 0, 0);">باید دید چه کسانی از بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها سود می برند</span></strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">به همین دلیل به نظر من، بسیار مهم است که این مسائل با هم دیده شود. باید دید که چه کسانی از بسته شدن روزنامه&zwnj;ها و رسانه&zwnj;ها سود می&zwnj;برند و یا سایر اصول قانون اساسی که باید به آن پرداخت. قانون اساسی وقتی به مسئله اقوام، زنان، حقوق مردم باز می&zwnj;گردد، فکر می&zwnj;کنم معدل نتایج و چالش&zwnj;هایی است که در دهه&zwnj;های قبل از انقلاب اسلامی در کشور ایجاد شده و به این دلیل، هیچ دلیلی ندارد که ما را قانع کند، که ما از بخشی از این اصول صرف&zwnj;نظر کنیم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">مثالی در این مورد مطرح می&zwnj;کنم. البته بحث&zwnj;های دیگری هم وجود دارد که لازم است مطرح شود و جا دارد در این روزها مسائلی که شاید کم&zwnj;اهمیت به نظر می&zwnj;رسد هم مطرح شود. یکی از بحث&zwnj;های اول انقلاب اسلامی، برقراری نظام شورایی بود.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">همه می&zwnj;گفتند؛ باید از شورا استفاده شود. این مسئله منجر به این شد که فکر می&zwnj;کنم ۷ اصل در قانون اساسی در مورد شوراها وجود داشته باشد ولی متناسب با این ۷ اصل که بحث&zwnj;های مفصلی پشت آن هست، غیر از بحث&zwnj;های مجلس خبرگان؛ به یاد دارم در صحن مساجد، منابر، دانشگاه&zwnj;ها بحث بود، اما از این ۷ اصل به اندازه کافی استفاده نکرده&zwnj;ایم و ظرفیت عظیم آن را که می&zwnj;تواند بسیاری از مشکلات کشور را حل کند و سایه دیکتاتوری، استبداد، حاکمیت نظرهای شخصی و منافع گروهی را از نظام دور کند، هنوز استفاده نکرده&zwnj;ایم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">اول انقلاب بحث بود که کشور ما با توجه به تنوع اقوام و قومیت&zwnj;ها و فرهنگ&zwnj;ها نمی&zwnj;تواند به سمت یک حکومت فدرالی پیش برود ولی عدم تمرکز را در اصول مربوط به شوراها در نظر گرفته شد واقعاً چنین ظرفیتی در این اصول وجود دارد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">شاید زمانی به دلیل نپختگی و شرایط جنگ و سایر دلایل، اجرای آن به عقب افتاده سه بار در دهه اول انقلاب، اگر ذهنم درست یاری کند، ما طرح هایی را در مورد شوراها به مجلس دادیم. ولی متأسفانه به تدریج دامنه اختیارات کم شد و منجر به همین شوراهای شهر و روستا شد که البته شوراهای شهر هم باز غنیمت است و به نظر من یکی از قوانین خوب ما همین قانون شوراها است. ولی چرا به این اصول نمی&zwnj;پردازیم، محل سؤال است و فکر می&zwnj;کنم جای سؤال برای همه ما باید باشد. من نمی&zwnj;خواهم بگویم سوء&zwnj;نیتی وجود دارد، ولی یکی از بحران&zwnj;های رایج و مسائلی که در کشور پیش آمده به نوعی نتیجه این تفکر است که بسیاری از این اصول قانون اساسی که ظرفیت فراوانی دارند را به کنار گذاشته&zwnj;ایم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">آنچه بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری در کشور اتفاق افتاد و حرکت عظیمی را باعث گردید و اندیشه&zwnj;های تازه&zwnj;ای در آن زاده شد، از این نظر اهمیت دارد که ممکن است به ما کمک کند تا مجدداً بتوانیم &laquo;باز تفسیر نو&raquo; و زنده&zwnj;ای را از قانون اساسی ارائه کنیم. تفسیری که بتواند مشکلات کشور را حل کند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>فاصله بین&nbsp; تغییرات اجتماعی و تغییرات حاکمیت؛ یکی از مهمترین مشکلات کشور </strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong> مسایل باید با گفت و گو و برهان و فضای آزاد حل شود نه با&nbsp; تفنگ و مسایلی که&nbsp; امروزدر خیابان ها رخ می دهد</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">شما در نظر داشته باشید که به هر حال جامعه ما به شدت تغییر کرده است و جامعه جهانی و محیطی ما هم تغییر کرده است و به تبع آن، به دلیل تغییرات فضای جهانی، دگرگونی&zwnj;هایی هم در کشور اتفاق افتاده است. فروپاشی شوروی را نباید دست کم گرفت، آثار آ&zwnj;ن در کشور ما بسیار عمیق است. به یاد داشته باشیم که در مشروطیت اتفاقاتی که در شمال رخ داد در اندیشه سیاسی داخل کشور آثار فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای داشت و این آثار تا دورانی که بلوک شرق وجود داشت در کشور و سیاست&zwnj;های آن منعکس بود تا این&zwnj;که بلوک شرق فروریخت.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">این رخدادادی است که در فضای بیرونی کشور اتفاق افتاده ولی فقط این موارد نیست. پیشرفت&zwnj;های اقتصادی، تکنولوژی و گسترش فضای مجازی، ماهواره&zwnj;ها، که عملاً آگاهی را در میان ملت&zwnj;ها گسترش می&zwnj;دهند و در حقیقت تمام این موارد به اضافه مسائلی که در کشور به دلیل تغییراتی که پیش آمده منجر به تغییرات عمیقی در میان ملت گردیده است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">یکی از مهمترین مشکلات کشور این است که بین این تغییرات و تغییرات حاکمیت فاصله افتاده است. یعنی به سرعتی که فرهنگ، اقتصاد و نگاه جامعه عوض شده است، به نظر من، حاکمیت این تغییر را نداشته است و این یک مشکل وسیع است. به همین دلیل، یک عقب&zwnj;افتادگی را حس می&zwnj;کنیم که به چالش بسیار عمیقی منتهی می&zwnj;شود. وگرنه، راه حل مسائلی که در خیابان&zwnj;ها اتفاق می&zwnj;افتد، با توپ و تفنگ و امثال آن حل نمی&zwnj;شود. بلکه، با صدا و سیما، سایر رسانه&zwnj;ها، فضای آزادی و فضای گفت و گو، برهان و عقل قابل حل است که این مسائل در قانون اساسی و دین ما ریشه دارد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">درحقیقت، رسانه&zwnj;ها مانند دادگاه&zwnj;هایی باید عمل کنند که هیأت منصفه آن ملت بزرگ ایران باشد.و ما به آن ملت اعتماد می &zwnj;کنیم و من اعتقاد دارم ملت صلاح خود را می&zwnj;خواهد و عقل جمعی، عقل برتر موجود در صحنه است و انقلاب اسلامی برای همین رخ داده و قانون اساسی نیز برای حاکمیت مردم بر سرنوشت خود تدوین شد. این زمانی اتفاق می&zwnj;افتد که بحث و گفت و گویی در میان مردم به صورت آزاد صورت گیرد و حاکمیت به اصول و مبانی و قاعده بازی آن تن در دهد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">بنابراین باید نگاه خود را به تبع شرایط جهانی، تغییرات اعجاب&zwnj;انگیز در توسعه تکنولوژی عوض کنیم و از ارتباطات و رسانه&zwnj;ها نهایت استفاده را ببریم. اما می&zwnj;بینیم در این رابطه مشکلاتی داشته&zwnj;ایم و نتیجه می&zwnj;شود که حتی یک یا دو مناظره را هم برنمی&zwnj;تابند و احساس خطر می&zwnj;کنند. برنامه را قطع می&zwnj;کنند و درست برعکس آن عمل می&zwnj;کنند. اما اگر نگاه خود را عوض کنیم، خواهیم دید نه تنها آن دو مناظره، بلکه گسترش آن می&zwnj;تواند بسیار مهم باشد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">درست گاهی برعکس مسئله عمل می&zwnj;شود. اکنون در مجلس بحث این است که چقدر پیام&zwnj; های کوتاه را ، یا خبرها را کنترل کنند که این بحث در جای خود خوب است ولی نوع نگاه اگر اصلاح نشود، نمی&zwnj;تواند منجر به اصلاح امور شود.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>اجازه بدهیم که مردم تمام حرف ها بشنوند و بهترین آن را انتخاب کنند</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">آن نگاهی می&zwnj;تواند سرنوشت&zwnj;ساز باشد و کشور را به آرامش برساند که ریشه در دین ما داشته باشد و اجازه دهیم مردم تمام حرف&zwnj;ها را بشنوند و بهترین آن را انتخاب کنند و ما یقین داریم مردم درست انتخاب خواهند کرد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>ممکن است دو روزی از کلام قطعه قطعه شده و تحریف شده امام منفعت ببریم اما&hellip;</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">نکات دیگری هم وجود دارد که می&zwnj;تواند کمک کند که ما قانون اساسی را امروز بهتر &zwnj;بینیم. متأسفانه گفته&zwnj;های بریده، بریده&zwnj;ای از حضرت امام(ره) در صدا و سیما و جاهای دیگر نقل می&zwnj;شود که مورد اعتراض نوه گرامی حضرت امام هم قرار گرفت. اما حقیقت این است که اگر ما نتوانیم فضای زنده، پر شور و پر از معنویت و نورانیت که در اول انقلاب وجود داشته و سخنان امام را تفسیر می&zwnj;کند، بشنویم، منجر به این می&zwnj;شود که ما یک چهره تاریک و چهره قطعه قطعه شده از انقلاب را امروز ارائه دهیم و این می&zwnj;تواند به این موضوع منجر شود که نه تنها مردم از انقلاب بلکه از اسلام هم جدا شوند. چون نظام ما به نام دین و اسلام است و مهمترین دغدغه بنیان&zwnj;گذاران جمهوری اسلامی، این بود که به اسلام لطمه نخورد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">البته ممکن است که دو روزی منفعتی را به دست آ&zwnj;وریم و حجتی را از کلام امام(ره) بگیریم و از آن علیه گروهی استفاده کنیم ولی وقتی که این کار را با لحاظ منافع خود می&zwnj;بینیم و به آن سرچشمه رجوع نمی&zwnj;کنیم این زیان را دارد که زبان کسانی که از اول با انقلاب بد بوده&zwnj;اند و هنوز هم بد هستند باز شود و تمام دستاوردهای انقلاب را زیر سؤال ببرند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">در حالی که، انقلاب اسلامی در حقیقت حاصل جمع همه حرکت&zwnj;هایی است که بعد از انقلاب مشروطه ایجاد شد. مانند انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، ۱۵ خرداد و سایر جریانات و تجربیاتی که ملت داشته است. بنابراین، باید این مسائل را در مجموع مورد توجه قرار داد. بنابراین براساس چنین رویکردی می&zwnj;توان ملت را در کنار انقلاب اسلامی نگه داشت. در غیر اینصورت استفاده ابزاری از دین و مقدسات می&zwnj;تواند دین را در معرض سؤال&zwnj;های جدی قرار دهد و خود این خطر بزرگی است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>از حساسیت ما مردم به شعار استقلال هم سوءاستفاده می کنند</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">مسئله بعدی این که اگر در شعار &laquo;استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی&raquo; دقت کنیم، موضوع استقلال است. ملت ایران بعد از جنگ ایران و روسیه دائم در معرض تهاجم بیگانه بود. قطعات بزرگی هم از کشور جدا شده است و این مسئله تا زمان شاه هم ادامه داشت ولی عملاً تمام این موارد منجر به این شد که ملت ما نسبت به نفوذ بیگانه، حساس و حتی دچار هراس شوند که ریشه بسیاری از گفتمان&zwnj;های موجود در کشور به حساسیت مردم نسبت به نفوذ بیگانگان بود بویژه روس&zwnj;ها و انگلیس&zwnj;ها و بعد آمریکا و الی آخر، این مسائل در کشور وجود داشته و برای همین، در شعار &laquo;استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی&raquo;، موضوع استقلال اهمیت زیادی دارد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>نیرویی عظیم با شعار بازگشت به ارزش های انقلاب به صحنه آمده و حالا متهم&nbsp; می شود </strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">اکنون این حساسیت مردم و خود این شعار مورد سوء استفاده قرار می&zwnj;گیرد یعنی نیرویی که امروز به صحنه آمده و تنها خواسته&zwnj;اش این است که به قانون و به ارزش&zwnj;های اصلی انقلاب اسلامی برگردیم که یکی از آنها استقلال است، مورد تهمت قرار می&zwnj;گیرد که آیا به بیگانه وصل است یا تحت تأثیر آنها است یا نیست. من می&zwnj;خواهم بگویم که برای رهایی از سلطه بیگانه باید کشوری پیشرفته داشت و باید با نگاهی نو به جهان نگریست. با تغییراتی که در داخل و خارج اتفاق می&zwnj;افتد خود را با حفظ ارزش&zwnj;ها تغییر دهیم. آن موقع می&zwnj;توانیم استقلال واقعی خود را داشته باشیم. وقتی از این شعارها به صورت ابزاری استفاده می&zwnj;کنیم نتیجه آن تناقض&zwnj;هایی است که اکنون می&zwnj;بینیم. از یک سو نامه&zwnj;های مکرر برای نصیحت سران کشورهای مختلف می&zwnj;فرستیم و آنها را با عنوان &laquo;مدیریت جهانی&raquo; دعوت به اسلام می&zwnj;کنیم و سعی می&zwnj;کنیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و از سوی دیگر، در ارتباط با جهان حتی نمی&zwnj;توانیم یک دوست نزدیک و صمیمی در منطقه و جهان داشته باشیم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">فرض کنیم امریکا به عنوان یک قدرت بزرگ در جهان، می&zwnj;خواهد سیاستی را در مورد ما اعمال کند، با اینکه این کشور قدرت بزرگی است و نیروی نظامی و اطلاعات وسیعی دارد و دستگاه&zwnj;های تبلیغاتی و پول زیاد دارد، به بودجه سالانه آمریکا نگاه کنید و آن را با بودجه کشور مقایسه کنید. با این مقایسه حجم اقتصاد آ&zwnj;ن کشور را درک می&zwnj;کنیم. این کشور باز خود را بی&zwnj;نیاز نمی&zwnj;بیند که نظر انگلیس، فرانسه، آلمان، چین و روسیه را جلب کند تا سیاستی را در مورد کشور ما اجرا کند. مثلاً در مورد تکنولوژی اتمی، اما عملاً در مقابل این جریان که علیه ما است چند کشور و یا ملت را در کنار خود داریم که مؤثر هستند؟</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong> نه ماجرا جویی و ناسزا به دیگران و نه نامه های فدایت شوم برای&hellip;</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">این در حالی است که با آنها نامه&zwnj;نگاری می&zwnj;کنند به ما می&zwnj;گویند بیایید و به این کشورها ناسزا بگویید و با آنها مقابله کنید. ما می&zwnj;گوییم مسائل انتخابات خانوادگی است و ربطی به خارج ندارد و یقیناً ملت ما حاضر نیست تحت تأثیر منافع دیگران کار کند ولی این&zwnj;که ما هم مثل شما، سیاستی ماجراجویانه داشته باشیم، یک روز ناسزا بگوییم، یک روز بخندیم و روزی نامه فدایت شوم بنویسیم، را نمی&zwnj;پذیریم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);">جنبش سبز دچار ماجراجویی، افراط و تفریط نخواهد شد</span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">جنبش سبز یا این شعار بوجود آمده که می&zwnj;خواهیم تعاملی سازنده با جهان داشته باشیم و ما از این مسئله غفلت نمی&zwnj;کنیم و دچار ماجراجویی نخواهیم و افراط و تفریط نمی&zwnj;شویم. ما به دنبال یک عقلانیت در رابطه خود با خارج و ملت هستیم. باید براساس منافع درازمدت ملت حرکت کنیم. اگر به شعار استقلال به این معنا بازگردیم به هیچ&zwnj;وجه، منافع بیگانگان تعیین&zwnj;کننده حرکت ما نباید باشد. و ما به این موضوع اعتقاد راسخ داشته و خواهیم داشت.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><strong><span style="color: rgb(255, 0, 0);">جنبش سبز ایران مستقل است/ نقل قولی مهم از آخوند خراسانی</span></strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">جنبش سبز ملت ایران مستقل است و به هیچ&zwnj;وجه اجازه دخالت بیگانگان را در امور خود نمی&zwnj;دهد ولی این که ما منفعل باشیم. و هر کاری که می&zwnj;کنیم در ترازو بگذاریم که یکی خوشحال شود و دیگری بدحال شود، این کار را هم نمی&zwnj;کنیم. ملت ما اهداف درازمدتی را دنبال می&zwnj;کند و یک ملت در این رابطه باید حساس باشد. از آخوند خراسانی داریم که وقتی بحث روس و انگلیس را مطرح می&zwnj;کند و در پاسخ به عده&zwnj;ای که می&zwnj;گویند چرا بعضی از مشروطه&zwnj;طلبان، در سفارت انگلیس هستند که بحث مفصلی دارد، می&zwnj;گوید که اگر قرار باشد فلان کار را نکنیم چون به نفع انگلستان است و کار دیگری را نکنیم چون به نفع روسیه است، هیچ کاری نمی&zwnj;توانیم انجام دهیم چون هر کاری صورت گیرد، کشورهای دیگری از آن نفعی خواهند برد و یا می&zwnj;خواهند ضرری را دفع کنند. ولی استراتژی یک نظام مستقل و جنبش مستقل این است که براساس منافع درازمدت حرکت کند و متأثر از بیگانگان نشود.