گزارش فرزندان رهنورد و میرحسین به ملت از ملاقات سه شنبه با پدر و مادر
دوستان، هم اندیشان و یاران عزیز ما
پیش از هرچیز نگرانی، دلسوزی همراهی و پرس و جوهای شما را قدر میدانیم و سپاسگزار مهربانی و بزرگواریهای شماییم.
اکنون که این نامه را به شما مینگاریم از حصر والدین ما نزدیک به یک ماه میگذرد. در این یک ماه برای ما مشخص نبود که آنها روزگار خود را کجا وچگونه میگذرانند. اکنون هم برایمان مهم نیست آنها زندانی خانه بن بست اختر در پاستورند یا در حشمتیه، یا در خانه امنی در دماوند یا هرجای دیگر. مهمتر این است که زندان مختصات و تعریفاتی دارد و آن قطع ارتباط کامل اسیر از فضای بیرون است، زندان را نیروهای مسلح در دست دارند.
پس از هفتهها بیخبری مطلق، روز سه شنبه مورخ ۸۹/۱۲/۱۷ طی تماس های جداگانه تلفنی مقامهای امنیتی با خاله و عمویمان، آنها جهت توضیحات احضار شدند. اتفاقی مشابه برای تنها یکی از ما دختران نیز افتاد. در این ملاقاتهای امنیتی، گفته شد که امکان دیدار با والدین برای تنها او ممکن شده است. به خاله و عمو نیز این پشنهاد ارائه میشود که مورد قبول قرار نمیگیرد. پیشنهادی، هم شکبرانگیز بود و هم خوشایند. به راستی بعد از اینهمه شایعات دردناک کدام دختریست که بتواند پس از اینهمه تلخی فراق از پدر و مادر در برابر این پیشنهاد هرچند مشکوک مقاومت نماید. گل هم با اصرار آنها خریده شد وعازم دیدن پدر و مادر شدیم.
بعد از گرفتن قول و قرار و تأکید بر مطرح نکردن مباحث سیاسی وارد خانهای که در پاستور بود شده و پس از گذشتن از حیاط این خانه که پر از نیروهای امنیتی و ونی با شیشههای سیاه بود وارد تنها اتاق خانه شدیم. پدر و مادر را که مشخص بود که از این ملاقات بیخبر بودند با هیجانی غیر قابل وصف در آغوش کشیدیم. همان صورت مهربان و پر از لطف پدر. همان آرامش ناشی از حضور مادر.
آزار دهندهتر از ده جفت چشم نیروهای امنیتی که از دیوار شیشهای ما را زیر نظر داشتند، فرد امنیتی بود که حق به جانب و گویی که جزوی از اعضای خانواده است میان ما نشسته بود و با اظهار نظرها ادامه حرفها را به دلخواه خود خاتمه میداد.
در این ملاقات کوتاه امنیتی نکات قابل توجهی وجود داشت. یکی ضیافت شاهانهای بود که با میزی پر از میوه وچای و نوشیدنیهای متنوع صورت گرفته بود و این نگرانی را القا مینمود که به احتمال قریب یقین برای مقصودی تبلیغاتی آماده شده.
پدر با حساسیت ویژهای تاکید کرد که روز بیست و پنجم بهمن، یعنی آغاز بی خبری ما از آنها در یورش ماموران امنیتی به خانه بسیاری از اسناد و مدارک دوران نخست وزیری که نمیبایست جز دست ایشان باشد به همراه حجم قابل ملاحظهای از اوراق و کتابها و سیدیها مادرم که محصول یک عمر تلاش و تدریس در دانشگاههای هنری بوده است ضبط گردیده است. در این یورش شخصیترین اشیا خانه از جمله آلبومهای شخصی نیز مورد بازرسی قرار گرفت. اما با این همه مطمئن شدیم که پدر و مادر جدیتر از گذشته بر عهد خود با مردم وفادارند.
پس از اتمام این ملاقات محدود و غیر طبیعی از ما مصرانه خواسته شد که در این باره کاملا سکوت کنیم. فشار نیروهای امنیتی برای مسکوت نگه داشتن این موضوع برای ما ابهامبرانگیز است. انگیزهها و دلایل پنهان و آشکار و استفادههای احتمالی از آن هر چه باشد اجبار زندانبانان برای تن دادن به این ملاقات پیروزی بزرگی برای مردم ایران است. ما همچنان بر غیر قانونی بودن این حصر و محدودیتهای اعمال شده تاکید داریم. ما نزدیک دو سال است که دوشادوش هم این راه را پیموده و نگاه امیدوار خود را به فرداهای روشن سبز دوختهایم از این رو وظیفه خود دانستیم که شما خواهران و برادران عزیز را نیز در جریان این ملاقات قرار دهیم و سکوت در مورد این ملاقات را بیش از این صلاح ندانستیم. ما خواستار رفع فوری این محدودیتهای غیر قانونی برای پدر و مادرمان، خانواده بزرگوار و محترم کروبی و تمام بیگناهان دربندیم و در کنار مردم ایران برای تحقق این خواست قانونی پایداری خواهیم کرد. ما هرگونه اطلاع و خبر جدید را همچون پدرمان از طریق سایت کلمه در زمان های مقتضی به اطلاع ملت شریفمان خواهیم رساند.
به امید آزادی تمام پرندگان از کنج قفسهای بینام و بازگشتشان به آغوش خانه و خانواده
فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد