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>هجمه های آنان علیه جنبش سبز و در عین حال آرامش و اعتدال سبز ها</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">دلیل این که این مسائل امروزه با جنبش شدتی مطرح می&zwnj;شود، به خاطر این است که روی مراجع و روحانیت و متدینین اثر بگذارند اما اینجانب به صراحت اعلام می&zwnj;دارم به هیچ&zwnj;وجه جنبش سبز به خارج وابستگی ندارد و با این مسئله مخالف است و تحت تأثیر این مسائل نیز قرار نمی&zwnj;گیرد و براساس منافع ملی حرکت می&zwnj;کند و کارهای ما ارتباطی با بیگانه ندارد. در عین حال، این هجمه&zwnj;ای که به جنبش سبز می&zwnj;شود، ما را در شعارها دچار عدم تعادل نمی&zwnj;کند. نصیحت ما به حاکمیت این است که سیاست متعادلی را در پیش بگیرید و در جهان دوست پیدا کنید و متحد داشته باشید و از ظرفیت های منطقه استفاده شود و دامنه نفوذ کشور را با دوستی و ارتباط محکم نمائید تا آسیبی به کشور نرسد. این نصیحت را به همه دارم. این موضوع برآمده از دل همه ملت ما است و خود جنبش سبز هم این گونه است و خواهد بود.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">در شرایط فعلی آن چه جوانان می&zwnj;توانند انجام دهند این است که از ظرفیت عظیم تغییرات در کشور به بهترین وجه در سایه اصولی که به خاطر آن شهدای زیادی تقدیم کرده&zwnj;ایم استفاده کند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>حرکت جنبش سبز مسالمت&zwnj;آمیز بوده و باز هم قویاً باید این مسئله ادامه یابد</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">جنبش سبز، جنبش جوانی است که در آن جوانان سهم بسیار بالایی دارند. اما خوشبختانه جنبش جنبه احساسی ندارد و خردگرایی در این جنبش بسیار قوی است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">باید خردگرایی را در کنار شور جوانان اعم از زن و مرد حفظ کنیم چون سرمایه بزرگی برای کشورمان، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است و بدانیم تغییرات و تحولاتی که هست، علی&zwnj;رغم تلخی&zwnj;ها، مشکلات، سرمایه&zwnj;ای برای آتیه کشور برای ورود به فضای نو محسوب می شود و ما باید برای ورود به فضای نو، متناسب با تغییرات جهانی و مسائل خود این دشواری&zwnj;ها را تحمل کنیم و با خرد مسائل را پیش ببریم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>منافع عده&zwnj;ای در دو قطبی کردن جامعه است تا&nbsp; بهتر مردم را سرکوب کنند</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">باید حالت ناصحانه، شفقت و دلسوزی خود را نسبت به نظام از دست ندهیم. از اول حرکت جنبش سبز مسالمت&zwnj;آمیز بوده و باز هم قویاً باید این مسئله ادامه یابد.متأسفانه منافع عده&zwnj;ای در دو قطبی کردن جامعه است تا در نتیجه این دوقطبی بهتر مردم را سرکوب کنند و بهتر به اهداف خود برسند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>جنبش سبز با همه دوست است حتی با کسانی که عقاید ما را ندارند</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">جنبش سبز با همه دوست است. با کارگران، معلمان، جنبش زنان دوست است حتی با کسانی که عقاید ما را ندارند، دوست است. چون بخشی از ملت ما هستند و آنان برادران و خانواده ما هستند. جزو ملت ما هستند و ما با همه آنها دوست هستیم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><strong><span style="color: rgb(255, 0, 0);">نهاد های کشور قابل احترامند اما&hellip;</span></strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">نهادهایی در کشور وجود دارد که قابل احترامند اما با خشونت، زدن، سرشکستن و کشتن مخالفیم. ما با بسیج، سپاه و نیروی انتظامی مخالف نیستیم. اینها نهادهایی هستند که یک نظام به طور طبیعی دارد و در آنجا برادرانی هستند که جزو ملت هستند و دلسوز ما هستند لذا با این روحیه باید در صحنه حاضر باشیم. عصبانیت&zwnj;ها و تلخی&zwnj;ها نباید کنترل را از ما بگیرد. ۲۲ بهمن ماه پیش رو است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>۲۲ بهمن از ایام الله است؛ شرکت همراه با همه مردم و با حفظ هویت</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">حقیقتاً یکی از روزهایی است که باید نام &laquo;روز جمع&raquo; و &laquo;روز جامع&raquo; بر آن نهاد. یکی از ایام&zwnj;الله است. و می&zwnj;تواند ویژگی&zwnj;های گوناگونی را در خود جمع کند. همه به این مسئله علاقه دارند. احساس من <span style="color: rgb(0, 0, 0);">این است که با روحیه جمع بودن در ضمن حفظ هویت باید در این&zwnj;گونه حرکت&zwnj;ها حضور داشته باشیم و سعی کنیم با رفتار خود اثرگذار باشیم تا در سطح ملی آثار خوبی را در جای خود به جای گذارد.</span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><strong><span style="color: rgb(255, 0, 0);">اهانت به مردم، اهانت به آزادی اندیشه، ارتباطی به اسلام ندارد</span></strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">تذکر آخر این که برخورد با حرکت&zwnj;های مسالمت&zwnj;آمیز مردم به نام اسلام باعث اسلام&zwnj;گریزی می&zwnj;شود. کسانی که به دین اعتقاد دارند، مخصوصاً روحانیت باید بدانند که زندانی کردن، ضرب و شتم، گرفتن&zwnj; و بستن&zwnj;ها، چون به نام اسلام و حکومت اسلامی صورت می&zwnj;گیرد ضرر آن به اسلام بازمی&zwnj;گردد و باید همه تلاش کنیم که این حالت از بین برود.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">اگر می&zwnj;خواهیم که اسلام را به عنوان سرمایه برای کشور نگاه داریم نباید منافع ما، مصالح اسلام را تحت تأثیر قرار دهد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">زدن، گرفتن و بستن چه ربطی به اسلام دارد و یا جلوی برهان و گفت و گو را گرفتن چه ربطی به اسلام دارد. جستجو در احوال شخصی مردم چه ربطی به اسلام دارد. وارسی ایمیل&zwnj;های مردم چه ربطی به اسلام دارد. این مسائل با اعتقادات دینی و اصول قانون اساسی منافات دارد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">اهانت به مردم، اهانت به آزادی اندیشه، ارتباطی به اسلام ندارد و انشاء&zwnj;الله همه متوجه باشند که کاری نکنند که در کشور رویگردانی از اسلام را شاهد باشیم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>از اقوام و گویش های مختلف نترسیم</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">هیچ کشوری به پیشرفت نرسیده مگر اینکه در دوره&zwnj;هایی از این مسائل را داشته و بسیار خوش&zwnj;بین هستم که خداوند نتیجه این تلاش&zwnj;ها را به ثمر می&zwnj;رساند و ما وضعیت بهتری را برای ملت خواهیم داشت تا از اندیشه&zwnj;ها، از اقوام و از گویش&zwnj;های مختلف نترسیم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong> از آزادی، اعتماد به ملت، گردش آزاد اطلاعات لطمه نمی&zwnj;بینیم</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">هند با صدها زبان و مذهب و تنوع قومیتی به عنوان بزرگ&zwnj;ترین دموکراسی ایستاده است و این تجارب وجود دارد. آیا زبان برای این کشور مشکلی ایجاد کرده که ما این&zwnj;قدر برای این موضوع مسئله ساخته&zwnj;ایم. در انتخابات هر جا می&zwnj;رفتیم، می&zwnj;گفتند، اینجا با موضوع زبان این&zwnj;گونه برخورد کردند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">ما از آزادی، اعتماد به ملت، گردش آزاد اطلاعات لطمه نمی&zwnj;بینیم. ممکن است به من نوعی فشار وارد شود ولی عملاً برای جامعه مفید است و به نفع اسلام و آینده کشور است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته</p>
<div align="justify">&nbsp;</div>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_222.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_222.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">بیانیه‌های میرحسین موسوی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 08 Feb 2010 17:21:59 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گفت‌وگوی تفصیلی میرحسین موسوی با کلمه</title>
         <description><![CDATA[<p align="justify" style="text-align: justify;"><strong>کلمه:<span style="color: rgb(0, 128, 0);"> </span><span style="color: rgb(0, 128, 0);">مهندس میرحسین موسوی در گفت و گویی تفصیلی به ۱۰ سوال کلمه در مورد، اهداف اصیل انقلاب اسلامی، اقدامات قوه قضائیه، عملکرد سوء اقتصادی، بسته شدن فضای رسانه ای کشور، برپایی راه پیمایی و تجمع و برنامه های جنبش سبز پاسخ گفته است.</span></strong></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><strong><span style="color: rgb(0, 128, 0);">به گزارش خبرنگار &laquo;کلمه&raquo;، مهندس موسوی در این گفت و گو که در آستانه ۲۲ بهمن ماه مصادف با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد از دست دادن مشروعیت را عامل اصلی فروپاشی حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی دانسته است و تأکید کرد که امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید:</span></strong><span style="color: rgb(0, 0, 0);"><strong> </strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(153, 204, 0);"><strong>در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">در مقدمه لازم میدانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(153, 204, 0);"> <strong>می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(0, 0, 0);"> رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود.</span> اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،&zwnj;اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(153, 204, 0);"><strong> عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم.<span style="color: rgb(0, 0, 0);"> </span><span style="color: rgb(0, 128, 0);"><span style="color: rgb(0, 0, 0);">امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است</span></span><strong><span style="color: rgb(0, 128, 0);"><span style="color: rgb(0, 0, 0);">.</span> </span></strong>مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند.<strong><span style="color: rgb(0, 128, 0);"> </span></strong><span style="color: rgb(0, 128, 0);"><span style="color: rgb(0, 0, 0);">تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد.</span></span> مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند. همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه ها ی استبداد شاهی می دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته،&zwnj; آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند،&zwnj; خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><strong><span style="color: rgb(0, 128, 0);">ا</span></strong><span style="color: rgb(0, 128, 0);"><span style="color: rgb(0, 0, 0);">مروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی.</span></span><span style="color: rgb(0, 0, 0);"> در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روز ها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد.</span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(153, 204, 0);"><strong>آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضحی دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضی ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(153, 204, 0);"><strong>از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد&hellip;.</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(153, 204, 0);"><strong>عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند.  آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء&zwnj;ظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(0, 0, 0);">شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.</span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند.<strong><span style="color: rgb(0, 128, 0);"> </span></strong><span style="color: rgb(0, 128, 0);"><span style="color: rgb(0, 0, 0);">به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.</span></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(153, 204, 0);"><strong>آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،&zwnj;اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(153, 204, 0);"><strong> به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزها ی دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است.<span style="color: rgb(0, 0, 0);"> به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. </span>اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت.<span style="color: rgb(51, 51, 51);"> این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.</span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(153, 204, 0);"><strong> آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخن گویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(153, 204, 0);"><strong>گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟</strong></span></p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify" style="text-align: justify;">مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد.</p>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_221.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/02/post_221.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">بیانیه‌های میرحسین موسوی</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 02 Feb 2010 11:10:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نامه‌ی سرگشاده‌ی مهدی خلجی به رهبری</title>
         <description><![CDATA[<div align="justify">آقای سيد علی خامنه&zwnj;ای <br />
<strong>&laquo;و لقد اتوا علی القرية التی امطرت مطرَ السوء&raquo; (قرآن، سوره&zwnj;ی فرقان، آيه&zwnj;ی ۴۰)</strong><br />
پدر من، محمد تقی خلجی، روز سه&zwnj;شنبه&zwnj;ی گذشته در خانه&zwnj;اش در قم بازداشت شده است. مأموران وزارت اطلاعات نه تنها يادداشت&zwnj;ها، نوارها و کامپيوتر او که حتا پاسپورت همه&zwnj;ی اعضای خانواده از جمله، دختر پانزده ساله&zwnj;ی مرا، برده&zwnj;اند و آن&zwnj;ها را از حقِ شهروندی آزادی مسافرت محروم کرده&zwnj;اند. <br />
<br />
پدر من، روحانی سرشناسی است که سابقه&zwnj;ی انقلابی و زندان در دوران پهلوی دارد و از شاگردان استادان درگذشته&zwnj;ای چون مرتضی مطهری و حسين&zwnj;علی منتظری است. او نزد مراجع تقليد کنونی مانند آقايان وحيد خراسانی، شبيری، مکارم شیرازی، نوری همدانی و موسوی اردبيلی نيز شناخته شده است. تنها فعاليت اجتماعی وی نيز سخنرانی بوده است. او هرگز در سخنرانی&zwnj;های خود نام شما را بی&zwnj;احترام نبرده و آشکارا از جمهوری اسلامی دفاع کرده، خود را يکی از تلاش&zwnj;گران برای استقرار آن می&zwnj;داند. اگر انتقادی نيز بر زبان او رفته، يک&zwnj;سره در چارچوب جمهوری اسلامی و قانون اساسی بوده است. گفتن ندارد که او نيز مانند ميليون&zwnj;ها ايرانی ديگر از وضع سياسی کشور خرسند نيست و خواهان خروج مسالمت&zwnj;آميز از بحران است. <br />
<br />
شما بارها حکومت عدل علی، را الگوی زمام&zwnj;داری خود فرانموده&zwnj;ايد. امام نخست شيعيان در نامه&zwnj;ی سی و یکم نهج البلاغه می&zwnj;گويد: &laquo;ميان خود و ديگران، خويش را عيار سنج بينگار. برای ديگران آن بپسند که برای خود می&zwnj;پسندی و برای ديگران آن روا مدار که&nbsp; خود برنمی&zwnj;تابی. ستم مکن؛ چنان که ستم کردن بر خود را خوش نداری و نيکی کن؛ چنان که می&zwnj;خواهی ديگران با تو چنين کنند. همان&zwnj;گونه که خوشنودی خود از مردم را طلب می&zwnj;کنی، خوشنودی مردم از خود را نيز بخواه.&raquo; <br />
<br />
شما در مقام والی اسلامی رفتاری در پيش گرفته&zwnj;ايد که با اين سخن علی سازگار نيست. شما که خواهان بازگشت به الگوی حکومت پيامبر اسلام و امام شيعيان هستيد، افراد را در پيشه&zwnj;ها و پايه&zwnj;های گوناگون به دليل ابراز نظر سياسی به زندان&zwnj;های مخوف و سلول&zwnj;های انفرادی و شکنجه&zwnj;های طاقت&zwnj;فرسا و احکام قضائی جائرانه گرفتار می&zwnj;کنيد؛ در حالی که دست&zwnj;کم، در شناختِ من از سنتِ اسلامی، نه پيامبر زندانی سياسی داشته و نه صحابه&zwnj;ی او که به قدرت رسيدند. علی در مقام خليفه&zwnj;ی مسلمين با يک مسيحی بر سر زرهِ خود به قاضی مرافعه می&zwnj;برد و قاضی به دليل فقدان گواه از سوی علی، به نفع مسيحی حکم صادر می&zwnj;کند. اما قوه&zwnj;ی قضاييه، دادگاه ويژه روحانيت، و نهادهای پليسی و امنيتی تحت نظارت مستقيم شما، نه مستقل هستند که به دليل ستم عيان شما، داد شهروندان را از شما بستانند، نه حتا به قوانين جمهوری اسلامی يا احکام فقه عمل می&zwnj;کنند. ملت ایران از دادگستردن و دادستاندن از شما نوميدند. <br />
<br />
هيچ مدرک، شاهد يا بينه&zwnj;ای بر نقض قوانين جمهوری اسلامی، که يکی تبليغ عليه نظام يا توهين به رهبری است، عليه پدر من وجود ندارد. پدر من را تحت فشار قرار داده&zwnj; و به زير بازجويی گرفته&zwnj;اند، بدون اين&zwnj;که دليل موجه شرعی يا قانونی برای آن وجود داشته باشد. رسانه&zwnj;های جهان خبر بازداشت پدرم را منتشر کرده&zwnj;اند، اما رسانه&zwnj;های تحت امر شما چون نمی&zwnj;توانند اتهامی عليه او مطرح کنند، هنوز خاموش&zwnj;اند. مادر بيمار و برادران جوان من با مراجعه&zwnj;ی پی در پی به زندان&zwnj;های شما در قم و نيز اداره&zwnj;ی اطلاعات و دادگاه غيرقانونی ويژه&zwnj;ی روحانيت، هنوز هيچ خبری از او نگرفته&zwnj;اند که پدرکجاست و چرا در بند است. <br />
<br />
اکنون به استعاره&zwnj;ی قرآن، بر شهر ما &laquo;باران بد&raquo; می&zwnj;بارد. سال&zwnj;هاست که بدن روحانيان و خانواده&zwnj;های آنان زير سايه&zwnj;ی نهادهای ستم&zwnj;گستر و رعب&zwnj;پرور شما می&zwnj;لرزد. سال&zwnj;های زندانِ خود را پيش از انقلاب به ياد می&zwnj;آوريد؟ جمله&zwnj;های نهج البلاغه را چطور؟ تصور کنيد پدر زاهد و وارسته&zwnj;ی مرا را در تنگنای سلول انفرادی که اين شب&zwnj;ها، پيش و پس از بازجويی، قرآن تلاوت می&zwnj;کند. تصور کنيد خانواده&zwnj;ی مرا که شام و سحر همان نيايش&zwnj;هايی را می&zwnj;خوانند که خانواده&zwnj;ی شما وقتی در بند بوديد. از جور شما به که شکايت بريم؟ <br />
<br />
می&zwnj;دانم که پدرم راضی نخواهد بود - اگر حتا من راضی شوم &ndash; از شما چيزی بخواهم. هنگامی که بسياری از روحانيان در شعله&zwnj;های تاريک ولع قدرت می&zwnj;سوختند و از باريک&zwnj;راهی برای رسيدن به مقامی نمی&zwnj;گذشتند، عزت نفس پدرم موجب شد در سی سال پس از انقلاب نه خود را آلوده&zwnj;ی مقام و پول کند نه هدايای شما را به وسيله&zwnj;ی احمد مروی، از مقربانِ و اعضای دفتر شما، بپذيرد. شما ممکن است سخنرانی&zwnj;های نجيبانه&zwnj;ی اما منتقدانه&zwnj;ی پدرم را برنتابيد، ولی روحانيانِ بلندپايه در قم پدرم را مدافع سرسخت جمهوری اسلامی و از انقلابی&zwnj;های &laquo;السابقون السابقون&raquo; می&zwnj;دانند. پدرم بر سر حرمت آيت الله خمينی آشکارا در جلسه&zwnj;ای با سيد محمود هاشمی شاهرودی - که هنوز برکشيده&zwnj;ی شما نشده بود و نام بنيان&zwnj;گذار جمهوری اسلامی را به درشتی و زشتی می&zwnj;برد - جدلی تلخ کرد. آن زمان که محمد تقی مصباح يزدی رفتن طلبه&zwnj;ها را به جبهه جنگ ايران و عراق &laquo;القاء در تهلکه&raquo; و خودکشی می&zwnj;دانست، پدرم به جبهه می&zwnj;رفت و رزمندگان را نيرو و روحيه می&zwnj;داد. پسر برادرش، هجده ساله، روی مين سوخت و تفتيد. مادر بيمارم داغ دو برادر شهيد بر دل گرفت که از يکی تنها پس از سال&zwnj;ها دو تکه استخوان برگشت. فکر نمی&zwnj;کنيد، علما و فضلای قم چه خواهند گفت؟&nbsp; به جامه&zwnj;ی ژنده&zwnj;ی عدالت شما با چه چشمی خيره خواهند شد؟ چرا روز به روز، پله پله، از نردبان عدالت پايين&zwnj;تر می&zwnj;آييد؟ فرض کنيد پدرم در سخنرانی خود در تهران گفته باشد که در حکومت عدل علی نه کهريزک بود نه اوين. بايد او را به اوين برد؟ با ديگرانی که نهان و پيدا همين می&zwnj;گويند و می&zwnj;انديشند چه خواهيد کرد؟ گمان داريد حوزه&zwnj;ی علميه را با اداره&zwnj;ی آمار، دادگاه ويژه روحانيت و تيپ هشتاد و سه&zwnj;ی امام صادق تا کی و با چه هزينه&zwnj;ای می&zwnj;توان ارعاب کرد و ترس&zwnj;خورده نگاه داشت؟ شما نه تنها از تصوير خود در ميان مردم عادی که از چهره&zwnj;&zwnj;ی برجامانده&zwnj;تان در ميان روحانيان، غافل&zwnj;ايد. اخلاق و قانون به کنار، آيا اين با زيرکی سياست&zwnj;مداری و کشورداری سازگار است؟ علی و نهج البلاغه&zwnj;ی او به کنار، دست کم معاويه&zwnj;وار شامِ خود را تدبير کنيد. <br />
<br />
البته روحانيت و مرجعيت نيز در اين ميان مسئول و مقصر است. اگر روزی که با آن خشونت به آيت الله منتظری و خانه و خانواده&zwnj;ی او حمله بردند، علما و فضلا سکوت نمی&zwnj;کردند و سياه&zwnj;پوش در خانه&zwnj;ی خود بست می&zwnj;نشستند، امروزه جامعه&zwnj;ی مدرسينِ شما دليری نصب و عزل مرجع نمی&zwnj;يافت. يک يک به سراغ روحانيان برجسته رفتند و جدا از تطميع&zwnj;شدگان، تهديدشدگان را به چاه خاموشی انداختند. اکنون باز هم صدايی از استقلال و هويت صنفی روحانيت برنمی&zwnj;خيزد و قربانی بالفعل در ميان تماشای ساکت و بهت&zwnj;زده&zwnj;ی و هراسيده&zwnj;ی قربانيان بالقوه، در چنگال مأموران شما فشرده می&zwnj;شود. <br />
<br />
ببينيد با روحانيت چه کرده&zwnj;ايد، اسلام که جای خود دارد. و راستی اگر نهاد روحانيت اين اندازه زير سلطه و ارعاب شما باشد، روحانی بودن خود شما چه معنا و ارزشی دارد؟ چه کسی با چه اميدی بايد به حوزه&zwnj;ی علميه برود و طلبه&zwnj;وار درس بخواند؟ فقيه و خطيب بشود که چه بشود؟ شما همه&zwnj;ی روحانيان را آخوند درباری خود می&zwnj;پسنديد. شما با بدعت&zwnj;های سوء نظری و عملی خود باب اجتهاد را کاملاً مسدود کرده&zwnj;ايد. اجتهاد که به معنای استنباط شخصی از متون دينی است با حاکم شرعی مانند شما چه معنا دارد؟ وقتی روحانیِ سالوس&zwnj;باز شما در تلويزيون شما می&zwnj;گويد &laquo;هر کس ولايت فقيه را تشريفاتی بداند، کافر و مشرک است&raquo;، واقعاً فکر می&zwnj;کنيد ديگر، فقه، خواندن و آموختن هم دارد؟ ديگران فکر نکنند، چون شما به جای همه فکر می&zwnj;کنيد؟ <br />
<br />
احتمال می&zwnj;دهم که مرا می&zwnj;شناسيد و بارها هم سخن مرا خوانده و شنيده&zwnj;ايد و تصوير مرا از رسانه&zwnj;های غربی ديده&zwnj;ايد. من منتقد ريشه&zwnj;ای حکومت شما و ايدئولوژی اسلامی هستم. از نظر فکری و سياسی نيز با پدرم فاصله&zwnj;&zwnj;ای عميق دارم. اميدوارم که در بازجويی&zwnj;ها و اتهاماتی که&nbsp; اين روزها پدرم را آماج گرفته&zwnj;اند، نخواهيد از رابطه&zwnj;ی نسبی ما بهره&zwnj;ی سياسی بگيريد. <br />
<br />
شما هر که باشيد و هرچه کنيد، شهروندان ايرانی منتقد هم همان که بودند خواهند ماند و همان خواهند کرد که تا کنون کرده&zwnj;اند. کردار روای شما را می&zwnj;ستاييم و رفتار ناحقِ شما را نکوهش می&zwnj;کنيم. ما تنها سخن می&zwnj;گوييم و می&zwnj;نويسيم &zwnj;و بی&zwnj;سلاح و خشونت نقد می&zwnj;کنيم. شما اگر راه خشونت را ادامه دهيد، ترس بيشتری می&zwnj;ريزيد و بخش&zwnj;های خاموش&zwnj;تر جامعه را به سخن گفتن و اعتراض بيشتر وامی&zwnj;داريد. <br />
<br />
دين شما برای شما. اما اگر به دنياتان می&zwnj;انديشيد، آزادی زندانيان سياسی و پايان دادن به نقض حقوق بشر در ايران، تنها راه ممکن برای طولانی&zwnj;تر کردن عمر زمام&zwnj;داری شما و دوام جمهوری اسلامی است.<br />
<br />
مهدی خلجی</div>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_220.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_220.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مهدی خلجی</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 16 Jan 2010 12:56:08 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پنج راه‌کار مهدی کروبی برای خروج از بحران</title>
         <description><![CDATA[<p align="justify">ملت آزاده وعزادارایران</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">آنچه در عاشورای حسینی بر این ملک و دیار رفت، مایه نگرانی و آزردگی هر انسان آزاده و مسلمانی بود؛ آنچه از خشونت عریان به چشم دیدیم و آن کشتار بیرحمانه چیزی نبود که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت.خشونت برخی نیروهای حافظ امنیت و ارزان شدن جان آدمیزاد بدانجا رسیده است که در ظهر عاشورا در جمهوری اسلامی ایران با خودرو انتظامی ، مردم زیر گرفته میشوند و از بلندی پرتاب می گردند و سینه آنها را هدف گلوله قرار می دهند؛ لابد به آن دلیل که از رای خود پرسیده و صدایی برای حق خواهی بوده اند. و با این حال زبان ها را بسته می خواهند تا صدای دلخراش این جنايت به گوش ها نرسد. گویی که خدا ناظر بر این رفتارها نبوده است و آنچه بر عزاداران حسینی رفته را ندیده است. و گیریم که همگان را با ارعاب و تهدید به سکوت وادارند اما با فیلمها و تصاویری که جان دادن شیعیان حسینی در روز عاشورا را به تصویر می کشد و تصویری که به نام جمهوری اسلامی برای آیندگان به یادگار خواهد ماند چه می توان کرد؟ به راستی که بر این ماتم باید گریست.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">حوادث بازداشتگاهها و ماجرای کهریزک و خشونت به زنان و دستگیری های فله ای و دادگاههای فرمایشی و ارعاب تئوریزه شده کم بود که دست آقایان به خون مردم در روز عاشورای حسینی نیز آغشته شد. طنز ماجرا اما آنجاست که طلبکار هم می شوند. دست پیش می گیرند مبادا که پس بیافتند. شب عاشورا به حسینیه جماران یورش می برند و با این حال از شکسته شدن حرمت امام و عاشورا نیز سخن می گویند. با چاقو و قمه به جان مردم در تهران و مشهد می افتند و بعد حکم محاربه برای دیگران صادرمی کنند. مواجب بگیران را به جان مردم می اندازند و مردم را فریب خورده و مزدور اجنبی می خوانند. منتقدان خود را منافق می نامند و کسی را روانه زندان می کنند که پدرش شهید مظلوم آیت اله بهشتی، قربانی منافقین بوده است. او را بازداشت می کنند آن هم در دانشگاه و در سر کلاس درس. البته آقایان حرمتی نیز برای دانشجو و دانشگاه باقی نگداشته اند و دانشگاه را پادگان کرده اند. دیدیم که چگونه در شانزدهم آذر ماه به دانشگاه قشون کشی کردند و دانشجویان را روانه زندان ساختند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">مردم ایران چه شیعه و چه سنی همواره احترامی خاص برای اهل بیت و مراسم مذهبی در ایران قائل بوده و هستند. آنچنانکه مسیحیان نیز در عاشورای حسینی نذر و نیاز خود را ادا می کنند و بی حرمتی به عاشورا در مملکت ما امری بی سابقه بوده است. البته شکستن حرمت عاشورا اگر از کسی سرزده باشد نیز محکوم است و پرواضح است که ارتکاب چنین اتهامی باید در دادگاه صالح رسیدگی ومطابق قوانین کشور مرتکبین مجازات گردند اما آقایان به عینه حرمت عاشورا را شکسته اند و با این حال مردمی چنین نجیب را به شکستن حرمت عاشورا متهم می کنند؛ انگار ندیده اند که شهیدان ما در عاشورای امسال لباس سیاه بر تن داشتند. گناهی را با گناه دیگر می شویند و یک دروغ را با دروغ دیگر تکمیل می کنند. گویا برای هدفی مقدس می توان دروغ را بر دروغ انباشت. آقایان از اندیشه ماکیاولی تنها همان جمله را خوب آموخته اند که هدف وسیله را توجیه می کند. دروغ می گویند اما تا به کی؟</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">همه اینها را انجام می دهند و جالب است که آنقدر احساس ترس و تنهایی می کنند که علما و چهره ها را در تنگنا قرار می دهند تا بیایند و با مظالم شان همراه شوند. امامان جمعه را بسیج می کنند تا در حرکتی هماهنگ به میدان بیایند و منتقد معترض را محارب بخوانند و راه را برای یک سناریوی از پیش طراحی شده دیگر بگشایند. معنای همه چیز وارونه شده بود که محارب نیز بر آن افزوده شد. نمی دانستیم که طلب کردن رای خود و اعتراض به دزدی سیاسی نیز از نگاه آقایان مساوی با محاربه و مصداق مفسد فی الارض است. تقسیم مردم به شهروند درجه یک و دو و خس و خاشاک کم بود که مردم را بزغاله و گوساله نیز نامیدند. مرحبا به این جسارت و بی پروایی!</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">خدایا تو شاهد باش که برای چهار روز حکومت چه آبرویی از اسلام و انقلاب بردند و چه ارزان موجبات تنفر مردم از روحانیت را فراهم کردند. خدایا تو شاهد باش که چگونه یک جدال سیاسی را به یک جنگ مذهبی تبدیل کردند تا بتوانند به نام دین، حق خواهی سیاسی مردم را سرکوب کنند. کار ما بدانجا رسیده است که یک گروه سیاسی به نام جامعه مدرسین اطلاعیه می دهد و یک مرجع عالیقدر، آیت الله العظمی یوسف صانعی را از مرجعیت سلب می کند. جامعه مدرسین فعلی گویا تصور می کند از همان جایگاهی رفیعی برخوردار است که جامعه مدرسین پیش از انقلاب و در ابتدای انقلاب برخوردار بود. برخی از اعضای تازه به دوران رسیده جامعه مدرسين در غیاب اساتید گرانقدر بر اين خیال خام&zwnj;اند که یک مرجع را با یک اطلاعیه می توان از مرجعیت به در کرد. در حکومت اسلامی به مسجد و منزل و مدرسه عالم مجاهد آیت الله علی محمد دستغیب به خاطر اظهار نظری حمله ور میشوند و مردم را با توسل به زور از مسجد بیرون و خانه خدا را پلمپ می کنند. به نام مذهب، حکومت می کنند و با این حال چنین آبرو از مذهب می برند.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">در این آشفته بازار اگر چهره ای همچون جناب آقای میرحسین موسوی نیز نجیبانه پیشنهادهایی را برای عبور از بحران پیشنهاد می کند پاسخ او هتاکی و توهین هایی است که از هر سو سرازیر می شود. گویی برخی از دست اندرکاران امور نه تنها تمایلی به آرامش ندارند که نان خود را در تنور بحران و آشوب و سرکوب می بینند و راه توفیق خود در قدرت را صرفا با وجود چنین شرایطی گشوده می یابند و بحران را با بحرانی دیگر پیوند می زنند. حال آنکه خروج از بحران در گرو اجرای کلیه اصول قانون اساسی است ؛ امری که شرط اساسی آن استقلال قوه قضائیه و اجتناب از سیاست در امر قضاوت است؛ همچنان که امام بزرگوار نیز فرمودند &ldquo;قوه قضائیه قوه ای است مستقل و هیچ مقامی حق دخالت در آن را ندارد&rdquo; و &ldquo;قضات نیز نباید گوش به هیچ کس بدهند&rdquo;. ما کجا و توصیه حضرت امام کجا!</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">آری، عده ای بر این گمان اند که با بستن تمام روزنه های اصلاح و دربند کردن تمام اصلاح طلبان، چراغ اطلاح طلبی خاموش خواهد شد و پرچم مبارزه با دروغ و فریب بر زمین خواهد افتاد. من اما شهادت می دهم که ارعابها و تهدیدهای روزافزون، نه تنها مرا در پیمودن مسیری که در پیش گرفته ام سست تر نکرده که راسخ تر کرده است و به واسطه ایمانی که به راه خویش دارم خود و فرزندانم را آماده هر گونه مصیبتی نیز ساخته ام. به نظر اینجانب خروج از بحران دامنگیر فعلی توجه به موارد ذیل خواهد بود:</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">۱- اعتراف و توبه ظالمان و بخشش مردم: آنانی که مسبب مظالم عاشورای حسینی و حوادث پس از انتخابات بوده اند باید توبه کنند نه آنهایی که برای احقاق رای خود شهید داده اند. آنهایی باید توبه کنند که چوب حراج بر ثروت ملی کشور زده اند و از کیسه مردم حاتم بخشی کرده اند و مردم را در فقر و تنگدستی رها کرده اند. آنهایی باید توبه کنند که افراد بی صلاحیت را تایید صلاحیت کردند و افراد واجد صلاحیت را رد و مردم را از حق انتخاب کردن محروم ساختن و برای تغییر رای مردم جواز صادر کردند و اعتراض مردم را با گلوله سرکوب نمودند. آنهایی باید توبه کنند که دانشجویان را از تحصیل محروم کردند و بی دانشان را بر صدر نشاندند. توبه ظالمان اولین راه بازگشت آرامش به کشور و تسکین دل های داغدیده است. مردم ایران اهل زیاده خواهی نیستند. توبه کنندگان را که به گناه خود اعتراف کنند خواهند بخشید اگرچه ظلم آنها را فراموش نخواهند کرد. نه کسی به دنبال انتقام است و نه انتقام گیری درمانی بر ظلمهای رفته بر مردم خواهد بود.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">۲- انحرافی که از انقلاب ایران صورت گرفته باید اصلاح شود. انقلاب را بی شک صاحبان قدرت منحرف کرده اند و نمی توان بار این انحراف را بر دوش مردم گذاشت. اصلاح این انحراف نیز تنها در گرو اجرای قانون اساسی و کنوانسیون های بین المللی است که ما آنها را امضا کرده و به اجرای آنها متعهدیم. آزادی مطبوعات و به رسمیت شناختن فضای نقد و نقادی ، آزادی زندانیان سیاسی و حاکمیت حقوق ملت حرکت در مسیر اصلاحی است. نمی توان افراد را به صورت فله ای بازداشت و محاکمه کرد و بدون وکیل و هیات منصفه و به صورت غیرعلنی و در فضایی امنیتی و بدون رعایت اصول آیین دادرسی هر اتهامی را بر آنها بار کرد و با این حال دم از انقلاب و جمهوریت و اسلامیت نیز زد. انقلاب ما به انحراف رفته است و این انحراف تنها با به رسمیت شناختن آزادیهای مصرح در قانون اساسی اصلاح خواهد شد.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">۳- پرهيز از خشونت : احیای آزادی ها و مبارزه با استبداد را تنها با ابزار اصلاحات می توان پیش برد. ما معتقد به اصل ولایت فقیه و جمهوری اسلامی متکی بر آرای 98 درصدی هستیم نه جمهوری اسلامی ای که ارزشی برای رای مردم قائل نیست. بر این اساس ما معتقد به اصلاحات و مبارزه غیر خشونت آمیز برای بازگرداندن قطار انقلاب به ریلی هستیم که از آن خارج شده است. برای پیش برد مبارزه ای مسالمت آمیز نباید به دامان خشونت افتاد. اگرچه من اطمینان دارم که برخی از دست اندرکاران امور از افزایش خشونت استقبال می کنند چه آنکه آنها تنها در فضایی آکنده از خشونت است که می توانند راه را برای سرکوب بگشایند. از اینرو پرهیز از خشونت اصلی اساسی در حق خواهی اصلاح طلبانه ما بوده است و خواهد بود.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">۴- ریشه یابی و علت یابی حوادث اخیر: دستگاههای امنیتی بهتر است که به جای پروژه های نخ نما شده و اعتراف گیری های بی حاصل به دنبال ریشه یابی اتفاقات باشند؟ به فرض که مردم معترض رفتاری تندتر از انتظار نیز در روز عاشورا از خود نشان داده باشند باید به سراغ علت ها رفت نه نتیجه. کلام خداست که &rdquo; فریاد توام با تندی را دوست ندارد مگر آنکه فریاد مظلوم باشد&rdquo;. اگر خشونتی از سوی برخی از مردم سرزده است باید دید که چه برخوردی با آن جمعیت میلیونی در بیست و پنجم خرداد که تنها شعارشان سکوت بود صورت گرفت که آنها چنین تغییر مشی داده اند؟ آیا اگر خشونتی از سوی برخی معترضین صورت گرفته باشد نتیجه خشونت برهنه و ظلمی نیست که بر آنها روا شده است؟ دستگاههای امنیتی به جای آنکه در توجیه حوادث و سناریوی ذهنی خود بر دایره بازداشت ها بیافزایند بهتر آن است که ریشه این مظالم و خشونت ها را شناسایی کنند؛ که از دیدگاه اینجانب ریشه این اتفاقات و مظالم و عصبانیت مردم نیز به انتخابات ریاست جمهوری ۸۴بر می گردد؛ انتخاباتی که نقطه آغازی در نادیده گرفتن رای و حق مردم بود.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">۵- من مهدی کروبی آمادگی خود را برای مناظره با هر نماینده ای از سوی حکومت اعلام می کنم تا مشخص شود که این انقلاب را چه کسانی به انحراف بردند و مسئول مظالم رفته بر مردم چه افراد و گروه هایی هستند. ما را منافق و فتنه جوی و وابسته به دولتهای غاصب وسلطه جو خوانده اند. شیوه ما البته این نیست که مخالف خود را منافق و ضدانقلاب و برگشته از اسلام بخوانیم. اما تنها یک مناظره واقعی که مردم نظاره گر مستقیم آن باشند روشن خواهد ساخت چه کسی با حق است و چه کسی بر حق؛ چه کسانی از منافع ملي، عزت و سربلندی مردم بزرگ ایران و آرمان هاي امام فاصله گرفته و چه کسانی هنوز بر آن آرمان ها پایبند هستند. در این میان داوران اصلی مردم خواهند بود و چه داوری بهتر از مردم.</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">مهدی کروبی</p>
<div align="justify"> </div>
<p align="justify">۲۱ دی ماه ۱۳۸۸<br />
</p>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_219.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_219.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">بيانیه‌های مهدی کروبی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 11 Jan 2010 13:06:36 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز</title>
         <description><![CDATA[<p align="justify">(نقل از <a href="http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2010/january/05//-4649041bc1.html" target="_blank">روزآنلاين</a>؛ آرش نراقی)<br />
1. پرسش اصلی من در این نوشتار این است: آیا در یک جنبش مدنی مسالمت آمیز، مردمانی که قربانی خشونت و سرکوب هستند اخلاقاً مجازند که متقابلاً از خشونت به مثابه روشی برای تحقق اهداف جنبش خود بهره بجویند؟&nbsp; </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">در اینجا مقصود من از &quot;خشونت&quot; مجموعه رفتارهایی است که انسانها برای آسیب رساندن به انسانهای دیگر انجام می دهند.&nbsp; این آسیبها غالباً از جنس آسیبهای فیزیکی است.&nbsp; رفتارهای خشونت آمیز غالباً به ایجاد درد و جراحت جسمانی و حتّی مرگ طرف مقابل می انجامد و گاهی نیز به ویرانی اشیا و موجوداتی منجر می شود که برای طرف مقابل مهم و ارزشمند است.&nbsp; در پاره ای موارد هم البته خشونت می تواند در شکل آسیبهای روانی آشکار شود. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">2. در غالب موارد فرض بر آن است که خشونت از منظر اخلاقی امری ذاتاً نارواست، یعنی توسل به آن همیشه و تحت هر شرایطی اخلاقاً نادرست است.&nbsp; قائلان به این رأی معمولاً برای مدعای خود چند دلیل مهم اقامه می کنند: </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">دلیل نخست آن است که خشونت همواره به نوعی آسیب جسمانی می انجامد، یا دست کم به قصد چنان آسیبی اعمال می شود و آسیب رساندن به دیگران و ایجاد درد و جراحت، به حکم اخلاق، کاری نارواست. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">دلیل دوّم آن است که خشونت ورزی مایه نفی کرامت قربانی است.&nbsp; کسی که به خشونت متوسل می شود، خرد و اختیار فرد قربانی را نادیده می گیرد، یعنی به جای آنکه او را از طریق اقناع عقلی به تغییر رفتارش برانگیزد، وی را به زور و برخلاف میل و داوری عقلی اش به تأمین مقاصد خویش وامی دارد.&nbsp; به بیان دیگر، فرد خشونت ورز قربانی خود را به ابزاری صرف برای تأمین مقاصد خود بدل می کند، و به این ترتیب آن شخص را به مرتبه یک شئی تنزل می دهد.&nbsp; این فرآیند از خودبیگانگی نافی کرامت انسانی فرد قربانی است، و بر این مبنا می توان خشونت را اخلاقاً عملی ناپسند بشمار آورد. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">دلیل سوّم آن است که خشونت به خشونت بیشتر می انجامد.&nbsp; خشونت حس نفرت و انتقام جویی را در قربانی برمی انگیزد، و او را همیشه مترصد می دارد که در فرصت مناسب آسیب متقابلی به حریف بزند، و این حمله تلافی جویانه به نوبه خود به آتش نفرت و انتقام جویی بیشتر دامن می زند؛ تداوم این رفتارها می تواند به آتش دامن گستری بدل شود که نهایتاً بنیان همبستگی اجتماعی را ویران کند. &nbsp; </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">دلیل چهارم آن است که خشونت ورزی فاعل خشونت را رفته رفته سندگدل و از فضایل شریف انسانی تهی می کند.&nbsp; انسانی که پیوسته و بی محابا خشونت می ورزد رفته رفته خوی و منشی خشن و عاری از انسانیت می یابد.&nbsp; روانی که بی پروا و با اشتیاق خشونت می ورزد یا بیمار است یا خبیث. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">دلیل پنجم آن است که خشونت، عملی ویرانگر است و اساساً اگر ویرانگر نباشد خشونت بشمار نمی رود.&nbsp; اما با ویرانگری نمی توان به دستاوردهای انسانی و اجتماعی سازنده و ماندگاری رسید.&nbsp; مهمترین پیامد ویرانگر خشونت در متن یک جنبش مدنی آن است که فضای گفت و گو را در عرصه عمومی&nbsp; مسدود می کند، و انسداد گفت و گو در عرصه عمومی در واقع به معنای پایان سیاست و ویرانی بنیان قدرت جامعه مدنی است. &nbsp;جامعه مدنی از شهروندانی تشکیل می شود که با همکاری یکدیگر برای تحقق اهدافی مشترک در زندگی جمعی شان می کوشند.&nbsp; اما همکاری متقابل در گرو فهم متقابل شهروندان از یکدیگر است.&nbsp; قدرت جامعه مدنی ناشی از زور نیست ناشی از قابلیت گفت و گوست.&nbsp; اما خشونت نقطه پایان گفت و گوست، و بنابراین اعمال گسترده و مستمر خشونت مستقیماً بنیان قدرت جامعه مدنی را ویران می کند. از این رو، به کارگیری خشونت برای تحقق اهداف مدنی از همان آغاز اقدامی عقیم و ناکارآمد به نظر می رسد. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">3. اما آیا برمبنای این دلایل باید نتیجه بگیریم که خشونت همیشه و تحت هر شرایطی اخلاقاً نارواست؟&nbsp;  </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">دلایل فوق در مجموع معقول و پذیرفتنی است، اما به نظر نمی رسد که بر مبنای آن دلایل بتوان به این نتیجه رسید که خشونت همیشه و تحت هر شرایطی اخلاقاً نارواست.&nbsp; برای مثال، وقتی گروهی تبهکار جمعی بیگناه را به گروگان می گیرند و نیروهای پلیس برای نجات جان گروگانها به خشونت متوسل می شوند، البته گروگانگیرها از حیث جسمی آسیب می بینند.&nbsp; اما این خشونت و آسیبهای ناشی از آن را نمی توان از منظر اخلاقی ناروا انگاشت.&nbsp; حتّی در این شرایط، به کارگیری خشونت را نمی توان نافی کرامت انسانی گروگانگیران پنداشت.&nbsp; گروگانگیران با اقدام خود کرامت انسانی گروگانهای خود را یکسره نادیده گرفته و از اینرو خود را از حقّ مصونیت از خشونت محروم ساخته اند.&nbsp; در اینجا این گروگانگیران هستند که با اقدام خود کرامت انسانی خویش را زیر پا نهاده اند، نه نیروهای پلیسی که برای نجات جان گروگانگیرها لاجرم به خشونت متوسل شده اند. &nbsp;از سوی دیگر، این ادعا هم که خشونت به خشونت بیشتر می انجامد لزوماً و همیشه صادق نیست.&nbsp; برای مثال خشونتی که در جنگهای داخلی آمریکا برای لغو نظام برده داری در ایالتهای جنوبی ورزیده شد، نه تنها به خشونتهای بیشتر نینجامید بلکه از بروز خشونتهای شدیدتر در آینده آن کشور پیشگیری کرد. لذا به نظر می رسد که در پاره ای شرایط، اعمال خشونت تنها راه مهار خشونتهای بیشتر باشد.&nbsp; همچنین اگرچه خشونت کور، خصوصاً وقتی که مستمراً و بدون تمایز ورزیده می شود، می تواند روح فاعل خشونت را از صفات شریف انسانی بپیراید، اما در پاره ای موارد که خشونت تنها راه پیشگیری از خشونتهای بیشتر و فجایع بزرگتر است، نظارت منفعلانه هم می تواند به نوع دیگری، شخصیت شاهدان بی تفاوت را به رذایل اخلاقی بیالاید. &nbsp;سرانجام آنکه، این سخن درستی است که خشونت به معنای پایان گفت و گوست و استفاده گسترده و مستمر از خشونت، بنیانهای جامعه مدنی را تهدید می کند و مانع از تحقق آرمانهای مدنی می شود، اما در پاره ای موارد، مثلاً وقتی که بنیانها و ارزشهای محوری جامعه مدنی مورد تهدید جدّی قرار می گیرد، به کارگیری خشونت، گاه تنها راه باقی مانده برای دفاع از آن بنیانها و ارزشهاست. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">به گمان من، بر مبنای دلایلی که در تقبیح خشونت اقامه شده است، می توان با اطمینان کافی ادعا کرد که خشونت هیچگاه اخلاقاً &quot;خوب&quot; نیست، اما تحت شرایط معینی می تواند اقدامی اخلاقاً &quot;درست&quot; تلقی شود.&nbsp; این ادعا مبتنی بر این باور است که هر عمل اخلاقاً درستی لزوما از منظر اخلاقی خوب نیست.&nbsp; خوبست که برای روشن شدن تمایز میان فعل &quot;خلاقاً خوب&quot; و فعل &quot;اخلاقاً درست&quot; مثالی بزنم: &nbsp;فرض کنید خانم شیرین عبادی برای پاره ای فعالیتهای بشردوستانه (مثلاً حمایت از واکسیناسیون کودکان) به مناطق کوهستانی شمال افغانستان می رود، &nbsp;اما یکباره خود را در محاصره نیروهای طالبان می یابد.&nbsp; آنها او را بازداشت می کنند و به روستایی دور دست می برند.&nbsp; وقتی که خانم عبادی به روستا وارد می شود، بیست نفر روستایی را می بیند که ترسان و گریان در کنار دیواری به صف کشیده شده اند.&nbsp; فرض کنید که او به نحوی درمی یابد که این روستائیان افرادی بی گناه هستند که به نحو کاملاً تصادفی از میان جمعیت انتخاب شده اند و بناست در برابر چشم دیگران تیرباران شوند تا به این ترتیب از مردم منطقه زهر چشم گرفته شود. رهبر آن گروه نظامی به محض آنکه خانم عبادی را می بیند او را بازمی شناسد و به احترام فعالیتهای بشردوستانه اش به او پیشنهاد می دهد که اگر یک نفر از آن افراد بی گناه را به دست خود بکشد، او نوزده نفر باقی مانده را رها خواهد کرد، اما اگر از این کار سرباز بزند او همه آن بیست نفر را خواهد کشت.&nbsp; فرض کنید که در این شرایط هیچ راه دیگری برای نجات آن افراد بیگناه وجود ندارد، و در عین حال، خانم عبادی بنابه دلایلی کاملاً اطمینان دارد که آن مرد به آنچه می گوید عمل خواهد کرد.&nbsp; از نظر بسیاری افراد، در این شرایط، با ملاحظه جمیع جوانب، خانم عبادی باید برغم میل باطنی خود یکی از آن افراد بیگناه را بکشد تا جان نوزده نفر دیگر را نجات دهد.&nbsp; کسانی که چنان باوری دارند در واقع ادعا می کنند که در آن شرایط کشتن یک فرد بیگناه اخلاقاً کاری &quot;درست&quot; است، یعنی تصمیمی است که باید با ملاحظه جمیع جوانب عملی شود، &nbsp;اما بعید است که هیچ یک از آن افراد معتقد باشد که قتل یک انسان بیگناه واقعه ای اخلاقاً &laquo;خوب&raquo; است.&nbsp; در پاره ای شرایط، فرد ناگزیر است که از میان دو شرّ آن را برگزیند که کمتر شرورانه است.&nbsp; در این شرایط، ارتکاب آن شرّ، با ملاحظه جمیع جوانب، تصمیمی اخلاقاً درست است، اما این امر لزوماً بدی آن فعل را به نیکی بدل نمی کند. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">بر این مبنا پیشنهاد من آن است که خشونت همواره و تحت هر شرایطی واقعه ای اخلاقاً نامطلوب یا بد است، اما تحت شرایط معینی ممکن است که توسل به آن اخلاقاً کار درستی باشد.&nbsp; این مدعا سه مدلول مهّم دارد: </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">نخست آنکه، در مقام عمل قاعده اخلاقی راهنما این است: توسل به خشونت نادرست است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. به بیان دیگر، به عنوان یک قاعده کلّی، پرهیز از خشونت دلیل نمی خواهد، اما توسل به خشونت محتاج دلیل است. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">دوّم آنکه، بر مبنای قاعده اخلاقی فوق، باید خشونت را بر دو نوع تقسیم کرد: خشونت اخلاقاً موّجه و خشونت اخلاقاً ناموّجه.&nbsp; خشونت را باید همیشه اخلاقاً ناموّجه فرض کرد مگر آنکه دلایل اخلاقاً قانع کننده ای برای تجویز آن در یک مورد خاص و معین اقامه شود.&nbsp; اگر بتوان در یک مورد خاص دلیل اخلاقاً قانع کننده ای برای اعمال خشونت اقامه کرد، در آن صورت توسل به خشونت در آن مورد خاص مصداق &quot;خشونت موّجه&quot; خواهد بود.&nbsp; </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">سوّم آنکه، برمبنای تفکیک فوق می توان ادعا کرد که خشونت فقط در موارد معین و خاص و به شرط آنکه توجیه اخلاقاً معتبری برای آن وجود داشته باشد، مجاز خواهد بود. &nbsp;تشخیص آنکه خشونت موّجه است یا ناموّجه کاملاً تابع شرایط خاصی است که کنشگران اجتماعی در آن قرار گرفته اند، و با تغییر آن شرایط جواز اعمال خشونت باطل می شود، مگر آنکه شرایط تازه نیز به نوبه خود به نحو قانع کننده ای ضرورت استفاده از خشونت را توجیه کند. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">به نظر می رسد مهمترین دلیلی که به اعتبار آن می توان به کارگیری خشونت را در یک مورد معین و خاص مجاز تلقی کرد نوعی دلیل فایده گرایانه باشد: اگر معلوم شود که در فلان شرایط خاص توسل به خشونت می تواند از بروز خشونتهای بیشتر و شدیدتر پیشگیری کند- مشروط بر آنکه خطر خشونتهای آینده به حدّ کافی نزدیک، واقعی و شدید باشد- در آن صورت می توان ادعا کرد که بنیانی اخلاقی برای توسل به خشونت در آن مورد خاص و معین فراهم آمده و استفاده از خشونت در آن مورد خاص و معین، اخلاقاً مجاز (و نه لزوماً واجب) است. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">بر این مبنا جنبش مدنی مسالمت آمیز را باید جنبشی دانست که از به کارگیری &quot;خشونت اخلاقاً ناموّجه&quot; پرهیز می کند. به بیان دقیقتر، جنبش مدنی مسالمت آمیز جنبشی است که هموار خشونت را اخلاقاً &quot;بد&quot; تلقی می کند، و برای تحقق اهداف و آرمانهایش پیش و بیش از هرچیز از شیوه های غیرخشونت آمیز بهره می جوید.&nbsp; اما در شرایطی که شیوه های غیرخشونت آمیز، کارآمدی خود را از کف می دهد و تنها راه پیشگیری از خشونتهای بیشتر و شدیدتر، توسل به حدّی از خشونت اخلاقاً موّجه است، در آن صورت توسل به خشونت اخلاقاً موّجه با خصلت مسالمت آمیز بودن آن جنبش ناسازگار نخواهد بود.&nbsp; </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">بنابراین، یک جنبش مدنی را در صورتی می توان &quot;مسالمت آمیز&quot; دانست که برای تحقق اهداف و آرمانهایش به ترتیب از شیوه های زیر بهره بجوید: </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">در گام نخست شیوه های &quot;غیرخشونت آمیز اقناعی&quot; را به کار گیرد.&nbsp; در اینجا کنشگران مدنی می کوشند از طریق سخن، یعنی استدلال و گفت و شنود، همدلانه به حریف خود نشان دهند که اقدامات او نارواست، و از این راه او را از انجام اقدامات شرارت آمیز بازدارند. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">اگر شیوه نخست بی نتیجه ماند، در گام دوّم کنشگران مدنی باید از شیوه های &quot;غیرخشونت آمیز اجباری&quot; بهره بجویند.&nbsp; در اینجا کنشگران برای پیشبرد اهداف جنبش حریف خود را تحت نوعی فشار غیرخشونت آمیز قرار می دهند.&nbsp; برای مثال، اقداماتی مانند راهپیمایی های آرام، اعتصابات سراسری، یا سایر اقدامات اعتراضی مدنی را سامان می دهند. نافرمانی مدنی مصداق بارز استفاده از شیوه های غیرخشونت آمیز اجباری است. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">اما اگر شیوه دوّم هم به بن بست انجامید، در آن صورت در گام سوّم توسل به &laquo;خشونت اخلاقاً مجاز&raquo; می تواند در شرایط خاص و معین در دستور کار قرار گیرد.&nbsp; </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">4. اما مفهوم &quot;خشونت اخلاقاً مجاز&quot; محتاج توضیح بیشتری است.&nbsp; تحت چه شرایطی به کارگیری خشونت مصداق خشونت اخلاقاً مجاز است؟&nbsp; در حدّی که من درمی یابم، خشونت در صورتی اخلاقاً مجاز است که دست کم سه شرط زیر را برآورده کند: </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">شرط نخست آنکه، کنشگران مدنی پیشتر به جدّ و صادقانه شیوه های غیرخشونت آمیز اقناعی و اجباری را آزموده باشند اما تمام آن تلاشها یکسره بی نتیجه مانده باشد. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">شرط دوّم آن است که هدف از به کارگیری خشونت باید عادلانه و اخلاقاً دفاع پذیر باشد.&nbsp; یکی از مهمترین پیامدهای این شرط آن است که خشونت دوای آخر برای زخمهای مهلک است و نمی توان از آن به عنوان مرهمی برای جبران ناهنجاری های متعارف بهره جست.&nbsp; به بیان دیگر، حتّی اگر فرض کنیم که شیوه های غیرخشونت آمیز اقناعی و اجباری به نتیجه نرسیده است، بهره گیری از خشونت تنها برای اهدافی که برای شهروندان به قدرکافی مهم و اساسی است، می تواند مجاز باشد.&nbsp; </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">شرط سوّم آن است که نحوه به کارگیری خشونت هم باید عادلانه و اخلاقاً دفاع پذیر باشد.&nbsp; به بیان دیگر، کنشگران مدنی، حتّی اگر در راه اهدافی عادلانه و بسیار مهم می کوشند، حقّ ندارند که برای تحقق آن اهداف به هرنوع خشونتی متوسل شوند.&nbsp; خشونت اخلاقاً مجاز باید به قیودی مقیّد باشد. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">اما در اینجا دو پرسش مهم مطرح می شود: </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">پرسش نخست ناظر به شرط دوّم است: کدام اهداف است که می تواند، در غیاب هر شیوه غیرخشونت آمیز کارآمد، به کارگیری خشونت را موّجه سازد؟ </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">پرسش دوّم ناظر به شرط سوّم است: خشونت اخلاقاً مجاز باید به چه قیودی مقیّد باشد؟ </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">در پاسخ به پرسش اوّل، به نظر می رسد مهمترین هدفی که می تواند در غیاب هرگونه شیوه غیرخشونت آمیز مؤثر به کارگیری خشونت را اخلاقاً موّجه سازد، دفاع از خود است: اگر فرد الف به فرد بيگناه ب حمله کند تا او را مورد خشونت جدّی قرار دهد، و ب براي دفع آن خطر هيچ راهي نداشته باشد جز آنکه در برابر الف به خشونت متقابل متوسل شود، در آن صورت ب اخلاقاً مجاز&nbsp; است که در برابر الف به خشونت متقابل متوسل شود.&nbsp; البته تحت این شرایط فرد قربانی می تواند از حقّ دفاع از خود صرفنظر کند، اما اگر از آن حق بهره جست، از منظر اخلاقی کار ناروایی انجام نداده است.&nbsp;&nbsp; اما در اینجا اصل دفاع از خود را می توان به دو نحو متفاوت اما مرتبط فهمید: </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">تفسیر نخست را می توان تفسیر مضیّق از اصل دفاع از خود دانست.&nbsp; مطابق این تفسیر، خشونت عمدتاً مستقیم و عریان است، و قربانی در واقع ناگزیر است برای دفاع از کرامت جسمانی خود به خشونت متقابل متوسل شود.&nbsp; در اینجا منظور از &quot;خود&quot; بیشتر حریم جسمانی فرد است.&nbsp; مبنای توجیه استفاده از خشونت در اینجا این است : فردی که به خشونت ناموّجه و بی رحمانه متوسل می شود &quot;حق مصونیت در مقابل خشونت&quot; را از کف می دهد، و بنابراین تعرّض متقابل به او اخلاقاً مجاز خواهد بود. برای مثال، وقتی که افرادی بی رحمانه به راهپیمایی آرام کنشگران مدنی حمله می کنند و کنشگران هیچ راهی برای دفاع از جان خود ندارند جز آنکه به خشونت متقابل متوسل شوند و برای مثال، آن افراد سرکوبگر را خلع سلاح نمایند، در آن صورت اقدام ایشان مصداق دفاع از خود، مطابق تفسیر مضیّق، خواهد بود. در این شرایط افراد سرکوبگر پیشتر حقّ مصونیت از خشونت را از کف داده اند.&nbsp; </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">تفسیر دوّم را می توان تفسیر موسع از اصل دفاع از خود دانست.&nbsp; در اینجا، مقصود از &quot;خود&quot; صرفاً حریم جسمانی فرد نیست، بلکه مجموعه حقوق اساسی فرد را نیز که ضامن کرامت انسانی اوست دربرمی گیرد.&nbsp; در اینجا، خشونت به معنای نقض گسترده و نظام یافته حقوق اساسی شهروندان است.&nbsp; تفسیر موسع عمدتاً در مواردی مصداق دارد که دولت یا نیروهای تحت حمایت آن حقوق اساسی شهروندان را به نحو گسترده و سیستماتیک نقض می کنند، و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند نمی مانند، و شهروندان برای شنیده شدن و دفاع از حقوق اساسی خود هیچ راهی جز توسل به خشونت متقابل می یابند.&nbsp; مبنای توجیه به کارگیری خشونت را در اینجا &nbsp;می توانیم در قالب استدلال زیر صورتبندی کنیم: </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">(۱) دولت مشروع دولتی است که حقوق اساسی شهروندان خود را پاس می دارد، و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند است. بنابراین، دولتی که به نحو گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی شهروندان خود را نقض می کند، و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند نیست، مشروعیت خود را از کف می دهد. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">(۲) حق انحصاری اعمال خشونت منحصر به دولت مشروع است.&nbsp; دولت مشروع تنها مرجعی است که حق دارد برای حفظ بنیانها و چارچوبهای همکاری متقابل در متن جامعه مدنی، از جمله حقوق اساسی شهروندان و نیز منطق گفت و گو در عرصه عمومی، در صورت لزوم از روشهای خشونت آمیز بهره بجوید. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">بنابراین،  </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">(3) دولت نامشروع، یعنی دولتی که به نحو گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی شهروندان خود را نقض می کند و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند نیست حق انحصاری استفاده از خشونت را از کف می دهد. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">بنابراین، شهروندان و کنشگران مدنی اخلاقاً مجازند در مقابل دولت نامشروعی که دست به خشونت می زند، در صورت لزوم، به خشونت متقابل متوسل شوند، چرا که دولت نامشروع حق مصونیت از خشونت و نیز حق انحصاری استفاده از خشونت را پیشاپیش از کف داده است. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">اما خشونت اخلاقاً موّجه باید به چه قیودی مقیّد باشد؟&nbsp; کنشگران مدنی همواره باید به یاد داشته باشند که از منظر اخلاقی اهداف عادلانه ایشان را مجاز نمی دارد که در مقابل نیروهای سرکوبگر به هر وسیله خشونت آمیزی توسل جویند. خشونت ولو در راه تحقق اهداف والا شیوه ای اخلاقاً &quot;بد&quot; است، و به کارگیری آن فقط در صورتی از منظر اخلاقی درست است که دست کم به سه اصل مهّم مقیّد باشد: </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">اصل نخست را می توان &quot;اصل تأثیر&quot; نامید.&nbsp; مطابق این اصل، به کارگیری خشونت در غالب موارد فقط در صورتی مجاز است که به نحو معقولی بتوان به ثمربخشی آن اطمینان نسبی داشت.&nbsp; خشونت اخلاقاً موّجه خشونتی سنجیده، از سر آگاهی و مسؤولانه است، و بنابراین، لازمه کاربرد مدنی آن این است که کنشگران به نحو معقولی معتقد باشند که با توسل به آن می توانند طرف مقابل را دوباره بر سر میز مذاکره بنشانند و به منطق گفت و گو ملزم سازند، یا او را از اقدامات خشونت آمیز شدیدتر و بیشتر بازدارند. دشوار بتوان خشونتی را که صرفاً&nbsp; از سر استیصال، یا برای تشفی خشم، یا ابراز نفرت ورزیده می شود اقدامی اخلاقاً روا دانست.&nbsp; </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">اصل دوّم را می توان &quot;اصل تمایز&quot; نامید.&nbsp; مطابق این اصل، خشونت مدنی هرگز کور نیست.&nbsp; یعنی کنشگران مدنی باید در مقام به کارگیری خشونت اخلاقاً موّجه از شیوه هایی بهره بجویند که حتّی المقدور به انسانهای بیگناه، و نیز سرمایه های ملّی آسیب نرساند.&nbsp; کنشگران مدنی در مقام به کارگیری خشونت اخلاقاً موّجه خصوصاً باید بتوانند تا حدّ امکان میان نیروهای سرکوبگر و ناظران بی طرف، و نیز نیروهای سرکوبگری که فعالانه و بی رحمانه شهروندان را سرکوب می کنند و نیروهای رسمی ای که در حدّ توان می کوشند از خشونت بی رحمانه نسبت به شهروندان بپرهیزند، تمایز بنهند. </p>
<div align="justify"> 												</div>
<p align="justify">اصل سوّم را می توان &quot;اصل تناسب&quot; نامید.&nbsp; میزان خشونت مدنی باید متناسب با شدّت و اهمیّت خطری باشد که کنشگران مدنی را تهدید می کند.&nbsp; خشونت مدنی هرگز نباید از آن حدّاقلی که برای پیشبرد اهداف مدنی ضروری است فراتر برود.&nbsp; برای مثال، اگر می توان سربازی را که به روی مردم آتش می گشاید بدون کمترین آسیب جسمانی خلع سلاح و بی اثر کرد، هرگز نباید جان آن سرباز را در معرض مخاطره قرار داد.&nbsp; </p>
<div align="justify"> 												5. البته به کارگیری خشونت در متن یک جنبش مدنی مسالمت آمیز کاری خطیر و خطرخیز است.&nbsp; خشونت، ولو اخلاقاً موّجه، زبانه ای است که در میانه جنگل افروخته می شود، و اگر در به کارگیری آن دقت و وسواس کافی به کار نرود می تواند بسیار ویرانگر از کار در آید.&nbsp; از همین روست که رهبران جنبش های مدنی مسالمت آمیز باید فعالانه و واقع بینانه نحوه به کارگیری خشونت را در متن جنبش مدیریت کنند.&nbsp; این رهبران نباید امکان به کارگیری خشونت موّجه را به عنوان یکی از ابزارهای اخلاقاً مجاز در متن یک جنبش مسالمت آمیز نادیده بگیرند.&nbsp; نادیده گرفتن این امکان وقوع خشونت را منتفی نمی کند، صرفاً وقوع آن را کور و لگام گسیخته می نماید.&nbsp; بنابراین، کسانی که بر خصلت مسالمت آمیز جنبش مدنی تأکید می ورزند نباید از موضع نفی مطلق خشونت سخن بگویند.&nbsp; نفی مطلق خشونت گاه زمینه ساز بروز خشونتهای شنیع ترمی شود.&nbsp; رهبران و کنشگران مدنی باید به کارگیری خشونتهای اخلاقاً ناموّجه را قاطعانه محکوم کنند، و بر تقدم شیوه های غیرخشونت آمیز تأکید بورزند، اما باید واقع بینانه امکان خشونتهای اخلاقاً موّجه را نیز به رسمیت بشناسند، و به جای نفی آن در مدیریت آن بکوشند.</div>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_218.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_218.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه‌های عمومی</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 07 Jan 2010 16:02:48 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بيانيه‌ی هفدهم و ملاک‌های ارزيابی کنش‌های گفتاریِ مرکزيتِ نمادينِ یک جنبشِ نوينِ اجتماعی</title>
         <description><![CDATA[<div align="justify">(نقل از <a href="http://derangah.malakut.ir/2010/01/post_5.html" target="_blank">درنگاه</a>)<br />
بيانيه&zwnj;ی هفدهم آقای مير&zwnj;حسين موسوی وا&zwnj;کنش&zwnj;های متفاوتی بر&zwnj;انگيخته است. برخی با بر&zwnj;جسته يافتن مدلول ضمنی اولين پيشنهاد بيانيه استدلال می&zwnj;کنند که پيام اصلی اين بيانيه به رسميت شناختن دولت احمدی و معجزه&zwnj;ی سلطانی است و اين را نشانی می يابند از سازشکارانه بودن آن و تنازل از ابتدايی&zwnj;ترين خواست يا دغدغه&zwnj;ی جنبش. برخی از قضا برای سازشکاری آن هورا می&zwnj;کشند. برخی ديگر استدلال می کنند که مهمترين بخش اين بيانيه همان پيشنهادهای پنجگانه&zwnj;ی آن است که همگی غيرقابل اجرا هستند و لذا نکات خوب اين بيانيه تکراری است و نکته&zwnj;ی تازه&zwnj;ی آن هم غيرعملی است. در برابر برخی ديگر آن را نشانی از بازی&zwnj;گردانی زيرکانه&zwnj;ی او می&zwnj;بينند و به روش&zwnj;های مختلف استدلال می&zwnj;کنند که با اين بيانيه اکنون ديگر توپ به زمين حريف رفته است و او نمی تواند ادعا کند چاره&zwnj;ای جز سر&zwnj;کوب و قلع و قمع معترضان و رهبران ايشان به هر قيمت نداشته است. اين از نظر اين گروه اخير يعنی تبديل اين بازی به يک بازی برد-برد و اين را نشانه&zwnj;ی خوبی برای توفيق رهبرانه&zwnj;ی آقای موسوی می&zwnj;گيرند در ارائه&zwnj;ی يک راه حل خوب سياسي. برخی ديگر هم اين بيانيه را خصوصاً به خاطر روح اخلاقی آن می ستايند و آن را نشانه&zwnj;ی سلامت نفس جنبش و رهبران آن می&zwnj;گيرند.<br />
به نظر می&zwnj;رسد هر نوع داوری درباره&zwnj;ی اين بيانيه نهايتاً نيازمند ارجاع به ملاک&zwnj;هايی است که بر اساس آنها اين قبيل کنش&zwnj;های سياسی را می&zwnj;توان ارزيابی کرد. در غير اين صورت، بحث در باره&zwnj;ی اين بيانيه به جدالی بدل می&zwnj;شود ميان ترجيحات ذوقی و پسند&zwnj;های شخصی که هر حسنی داشته باشد از هنر ایجاد تفاهم مبتنی بر دليل عاری است، هم راهنمای عمل نتواند بود هم به تصحيح خطايی يا تثبيت صوابی منجر نتواند شد. اين ملاک&zwnj;ها عام و جهان&zwnj;شمول نيستند، اما هر يک از اطراف بحث نخست بايد هرچند به اجمال اعلام کند که به نظر او ملاک&zwnj;های ارزيابی يک کنش سياسی معين در شرايط و موقعيت عمل مورد بحث چيست. به نظر من با پنج ملاک زير می&zwnj;توان به ارزيابی اين بيانيه و نيز داوری&zwnj;هايی که در باره&zwnj;ی آن شده است نشست. اين ملاک&zwnj;ها، اولاً برای ارزيابی کنش&zwnj;های کلامی مرکزيت نمادين يک جنبش نوين سياسي-اجتماعی مانند جنبش سبز پيشنهاد می&zwnj;شود (نه فی&zwnj;المثل کنش&zwnj;های غيرکلامی رهبر يا رهبران جنبش&zwnj;های کلاسيک يا انقلاب&zwnj;ها، يا نه رفتار&zwnj;های غير&zwnj;کلامی يا نمادين)؛ ثانياً، اصلی اند و ملاک&zwnj;های ديگر يا از آنها مشتق می&zwnj;شوند و آنها را تدقيق می&zwnj;کنند و توضيح می&zwnj;دهند، يا به شرط هماهنگی با آنها در ذيل آنها قرار می&zwnj;گيرند و آنها را تکميل می&zwnj;کنند. در ذيل هر ملاک نشان خواهم داد که اين بيانيه را با در ميان آوردن آن ملاک چگونه می&zwnj;توان ارزيابی کرد.<br />
(۱) تعيين مختصات محل صدور پيام: پيام بايد از جايگاهِ (بخشی از) مرکزيت نمادين جنبش سياسی اجتماعی صادر شده باشد نه، با برآوردی اشتباه، از موضع رهبری يک انقلاب يا جنبش کلاسيک. يعنی برآوردی باشد هماهنگ&zwnj;کننده و رو به پيش و نيز سخن&zwnj;گويانه از قدر متوسط خواست&zwnj;های سطوح گوناگون جنبش نه بسی فراتر و نه چندان فروتر از انتظارات قدر متوسط جنبش. با توجه با اين ملاک روشن می&zwnj;شود که مرکزيت نمادين يک جنبش در موقعيتی نيست که بيانيه&zwnj;ی او مانند پيش&zwnj;نهاد يا پيش نويس يک قرار&zwnj;داد يا توافق&zwnj;نامه ارزيابی شود. نا&zwnj;ديده&zwnj;گرفتن اين ملاک خاستگاه همان اشتباهی است که برخی منتقدان بيانيه مرتکب می&zwnj;شوند و اولين پيشنهاد بيانيه&zwnj;ی هفدهم را نشانه&zwnj;ی تنزل از ابتدايی&zwnj;ترين خواست&zwnj;های جنبش می&zwnj;گيرند يا پيش&zwnj;نهاد&zwnj;ها را کم ارزش يا غير قابل اجرا می&zwnj;دانند. يا اشکال می&zwnj;گيرند که چرا در بيانيه آمده است که مذاکره و داد و ستد لازم نيست، چرا که مذاکره و داد و ستد شرط بازی سياسی است. درآغاز اين بيانيه به روشنی آمده است که شبکه&zwnj;ی مردمی بدنه&zwnj;ی جنبش در تنظيم رفتار&zwnj;های خود منتظر دعوت اين و آن نمی&zwnj;ماند و حضور مردمی روز عاشورا در غياب دعوت و پيامی از سوی مرکزيت نمادين جنبش نشانی از آن گرفته می&zwnj;شود که نسبت ميان اين مرکزيت با بدنه&zwnj;ی مردمی جنبش نسبت رهبري-پيروی نيست. به همين طريق معلوم می&zwnj;شود چرا از نظر نويسنده&zwnj;ی بيانيه مذاکره و داد و ستد هم ممکن نيست و اين هيچ منافاتی هم با جدی گرفتن جنبش به&zwnj;مثابه&zwnj;ی يک کنش سياسی ندارد. اساساً کسی در اين جنبش حق خاصی برای مذاکره و امضای قرار&zwnj;داد از سوی جنبش را ندارد.<br />
(۲) افق&zwnj;گشايي: پيام بايد افق گشايیِ منعطف و گشوده ای باشد برای هماهنگ ساختن پويش&zwnj;های فعلی به سوی برداشتن گام بعدی جنبش. افق&zwnj;گشايی وقتی توفيق می يابد که هم به بدنه&zwnj;ی مردمی و همراهان جنبش اميد دهد که جنبش رو به پيش دارد و هم عزم نيروی سرکوب را برای مقاومت در برابر جنبش و اعمال خشونت بشکند، هم تمهيدی اخلاقی باشد برای پويش&zwnj;های آتی جنبش. با اين ملاک روشن می&zwnj;شود که ارائه&zwnj;ی اين پيشنهاد&zwnj;های پنج&zwnj;گانه در زمينه&zwnj;ی اين پيام چگونه در آن واحد هر سه کار&zwnj;کرد را ايفا می&zwnj;کند. از سويی در طليعه&zwnj;ی پيام به قدرت شبکه&zwnj;ی اجتماعی پيش&zwnj;برنده&zwnj;ی جنبش و پويش&zwnj;های آن اشاره می&zwnj;شود و با لحنی تشويق آميز هنگام اشاره به حضور مردم در روز عاشورا گويی به مردم توصيه می&zwnj;شود که شما به پويش&zwnj;های خود ادامه دهيد و همان طور که تا به حال منتظر نمانده&zwnj;ايد باز هم منتظر دعوت و پيام کسی برای حضور خيابانی نمانيد، ولی بدانيد که خواست&zwnj;های قابل دست&zwnj;رس و عينی ما اکنون قابل طرح شده اند و بر فهرست آنها هم می&zwnj;توان افزود؛ و از سوی ديگر، دستگاه پر هزينه و اکنون به مرور مردد شده&zwnj;ی سرکوب را هدف می&zwnj;گيرد که رهبران شما راه&zwnj;های مؤثرتر و آبرومندانه&zwnj;تری هم برای رهايی از بحران دارند،&zwnj; و ديگر حجتی نمانده است که جنايات شما را موجه کند.<br />
در اين بيانيه افق پيش روی نيروی سرکوب هم روشن می&zwnj;شود. از سويی لزوم مسؤول دانستن دولت حاکم به اين معنا ست که اين همه جنايت و خرابی و فساد که در سرکوبی جنبش به بار آمده است و هم اين همه نا&zwnj; کار آمدی و فاجعه در اداره&zwnj;ی کشور مسؤوليت&zwnj;اش بر عهده&zwnj;ی يک بدنه&zwnj;ی دوگانه است. دولت احمدی&zwnj;نژاد که به پشتيبانی غير&zwnj;قانونی و بی&zwnj;دريغ رهبر حاکمان سياسی ايران مستظهر است. اين نقدی نا&zwnj;رسا و نا معتبر است که مسؤول دانستن ايشان به معنای به رسميت شناختن ايشان است. مطابق قوانين حقوق بين الملل حتی مسؤوليت دولت اشغال&zwnj;گر خارجی نسبت به امور سرزمين&zwnj;های اشغالی هم به رسميت شناخته شده است، چه رسد به مسؤوليت دولتی نا&zwnj;مشروع در قبال اعمال&zwnj;اش در سر&zwnj;زمين خود. اين غير از مشروعيت دادن به اشغال يا غصب است. اين بيانيه مشروعيت کسی يا چيزی را اذعان نمی کند، بلکه دارد يادآوری می کند که اين همه بی&zwnj;رسمی&zwnj;ها و جنايت&zwnj;ها مسؤولانی دارد که بايد مؤاخذه شوند. حال اگر حمايت مقامات عالی مانع اجرای مکانيسم های قانونی مؤاخذه&zwnj;ی اين مسؤولان شده&zwnj;باشد يا بشود، آن مقامات عالی هم در اين مسؤوليت شريک و قابل مؤاخذه اند. آقای مير&zwnj;حسين موسوی دارد سر&zwnj;فصل مهمی می&zwnj;گشايد در اجرای &laquo;عدالتِ دوره&zwnj;ی گذار&raquo; (transitional justice) که هر&zwnj;چند محل بحث آن اينجا نيست اما مخاطبان اصلی پيام آن را بی شرح و تفصيل هم تا کنون بايد در&zwnj;يافته باشند.<br />
به&zwnj; علاوه، &zwnj;در کنار تثبيت اين نکته که غاصب و نامشروع بودن اين دولت نافی مسؤوليت آن در قبال ناکامی&zwnj;هايش در اداره&zwnj;ی کشور و جناياتی که عليه مردم مرتکب شده نيست، بيانيه به روشنی تأکيد می&zwnj;کند که حريف هم بايد موجوديت جنبش و هم بحرانی بودن وضعيت کشور را بپذيرد تا بتواند از راه حل های پيشنهادی اين بيانيه و امثال آن برخورد.&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />
(۳) تصحيح کنندگی: پيام بايد منعکس کننده و يادآور مزيت&zwnj;های جنبش و مرکزيت نمادين آن باشد تا فی&zwnj;المثل اگر کناکنش&zwnj;های ميان بدنه&zwnj;ی شبکه&zwnj;ی مردمی جنبش با عوامل دستگاه سر&zwnj;کوب و بازدارنده&zwnj;ی جنبش آن را در پاره&zwnj;ای موارد در موقعيت انفعال قرار داده است، اين بدنه&zwnj;ی مردمی بتواند رفتار&zwnj;های واکنشی خود را در&zwnj;برابر حريف که سبب شده گاهی بدنه&zwnj;ی مردمی جنبش آينه&zwnj;وار اشتباهات حريف را تکرار کند، حذف، تصحيح يا ترميم کند. در اين پيام به روشنی امتيازات اين جنبش و چارچوب&zwnj;های رفتاری چنبش باز مرور می&zwnj;شود: نجابت و صبوری، اصلاح&zwnj;طلبی، تعهد به قانون اساسی، عدم خشونت، احترام به ارزش&zwnj;های دينی عموم مردم، و حتی شفقت&zwnj;ورزی مردم نسبت به عوامل سرکوب.<br />
(۴) تشويق&zwnj;گری: يعنی مخاطب يا مخاطبان پيام درون جنبش يا بيرون آن (اعم از اجزای حکومتی که در برابر جنبش است يا ناظران مردد جنبش در صحنه&zwnj;ی عمل يا ناظران نگران جنبش و کنشگران محيطي) هر يک از جايگاه خود اشاره&zwnj;ای در پيام بيابد که به همراهی با آن به&zwnj;تناسب يا دلگرم&zwnj;تر شود يا تشويق شود يا انگيزه&zwnj;ای بيابد تا به سوی آن عطف عنان کند. ارائه&zwnj;ی اين پيش&zwnj;نهاد&zwnj;های پنج&zwnj;گانه بخش&zwnj;های متعادل&zwnj;تر حاکميت و نيروی سر&zwnj;کوب را به باز&zwnj;انديشی سياست&zwnj;های خود تشويق می&zwnj;کند؛ تحليل بيانيه از حضور مردم در روز عاشورا و حوادث آن روز تشويق&zwnj; بليغی است که مردم را به حضور بيشتر می&zwnj;خواند؛ و مجموعه&zwnj;ی پيام به خاطر لحن و روی&zwnj;کرد سياست&zwnj;ورزانه،&zwnj;اخلاقی و عاقلانه&zwnj;ی آن ناظران مردد يا نگران و کنشگران محيطی را به جدی&zwnj;تر گرفتن جنبش و همراهی با آن تشويق می&zwnj;کند.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />
(۵) بيانيه به&zwnj;مثابه&zwnj;ی رسانه: در دو وضعيت اين ملاک بسيار اهميت می يابد. يکی وقتی که ظن قوی می رود که رهبران سرکوب جنبش در خلأ اطلاعاتی يا در گرداب اطلاعات هدايت&zwnj;شده&zwnj;ی بخش&zwnj;های راديکال&zwnj;تر نيروی سرکوب افتاده&zwnj;اند، به شکلی که ممکن است با تصميمات خود هزينه&zwnj;های تداوم جنبش را بسيار بالا ببرند؛ و ديگری هنگامی که دامنه&zwnj;ی تحليل&zwnj;ها در درون شبکه&zwnj;ی جنبش چندان بر برداشت&zwnj;های متنافر از رويداده&zwnj;گی&zwnj;ها و پويش&zwnj;های متنوع جنبش رو به گسترش و هم واگرا است که بيم شقاق درونی و قطبی شدن آن می رود. اين برداشت&zwnj;های متنافر در غياب رسانه&zwnj;های مطلع و نزديک به صحنه يا به خاطر نفوذ ضد خبر (شايعاتی که نيروی سرکوب جعل می&zwnj;کند و به رسانه&zwnj;های جنبش تحميل می&zwnj;کند) يا در نتيجه&zwnj;ی کاربست ديگر تکنيک&zwnj;های جنگ روانی شکل می&zwnj;گيرد. در اين موقعيت صدور پيامی از سوی مرکزيت جنبش، علاوه بر اين که خود يک کنش سياسی است، بايد مانند يک رسانه&zwnj;ی خبری-تحليلی عمل کند. از سويی بخش&zwnj;هايی از اخبار را که به ظن بسيار قوی از رهبران سرکوب پنهان مانده يا نگه&zwnj; داشته شده است با اين فرض که رهبران سرکوب بی&zwnj;گمان تک تک کلمات اين پيام را می&zwnj;خوانند به آنها برساند؛ و از سوی ديگر، تحليلی هماهنگ کننده از وقايع را، که واگرايی&zwnj;های تحليلی و خبری در بدنه&zwnj;ی جنبش را ترميم می&zwnj;کند، عرضه&zwnj;کند. در اين پيام اولاً برای مردم و نيز رهبرانی که ممکن است در گرداب اخبار ساختگی گرفتار آمده باشند شرحی آمده است از رؤوس روی&zwnj;داد&zwnj;های عاشورا، طعنی نثار گروهی تروريستی ک منفور شده است و نيز نثار دستگاه خبری و امنيتی جمهوری اسلامی که سعی دارد با احيای آن گروه پای آن را به جنبش گشوده نشان دهد، و بالأخره استقلال از قدرت&zwnj;های خارج امتياز مهم جنبش شمرده شده است. از اين همه مهم&zwnj;تر استقبال نويسنده&zwnj;ی بيانيه از شهادت و اعلام اين که برای اصلاح امور &laquo;نياز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سياسي&raquo; وجود ندارد پاسخی است به برخی علايم و رفتار&zwnj;هايی که اخيراً از سوی برخی از اعضا يا نزديکان مرکزيت نمادين جنبش صادر شد و نگرانی&zwnj;هايی را در ميان بدنه&zwnj;ی اجتماعی جنبش بر&zwnj;انگيخت و می&zwnj;رفت تا اعتماد شبکه&zwnj;ی بدنه&zwnj;ی اجتماعی جنبش را از مرکزيت نمادين آن سلب کند. رفتار&zwnj;ها و علايمی مانند نامه&zwnj;نگاری پنهانی برخی و ملاقات علنی و نيز خصوصی برخی ديگر با رهبر حاکمان سياسی ايران، خصوصاً که اين حرکات با استقبال رسانه&zwnj;ای محافل نزديک به سرکوبگران جنبش همراه شد و تازه بعد از انعکاس خبری ديدار با و نامه&zwnj;ی محرمانه به رهبری حاکمان سياسی ايران در رسانه&zwnj;های سرکوب بود که نويسنده&zwnj;ی نامه نه اصل نامه که جزئيات خبر را با ابهام تکذيب کرد.<br />
اکنون بدنه&zwnj;ی شبکه&zwnj;ی اجتماعی جنبش به&zwnj;خوبی می&zwnj;داند که مرکزيت نمادين آن همچنان نقش هماهمنگ&zwnj;کنندگی و نمايندگی خود را افق&zwnj;گشايانه و با صداقت و بی شائبه&zwnj;ی معامله&zwnj;ی پنهانی و غير&zwnj;قابل توضيح ايفا می&zwnj;کند. اين مايه&zwnj;ی اميد مردم و همراهان جنبش است. بخش&zwnj;های معتدل&zwnj;تر دستگاه سرکوب با اين بيانيه به انتخاب&zwnj;های متنوع&zwnj;تری می&zwnj;انديشد و اميد&zwnj;وار می&zwnj;شود و پرهزينه&zwnj;ترين راه&zwnj; را که بار&zwnj;ها عدم توفيق&zwnj;شان آزموده شده است تنها گزينه&zwnj;ی پيش روی خود نمی يابد. جنبش در قالب شبکه&zwnj;های اجتماعی به هماهنگی برای تداوم حضور خود سامان می&zwnj;دهد و می&zwnj;کوشد اسير رفتار&zwnj;های واکنشی و منفعلانه و نيز تله&zwnj;های خبری نشود. با اين بيانيه ضد&zwnj;خبرهايی مانند خروج آقايان موسوی و کروبی از تهران از اين پس بی&zwnj;اثر می&zwnj;شود و رسانه&zwnj;های جنبش با اين قبيل ترفند&zwnj;های جنگ روانی هوشيارانه&zwnj;تر رفتار خواهند کرد.<br />
اين يادداشت را با تأملی بر استعاره&zwnj;ی نورانی و عمرانی بيانيه&zwnj;ی هفدهم به انجام می&zwnj;رسانم؛ همان که در پايان بيانيه بازگرداندن روان نورانی اين آب تيره&zwnj;گون را در گرو روان کردن چشمه&zwnj;های آب روشن به سوی آن می&zwnj;بيند. حق با نويسنده&zwnj;ی بيانيه است که حاکمان از دامن زدن به اين سيلاب جز تيرگی و پريشانی بيشتر نصيبی نمی&zwnj;برند. اما از دهان نهادن بر دهانه&zwnj;ی چاه کور و ظلمانی ظلم هم نمی&zwnj;توان جوشيدن زلالی نورانی را چشم داشت. بايد به چشمه&zwnj;ی خورشيدِ صبر و ثبات خلق خدا چشم اميد دوخت که دست خدا با آنها ست و بر فراز دستان قدرت &zwnj;پرستان. نفی نیاز به داد و ستد با حاکمان سر&zwnj;کوب&zwnj;گر از همین ملاحظه ريشه می&zwnj;گيرد. بايد يکديگر را به صبر و ثباتی فرا خوانيم که ظفرمندانه حقيقت را آشکار خواهد کرد.<br />
صحبت حکام ظلمت شب يلدا ست<br />
نور زخورشيد جوی بو که بر آيد<br />
صبر و ظفر هر دو دوستان قديم اند<br />
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد</div>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_217.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_217.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی بیانيه‌ی ۱۷ موسوی</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 07 Jan 2010 15:57:33 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>موسوی را همراه باشیم و نقد کنیم</title>
         <description><![CDATA[<div align="justify">(نقل از <a href="http://makhlough.blogspot.com/2010/01/blog-post.html" target="_blank">وبلاگ مخلوق</a>)<br />
<a href="http://www.rahesabz.net/story/6872/"><br />
بیانیه&zwnj;یِ هفدهم</a> نسبت به آنچه پیش&zwnj;تر نوشته شده بود، درونمایه و به&zwnj;طبع هدفِ متفاوتی برایِ خود داشت. داوریِ من آن است که بخشِ اولِ بیانیه بسیار دلیرانه و با نشانِ سبزِ پایمردیِ موسوی نگاشته شده است. هشدار نسبت به کشتارِ عاشورا و تشویقِ پشتیبانانِ مردمیِ رژیم به جنگ با جنبشِ سبز و حلال ساختنِ خونِ معترضان در کنارِ اعترافِ صادقانه به استقلالِ عملِ جنبش از رهبرانِ نمادین و آمادگیِ موسوی برایِ شهادت در راهِ حق و آزادی که دیگر معترضان برایِ آن کشته شدند، همگی از فرازهایِ به&zwnj;یادماندنی و ارزشمندِ آن است. بخشِ دومِ بیانیه می&zwnj;توانست بهتر نوشته شود. بسنده بود که به سازگاریِ باور به فرآیندِ متقلبانه&zwnj;یِ برآمدنِ دولتِ دهم و همهنگام لزومِ پاسخ&zwnj;گوییِ او به ملت و نهادهایِ قانونی به&zwnj;عنوانِ دولتِ فعلاً موجود اشاره&zwnj;ای شود. فراموش نکنیم که موسوی تا پیش از این بیانیه و به&zwnj;ویژه در بیانیه&zwnj;یِ شانزدهم به&zwnj;تندی و همچنان بر &laquo;<a href="http://www.rahesabz.net/story/mir/">انتخاباتِ درجه&zwnj;یِ دویِ انتصابی</a>&raquo; پافشاری کرده بود. با چنین پیشینه&zwnj;ای بیانیه&zwnj;یِ هفدهم برایِ خودِ من تکان&zwnj;دهنده بود و از آن روز نگرانِ ناامیدیِ بخشی از جنبش هستم! تعبیرِ دو پهلویِ &laquo;مسوولیت&zwnj;پذیری مستقیمِ دولت در مقابلِ ملت&raquo; می&zwnj;توانست تفسیرِ به&zwnj;رسمیت&zwnj;شناختنِ دولتِ کودتایی را در پی داشته باشد و چنانکه دیدیم بسیار کسان از سیاسیون و مردمِ عادی نیز چنین فهمیدند. با این همه من گمان می&zwnj;کنم که پیشنهادِ دوم در موردِ لزومِ تدوینِ قانونِ شفاف و اعتمادبرانگیزِ برایِ انتخابات آن&zwnj;سان که دخالت&zwnj;هایِ دست&zwnj;اندرکارانِ نظام در همه&zwnj;یِ سطوح را از میان ببرد، می&zwnj;تواند مفسر و حاکم بر پیشنهادِ اول در موردِ دولت باشد. افزون بر آن شناختِ ما از شخصیتِ موسوی و بیانیه&zwnj;هایِ پیشینِ او نیز می&zwnj;تواند راه را بر این تفسیرِ نادرست ببندد.<br />
تاکیدِ موسوی بر &laquo;برخورد با دولت در چهارچوبِ قانونِ اساسی&raquo; و دست برداشتن از &laquo;حمایت&zwnj;هایِ غیرِمعمول&raquo; و چراغِ سبزِ او به حاکمیت برایِ برکناریِ دولت به&zwnj;عنوانِ راهِ رهایی از بحران نیز با آگاهی از مخالفانِ سرسختِ احمدی&zwnj;نژاد در بدنه&zwnj;یِ نظام که تنها با پشتیبانیِ رهبری پابرجا مانده است، زیرکیِ موسوی را در پراکنده ساختنِ صفِ به&zwnj;ظاهرِ متحدِ حاکمیت نشان می&zwnj;دهد.<br />
موسوی نخستین&zwnj;بار در بیانیه&zwnj;یِ نهم <a href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/07/blog-post_6011.html">مطالباتی را برایِ دنبال کردن به&zwnj;وسیله&zwnj;یِ تحول&zwnj;خواهان</a> طرح کرده بود. با توجه به اینکه پیش&zwnj;تر نیز موسوی در بیانیه&zwnj;یِ یازدهم (راهِ سبزِ امید) <a href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/09/blog-post_05.html">راهِ حل&zwnj;هایی را برایِ برون&zwnj;رفت از بحران</a> پیشِ رویِ حاکمیت نهاده بود (با این تفاوت که تشکیلِ هیاتی بی&zwnj;طرف برایِ بررسیِ تقلب&zwnj;هایِ انتخاباتِ خرداد و نیز مجازاتِ عاملان و آمرانِ جنایت&zwnj;هایِ پس از انتخابات نیز در آن گنجانده شده بود) من شخصاً دلیلِ طرحِ دوباره&zwnj;یِ راهِ حل&zwnj; برایِ بحران (<em>این بار پایین&zwnj;تر از کفِ مطالباتِ ملت اما با عاملیتِ سیاسیِ بیش&zwnj;تر</em>) را نمی&zwnj;فهمم و نوشتارهایِ بسیاری که خوانده&zwnj;ام نیز نتوانست مرا قانع سازد. تنها چه&zwnj;بسا بتوان گفت که موسوی این بار خواسته است تا راهِ حل&zwnj;هایِ عملی&zwnj;تر و زیربنایی را با هدفِ دراختیارگذاشتنِ آخرین فرصت برایِ نجاتِ جمهوریِ اسلامی پیشِ رویِ حاکمیت قرار دهد و نیز با اختلاف&zwnj;افکنی در حاکمیت بتواند اجماعِ هشداردهنده&zwnj;یِ این روزها بر برخوردِ خونین با معترضان و رهبرانِ جنبش را از میان ببرد تا هم حاکمیت به آخرینِ پلِ پشتِ سر بیندیشد و هم جنبشِ سبز برایِ بازاندیشیِ شرایط و بازیابیِ توانِ خود دمی بیاساید.<br />
نفسِ امتیازخواهیِ موسوی از رژیم به&zwnj;پشتوانه&zwnj;یِ قدرتِ مردمی با پنج راهِ حلی که همگی گام&zwnj;هایی بلند در راهِ دموکراسی و تضمینِ آزادی&zwnj;هایِ بنیادینِ ملت است، ناتوانی و درماندگیِ حاکمیت را نزدِ او و در برابرِ او نشان می&zwnj;دهد. فرازهایِ پایانیِ بیانیه با تمامِ کاستی&zwnj;هایی که داشت از سویِ وجدانِ ملتِ ایران نشانِ &laquo;رهبرِ مردمی&raquo; را به کسی ارزانی می&zwnj;دارد که حقیقتِ بزرگِ &laquo;اهمیتِ چگونگیِ حکومت و نه شخصِ حاکم&raquo; را پیشِ چشمانِ از حدقه درآمده&zwnj;یِ حاکمیت می&zwnj;گذارد و تهمتِ قدرت&zwnj;طلبی را به&zwnj;رساترین وجه از خود دور می&zwnj;کند.<br />
ستایش&zwnj;هایِ فراوانی از کلیتِ بیانیه&zwnj;یِ هفدهم در این چند روز دیدم و خواندم که شماری از آنها حسِ شیفتگی داشت. به&zwnj;گمانِ من نقدهایی که اندیشمندان و بدنه&zwnj;یِ جنبشِ سبز به این بیانیه وارد ساختند می&zwnj;تواند سرمایه&zwnj;یِ ارزشمندی برای موسوی باشد. این چه&zwnj;بسا نخستین و جدی&zwnj;ترین رویاروییِ انتقادی میانِ موسوی و پشتیبانانِ او بود که برایِ هر دو سو فرخنده و سرنوشت&zwnj;ساز است. بنا نبوده و نیست که موسوی در هر قدم پیروِ جنبشِ سبز باشد یا جنبشِ سبز پا جایِ پایِ موسوی بگذارد اما هر دو شرایطِ یکدیگر را می&zwnj;فهمند، از هم می&zwnj;آموزند و بر هم تاثیر می&zwnj;گذارند. من هماوازم که بگذاریم موسوی بازیِ نوینِ خود را (که چند و چونِ آن هنوز برایِ من روشن نیست) پیش ببرد اما با واژگانی چون &laquo;اعتماد&raquo; که یادآورِ &laquo;توکل&raquo; در فرهنگِ دینی است سراسر مخالف هستم. ملتِ ما یکبار به خمینی اعتماد کرد و سه دهه سوخت. گمان کنم از آن تجربه باید آموخته باشیم که تا پایانِ تاریخ به هیچ سیاستمداری یک&zwnj;سره اعتماد نکنیم.<br />
با اینهمه، هیچ ملتِ آگاهی یک&zwnj;باره به یک سیاستمدار رو نمی&zwnj;آورد و ناگهان نیز از رو بر نمی&zwnj;گرداند. فراموش نکنیم که آشناییِ ما با موسوی پیش از انتخابات تنها سه ماه و از بیستِ اسفندِ هشتاد و هفت رقم خورد. اما پس از کودتایِ خامنه&zwnj;ای دیگر نزدیکِ هفت ماه می&zwnj;شود که ما با موسوی دشوارترین و سیاه&zwnj;ترین روزهایِ این سرزمین را در کنارِ یکدیگر زندگي کرده&zwnj;ایم و در این مدت موسوی همراه با ملتِ سبزِ ایران در برابرِ حاکمیت ایستاده است. ما هفت ماهِ پر فراز و نشیب را با رئیس&zwnj;جمهورِ خود از سر گذرانده&zwnj;ایم. پس این را بیش&zwnj;تر برایِ حسین از کرج که شنبه با بخشِ &laquo;صدایِ شما&raquo;یِ بی&zwnj;بی&zwnj;سیِ فارسی سخن می&zwnj;گفت و کسانی چون او می&zwnj;نویسم که احساسِ مقدسِ پاس&zwnj;داشتِ خونِ شهیدانِ جنبش نباید به چشمداشتِ پیرویِ تام و تمامِ موسوی از خواست&zwnj;هایِ ما و با برآورده نشدنِ این انتظار، به رها کردنِ منتخبِ واقعیِ ملت و ادعایِ &laquo;ترسیدن&raquo; و &laquo;نابود شدنِ&raquo; او بینجامد. گمان می&zwnj;کنم همین طمع به سرخوردگيِ برخی از سبزها پس از بیانیه&zwnj;یِ هفدهم منجر به صدورِ <a href="http://www.rahesabz.net/story/6956/">بیانیه&zwnj;ای سبک&zwnj;سرانه</a> از سویِ <a href="http://www.jminews.com/news/fa/?mi=9&amp;ni=6074">یک گروهِ ناشناس</a> و با هدفِ اختلاف افکندن میانِ رهبرانِ جنبش گردیده است. همین&zwnj;جا بگویم که نزدِ من مهدیِ کروبی با تمامِ رشادت&zwnj;هایی که پس از انتخابات از خود نشان داد نه نفوذِ مردمیِ موسوی را دارد و نه بینشِ سیاسیِ او را. اگر بخواهم به تشبیهِ رهبرِ کودتاگران چنگ بزنم و هماوردیِ ملت با دیکتاتور را به صحنه&zwnj;یِ جنگ مانند سازم، باید بگویم که در این نبرد موسوی هدف&zwnj;هایِ بلندمدت و بنیادین را طراحی می&zwnj;کند و کروبی مواضعِ حیاتیِ دشمن را تخریب. هر دو در کنارِ هم باید بمانند و هیچ&zwnj;کدام جایِ دیگری را نمی&zwnj;تواند بگیرد.<br />
میرحسینِ موسوی همچنان و البته با شگردی دیگر در برابرِ حاکمیتِ دروغ و سرکوب، دلیرانه ایستاده است و &laquo;ترس&raquo; بی&zwnj;تناسب&zwnj;ترین واژه برایِ بزرگی چون اوست. <a href="http://www.rahesabz.net/story/6979/">شکیبایی</a> و <a href="http://www.rahesabz.net/story/7112/">هوشیاریِ</a> جنبشِ سبز در برابرِ رژیمِ اسلامی یگانه رمزِ پیروزیِ ما در <a href="http://www.talash-online.com/didgha/matn_753_0.html">راهِ دراز و دشوارِ</a> پیشِ رو است.</div>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_216.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_216.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی بیانيه‌ی ۱۷ موسوی</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 05 Jan 2010 01:19:09 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رنج‌نامه‌ی تکان‌دهنده‌ی بانوان بیت آیت‌الله دستغیب</title>
         <description><![CDATA[<div align="justify">بسمه تعالی<br />
<strong>&laquo;هل جزاء الاحسان الّا الاحسان&raquo;</strong><br />
<br />
تاریخ هشتصد ساله&zwnj;ی خاندان بزرگ &laquo;دستغیب&raquo; در شهر شیراز، بر اهالی استان فارس خصوصاً شیرازی&zwnj;ها پوشیده نیست؛ خاندانی كه همگی اهل علم و فضل و فرزانگی بوده و هستند؛ چهره&zwnj;هایی كه عمر خود را وقف خدمت به مردم این دیار نموده&zwnj;اند.<br />
<br />
در ایّامی كه حضرت زینب(سلام الله علیها) و فرزندان امام حسین(علیه السلام) مورد هجوم، سنگباران و انواع اهانت&zwnj;ها از طرف یزیدیان واقع شدند، خانه&zwnj;ی ما از طرف مدّعیان دفاع از امام حسین(ع)!!؟ و به بهانه&zwnj;ی عصبانی بودن از سوت و كف روز عاشورا!!!؟ مورد هجوم قرار گرفت.<br />
<br />
<strong>ما كه سالیان طولانی زندان و تبعید مردانمان را در حكومت ستم&zwnj;شاهی تحمّل كردیم، این بار دختران خود را از ترس هجوم ناجوانمردانه&zwnj;ی سفّاكانِ ، به كنج خانه كشاندیم و از دیدن سر شكسته و خونین جوانانمان بر خود لرزیدیم.</strong><br />
<br />
به راستی كسانی كه داعیه&zwnj;ی مسلمانی و ولایتمداری و عاشق امام زمان(عج) بودن را دارند، ندیدند و نشنیدند: &laquo;قل لا أسألكم علیه أجراً الّا المودّة فی القربی&raquo;.<br />
<br />
سخن ما بیت شهید آیت&zwnj;الله دستغیب(ره) این است كه چرا ما را آرام نمی&zwnj;گذارید؟ <strong>چه شده كار را به این جا رسانده&zwnj;اید كه اگر مردان ما اظهار حق كنند و طبق دستور شرع مقدّس سخن بگویند، مورد انواع فحش و اهانت قرار می&zwnj;گیرند و مسجد و دفتر و نمازگزاران مسجدشان مورد هجوم و سنگباران اوباش واقع می&zwnj;شوند؟</strong><br />
<br />
امّا با وضع موجود هر چند ظاهراً چاره&zwnj;ای جز تحمّل و سكوت نیست؛ لیكن <strong>شاید هم وظیفه این باشد كه همچون مادرمان حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به در خانه&zwnj;ها برویم و طلب یاری كنیم؛ و از مراجع عظام و علما و مردم عزادار اهل بیت(ع) استمداد طلبیم. اللّهمّ خذ حقّنا ممّن ظلمنا.<br />
</strong><br />
<strong>سیده صدیقه دستغیب، سیده بتول دستغیب، سیده زهرا دستغیب، سیده طاهره دستغیب، سیده منصوره دستغیب، سیده فاطمه دستغیب، سیده معصومه دستغیب</strong></div>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_215.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_215.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">بیانیه‌ها</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 04 Jan 2010 12:30:40 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اهمیّت بیانیه هفدهم</title>
         <description><![CDATA[<div align="justify"><strong>فرخ نگهدار</strong><br />
نیک پیدا بود که در آستانه عاشورای امسال، در بالاترین اطاق قدرت نوعی اجماع پدید آمده و تصمیم گیری شده است که بساط &quot;غائله سبز&quot; باید قاطعانه بر چیده شود. &quot;پاره کردن عکس امام&quot; افاقه نکرد، &quot;حرمت شکنی عاشورا&quot; را علم کردند. این فکر با شتاب از سوی گردانندگان بیت رهبری &quot;اجرایی&quot; شد و&nbsp; به گردانندگان حکومت ابلاغ گردید. روز چهار شنبه، کف به لب گرفته و نعره کشان، به خیابان ها ریختند که &quot;اعدام باید گردد&quot;. بیخبران ، گماشتگان، و ریزه خواران، از صغیر و کبیر، به زور ساندیس و ساندویچ، دهان به دشنام گشودند. احمد جنتی در نماز جمعه حسرت روزهای انقلاب خورد که حیف که قانون نمی گذارد، وگرنه اینها را هم مثل آنها همه به سیخ می کشیدیم.<br />
<br />
نفس بسیار کسان در سینه ها حبس و چشمها از حدقه بیرون شد که &quot;چند نفر را می خواهند اعدام کنند؟&quot;، &quot;مگر چقدر کشته باید بدهیم؟&quot;، &quot;آیا من را هم خواهند گرفت؟&quot;، &quot;با عزیزانم چه خواهند کرد؟&quot;. &quot;آیا سبز به انتها رسیده؟&quot; پچ پچ ها و پیغام ها همه را بوی بد گرفت. سخنی از امید نمی رفت. فضا فضای دلهره شد.<br />
<br />
صبح دم دهم دیماه بود. در فضایی آغشته به ترس و خون، فکر &quot;آشتی&quot;، نه نه، &quot;امید به آشتی&quot;، نه نه، حتی خود واژه های &quot;امید&quot; و &quot;آشتی&quot; هم بوی نا گرفت. دلهره ی تکرار صحنه های سوک وار صحرای کربلا، کلان شهرها را داشت در خود می گرفت که کسی به درایت گفت که این هنوز &quot;شام آخر&quot; نیست؛ که هنوز &quot;جای آشتی&quot; هست؛ که آخرالزمان نزدیک نیست، که هنوز فرصت هست و چاره کار تنها در عقل و تدبیر است. سخنی آمد که جوشش از مغزها بگیرد و بر سردی قلب ها بدمد.<br />
<br />
کار مهندس موسوی کاری خوب و مدبرانه بود. و اثر کرد. دلهره ها کاستی گرفت و بحث ها از نو بالا گرفت که آیا او پس نشتسته یا هنوز بر سر پیمان خویش است. حرف ها این شد که&nbsp; سخن او کارگر است یا نه؟ سخن موسوی کور سوی امید شد. جرقه ای شد در تاریکی. او به بیچارگانی که از سر بلاهت یا دنائت، نعره می زدند &quot;این ماه ماه خون است&quot;، گفت: ما را با مسعود رجوی عوضی نگیرید، شما هم بر سیاق او نروید.<br />
<br />
نگاه موسوی به حلقه حاکمان، نگاه تنسی ویلیامز، خالق &quot;گربه روی شیروانی داغ&quot;، به خاندان پولیت را برایم زنده کرد. موسوی می بیند و می داند که زمانه تغییر کرده و زمان &quot;تغییر&quot; به ناگزیر فرا رسیده؛ اما آن خاندان از درون پوسیده و توان رفتن با زمان از جان آن گریخته است.<br />
<br />
این شناخت دلهره را از نگاه منهدس موسوی بر می گیرد و قدرت و صلابت و اعتماد به نقسی استوار را جایگزین آن می کند. اما این شناخت یگانه منبع الهام برای موسوی نیست. بسا کسا که حتی بهتر از موسوی روزگار تلخ خانواه پولیت را می بینند ولی ترس و سکوت را از جسم و جان خویش نمی شویند. تفاوت موسوی با آنان تفاوت در شناخت نیست. راز این قدرت در کلام موسوی در اعتماد ملت به اوست. او &quot;به حمایت ملت مستحضر&quot; است. دکتر مصدق هم همین را داشت. آیت الله خمینی هم همین را داشت. این هر سه دیدند و دانستند که &quot;دل خلقی است در مشتم، امید مردمی خاموش هم پشتم&quot;.<br />
<br />
در &quot;اردوی خصم&quot; در آن سوی خط، در واعظانی، از قماش احمد جنتی، احمد خاتمی و حتی احمد توکلی، که در ملاء عام نعره می زنند &quot;ایران را سراسر کربلا می کنیم&quot;، چون به خلوت میروند فقط تقصیرها را باهم تقسیم می کنند. توی سر هم می زنند که اگر &quot;تو&quot; نبودی کار &quot;ما&quot; به اینجا نمی کشید. روزی که روزگار بر شاه تیره شد در دستگاه او هم هر روز همین بساط بود. هیچ کس نزد هیچ کس دانا،&nbsp; درست کار و محترم نماند. همه دزد و نامرد شدند و رفیق نیمه راه. همه مشکوک شدند و نفوذی. داستان حکومتیان داستان خانواده پولیت شد.&nbsp;&nbsp; <br />
&nbsp;<br />
به قول بهنود به فرزندانتان نگاه کنید. از ناصیه جای کدامشان پیداست که مجری این پلیدی ها شوند؟ شما از درون شکسته اید. شما شکست خورده اید. شما &quot;خویشتن دری&quot; خواهید کرد. دستان شما لرزان است. شما از طایفه همان جماعتی هستید که روز تشییع جنازه آندروپوف بر مقبره لنین ایستاده بودند. دست رهبرشان، چرننکو می لرزید. کودتای شما از قماش کودتای نظامیان علیه گورباچف است. وقتی اعلامیه کودتا را از تلویزیون می خواندند دستان سردارانشان لرزان بود.&nbsp; <br />
<br />
به سخن علی لاریجانی، روز سه شنبه، در مجلس شورای اسلامی توجه کنید. او همیشه عادت داشته است که عقل خود را با پشتیبانی حاکم در آمیزد و پس آن گاه سیاست ورزد. او هرگز بر سیاق منتظری ها و موسوی ها راه نرفت که عقل خود را با امید مردم در آمیزد و آن گاه سیاست ورزد.<br />
<br />
لحن و کلام لاریجانی، اما این بار، خارق عادت همیشگی بود. او این بار عقل خود را پشت در گذاشت و چشم بسته پی فرمان حاکم دوید. از کلام او پیدا بود که نهیبی از بالا شنیده است که عقل ها و تدبیرهاتان را کیسه کنید و فقط همان کنید که &quot;ما&quot; می گوئیم: &quot;یا رومی روم. یا زنگی زنگ&quot;. و گر نه شما هم همان رجوی ها و پهلوی ها هستید. سخت پیداست که لاریجانی خوب می فهمد که این &quot;بکُش، بکُش&quot; ها خاندان براندازست. شک ندارم که او خوب می فهمد &quot;ولایت بر عقل ها&quot; و ترویج تئوری &quot;عقل منفصل&quot; کاری بی معنا، مضحک و احمقانه است. اما باز لگد بر عقل و وجدان می زند و فرمان می برد. و حتی راه می آید که مجلس اش را کفن پوش کند و دوره گرداند.<br />
<br />
به مزخرفات اخیر منوچهر متکی گوش کنید. آیا او در سیاست خارجی واقعا تا این حد نادان است؟ چرا اینقدر چاله میدانی؟ چرا این قدر حقارت؟ مگر جز &quot;راه بیت رهبری &quot; راه دیگری برای وزارت نیست؟ مگر نمی بینید که رفتار &quot;حلقه حاکم&quot; با شما همان رفتار رهبر مجاهدین در &quot;انقلاب ایدئولوژیک&quot; با مقربان درگاه خویش است؟ مگر این همان بازی فجیع &quot;رهبری بیت امام&quot; با آیت الله منتظری نیست؟ مگر کار شما از قماش همان عقل فروشی ها و وجدان کشی های تونی بلیر و کالین پاول در درگاه بوش- چِینی نیست؟<br />
<br />
اما در این نظام فقط یک چهارم از قماش چِینی و رجوی اند. ربع دوم بیشتر از قماش عقل فروشان اند. بیانیه موسوی بیان &quot;نیمه دیگر&quot; جمهوری اسلامی است، نیمه ای که صدای پای زمان را می شنود و نیز خبر دارد که آن نیمه دیگر از درون شکسته است؛ نیمه ای که ارزش اعتماد ملت را می فهمد و هیچ تکیه گاهی هم جز اعتماد ملت را نمی خواهد؛ نیمه ای که می داند که این اعتماد اصلا چشم بسته نیست، از نوع اعتماد ملت به آیت خمینی نیست؛ می داند که این حامیان بسیار هشیار تر، بسیار حق طلب تر و بسیار متنوع ترند. ارزش بیانیه موسوی قبل از همه در نوع رابطه ای است که با مردم، با حامیان خود برقرار می کند. بیانیه خیلی روشن نشان می دهد که حفظ اعتماد و حمایت مردم، مردمی که فوق العاده هشیارند، کلید اصلی قدرت و موفقیت است. چیزی که در نگاه خاتمی تا این حد برجسته نبود.<br />
<br />
بیانیه موسوی درواکنش به فضای سر در گم و آشفته ای صادر شد که یک سوی آن داشت با خیال &quot;فروپاشی&quot; عشق می ورزید و سوی دیگرش از بیم &quot;مردم کشی&quot; بر خود می لرزید. بیانیه این هر دو پرده را از پیش چشم ها بر می گیرد و استوار می گوید: نه فروپاشی و نه کشتار هیچ کدام نه چاره کار ملت است، نه به چشم انداز رسیده و نه گریز ناپذیر شده اند. بیانیه موسوی تنها راه ممکن را بازگشت به عقلانیت سیاسی و قبول مسوولیت مشترک در قبال سرنوشت مردم و کشور می شناسد.&nbsp; بیانیه موسوی حاکمان را اندرز می دهد که مشکلات کشور را پای رای مردم ننویسند. دو پاره این ملت را به دشمنی با هم نکشانید. این جنگ در نمی گیرد. به عبث آب را گل آلود نکنید.&nbsp; <br />
<br />
سقف و کف بیانیه حواس ها را پرت نکند. مهم این است که موسوی می گوید &quot;راه حل&quot; وجود دارد. بسیار هم وجود دارد. نهراسید.<br />
&nbsp;<br />
تحولات این دو روز نشان داد که بیانیه شماره ۱۷ موسوی واقعا در چرخش اوضاع، به سود اهداف سبز، کارگر افتاده است. بیانیه طرف سبز جامعه ما را از همآغوشی با فروپاشی، و از در غلطیدن به ورطه یک زمستان طولانی، پس کشید. بیانیه خصلت مطالبه محور جبنش ما را احیاء، و امید به ایستادگی برای اصلاح امور را توانی تازه داد. بیانیه تا این جا در حاشیه های &quot;جناح حاکم&quot; تکانه هایی پدید آورده، اما از &quot;رهبری بیت&quot; هنوز دودی برنخاسته است. ما از درون بیت بی خبریم. اما یقین داریم که این بیانیه دست کفن پوشان را برای ارتکاب جنایات بیشتر لرزان تر کرده است.<br />
<br />
بیانیه موسوی با موفقیت نشان داده است که نفی مشروعیت دولت نافی تاکید بر مسوولیت حکومت نیست. عدم مشروعیت دولت چیزی از مسوولیت آن در قبال ملت نمی کاهد. بیانیه می کوشد و موفق شده است نگاه دردکشیدگان از این حکومت به سوی حفظ خصلت های اصیل آن، مطالبه محوری، مسالمت جویی و قانون گرایی معطوف سازد. شاهد این مدعا کنار رفتن تصورات در باره &quot;چشم انداز فروپاشی&quot; و &quot;تدارک کشتار خونین&quot; و جان گرفتن بحث ها در چارگوشه کشور پیرامون کف و سقف &quot;مطالبات بیانیه&quot; و کم و کاست آنها است. بیانیه موسوی و تاثیر آن در جامعه در عین نشانه بروز انسجام بیشتر در صفوف جنبش سبز و پوشش یابی تمایلات طیف های گسترده تمایلات سیاسی و اجتماعی در درون آن است. بیانیه های میر حسین موسوی تا پیش از این بیشتر بازتاب مطالبات مردم معترض بود. اکنون واکنش ها پیرامون این بیانیه نشان می دهد که اعتماد گرایش های مختلف به توانایی و کفایت او برای پیگیری این مطالبات نیز رو به افزایش نهاده است</div>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_214.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_214.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی بیانيه‌ی ۱۷ موسوی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 04 Jan 2010 12:24:02 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تولد يک رهبر</title>
         <description><![CDATA[<div align="justify">(سعيد قاسمی؛ نقل از <a href="http://advarnews.biz/article/10183.aspx" target="_blank">ادوار نیوز</a>)<br />
رهبر یک جنبش عظیم سیاسی اجتماعی نمی تواند تنها با حامیانش سخن بگوید، در کنار سخن گفتن با حامیانش باید با جناح مقابل نیز سخن بگوید .سخن گفتنی که تنها در پشت پرده و از خلال کوشه ها و کنایه ها نباشد.سخنانی صریح و بدون پرده پوشی که طرف مقابل را نشانه برود.موسوی اینک چنین کرده است، اگرچه هنوز با ترس و لرز. بیانیه هفدهم موسوی به گمان من مرحله پایانی تولد یک رهبر بوده است.اینک رهبری متولد شده است، اینک مردی که در تمام این شش ماه در کنار ما ایستاده بود ، آماده است که از یک نماد مقاومت به یک رهبر تبدیل شود، آماده شده است تا علاوه بر همراهی با مردم در حرکات اعتراضی به نیابت از آنان خواسته های آنان را مدون کند و راه مذاکره بر سر آن خواسته ها را به گروه مقابل نشان دهد.<br />
<br />
این اتفاق را باید به فال نیک گرفت.باید آن حرفهای سانتی مانتال درباره بی نیازی جنبش از رهبری را رها کرد، جنبش برای پیروزی نیازمند رهبر است، جنبشی غیردموکراتیک البته رهبری غیردموکرات می طلبد و جنبشی دموکراتیک رهبری دموکرات. جنبش سبز اما چنانکه خود مهندس موسوی گفته است مستحیل در رهبرانش نیست ، جنبشی است که از طریق شبکه های اجتماعی گسترده ای که شکل داده است سمت وسوی مسیر را به رهبران نیز می نمایاند،در ارتباطی دوسویه با رهبران است ،خود را با رهبران هماهنگ می کند رهبران نیز خود را با آن هماهنگ می کنند ، اما به هر حال این جنبش نیازمند ان است که با دیگران مذاکره کند ، این دیگران در وضعیت مصالحه می تواند دولت مستقر باید و در وضعیت انقلابی دولتهای خارجی و بخشهای متمرد ارتش باشند.موسوی یکباری خطاب به ما گفته بود که موسوی با شما مردم متولد شده است.آن تولد تولد نماد مقاومت بود،این تولد تولد یک رهبر است.ضمن دوری از از هر گونه کیش شخصیت که آفت این جنبش خواهد بود اینک باید بار دیگر گفت موسوی تولدت مبارک، چرا که اینک رهبری متولد شده است.<br />
<br />
موسوی در این شش ماه نشان داده است که برعهد خود با مردم استوار ایستاده است. کسانی بیانیه هفدهم موسوی را سازش یا عقب نشینی خوانده اند.آیا موسوی عقب نشینی کرده است؟ مردی که در بیانیه ای اعلام می کند برای شهادت اماده است کدام نشانه از سازش ذلیلانه را بروز داده است؟ مردی که می گوید &quot;بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد .&quot; چه نشانه ای از عقب نشینی را نشان داده است؟ تمامی کسانی که بیانیه را خوانده اند متفق القولند که تا پیش از رسیدن به مقطع پیشنهادات بیانیه هفدهم یکی از درخشان ترین و شجاعانه ترین بیانیه های موسوی است. نگارنده چون بسیاری دیگر معتقد بود که بند اول پیشنهاد موسوی و آن جایی از عدم نیاز به موافقت نامه و تضمین می گوید نقطه ضعفهای جدی این بیانه هستند. اینک پس از چند ساعتی تامل می توانم بگویم که در هر دومورد اشتباه کرده ام.<br />
<br />
در سمت حکومت اینک تندروترین وسرکوبگرترین جناح حاکم مطلق است ، این جناح در این چند روزه توانسته همه را پشت سر خود متحد کند تا به خیال خود فتنه دموکراسیخواهی در مملکت را جمع کند موسوی با عکس العملی به موقع در جناح مقابل شکاف می اندازد. موسوی در باغ سبزی نشان می دهد بدون اینکه حاضر باشد چیزی را که آنها میخواهند بگوید ، طرح مطهری مبنی بر اعتراف به اشتباه را رد می کند ، می گوید که حاضر به امضای موافقت نامه ای نیست چرا که می داند از آن سو تضمینی در کار نخواهد بود وهر گونه موافقت نامه ای تنها او را گرفتار و بی اعتبار خواهد کرد ، رهبر را خطاب قرار می دهد و از او می خواهد دستش را از پشت دولت بردارد، پیشنهاد اول آنقدر اغواگر است تا جناحی که به زور اسلحه اینک پشت احمدی نژاد و رهبر متحد شده است را تحریک کند ، پیش از هر کس آن نیمه مرد نا تمام طعمه را می گیرد و به رهبری نامه می نویسد ، اما حاضر به به رسمیت شناخته شدن دولت نمی شود. اینک موسوی دو کار کرده است با متحمل شدن کمترین شکاف در جبهه خودی خود را از مرحله یک نماد مقاومت ، از مرحله یک فراخوان دهنده به حضور در خیابان به مرحله رهبری که قدرت مذاکره و چانه زنی دارد بر کشیده است و از سوی دیگر در مرحله ای که حکومت کوشیده همه اعوان و انصارش برای سرکوبی تمام عیار را پشت سر خود جمع کند شکاف در اردوی دشمن را دوباره فعال کرده است.<br />
<br />
نگرانی همه ما در این چند روزه این بود که این مرحله را که بیش از هر چیز به دولت نظامی پس از ۱۷ شهریور می ماند را چطور باید پشت سر گذاشت ، اینک موسوی با طرح زیرکانه اش به یاری جنبش آمده است ، تیغ سرکوب کندتر می شود و آتش اختلاف در آن سو بالا می گیرد، اینک ما بار دیگر ندا داده ایم که ما مردمانی اهل سازشیم، من اما تقریبا مطمئنم که در سوی مقابل آن کس که باید بپذیرد ،سخنان موسوی را نمی پذیرد. آقای خامنه ای چنانکه تا بدین جا نشان داده است حاضر به پذیرش این پیشنهادات نخواهد شد چرا که به درستی گمان می برد اولین عقب نشینی اش آخرین حرکت به اختیارش خواهد بود و از پی آن سقوطش حتمی خواهد بود.اینک ما بار دیگر ندا داده ایم ما مردمانی اهل سازشیم ، آنان اما به طعنه به ما می گویند که با ما نمی سازند ، ایرادی ندارد آنان با نمی سازند ما چیز دیگری می سازیم که زودتر از آنچه گمان برند به کارشان خواهد آمد.کمربندهایمان را سفت ببندیم روزهای دشواری در پیش است ، رمز پیروزی ما در آن است که انتقادهایمان را بی پرده پوشی انجام دهیم و در عین حال اتحادمان را افزونتر سازیم.انتقاد و اتحاد هم رمز پیروزی در مبارزه با این استبداد است ، هم رمز موفققیت در بر ساختن نظامی دموکراتیک ،اگر بعضی دلسوزان به بهانه رسیدن به دموکراسی ما را به عقب نشینی ، به سکوت و به کوتاه آمدن فرا می خوانند، بیایید ما آنان را به انتقاد ، اتحاد ، مبارزه وپیروزی فرابخوانیم.</div>]]></description>
         <link>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_213.html</link>
         <guid>http://eslah.malakutonline.org/2010/01/post_213.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">درباره‌ی بیانيه‌ی ۱۷ موسوی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 04 Jan 2010 02:40:40 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
