بیانیهی هفدهم، آغاز میزگرد سیاسی بدون میز
(نقل از وبلاگ بامدادی)
اول:
عالم سیاست پیچیدگیهای خاص خودش را دارد که عبور از چال و خم آن از عهدهی سیاستمداران زیرک بر میآید. چند روز پیش نمایندهی اصولگرای تهران آقای علی مطهری نکاتی را مطرح کرد و پیشنهادهایی برای حل بحران به سران معترض و حاکم داد. در آن مقطع شخصا آن گفتهها را جدی نگرفتم چون به نظرم رسید که از مطالبات مردم معترض بسیار دور است و در نتیجه آن را به عنوان یک تعارف سیاسی، حرفی که گفته میشود که گفته شده باشد، تلقی کردم و از کنارش عبور کردم.
اما بیانیهی آقای موسوی و ارائهی راهکار و پیشنهاد برای خروج از بحران مرا دوباره به یاد طرح آقای مطهری انداخت. آیا این نوعی مذاکره بدون میز نبود؟ آیا صحبتهای آقای علی مطهری نوعی سیگنال به آقای موسوی (و سایر سران معترض) نبود که یعنی ما میخواهیم مذاکره کنیم و حاضریم امتیازهای مهمی هم بدهیم ولی به خاطر شرایط خاص حاکم بر جامعه نمیتوانیم پشت میز بنشینیم و صحبت کنیم. شما سیگنال را بگیر و چراغ سبزی نشان بده و بگذار بحران را به شیوهای که عملی باشد حل کنیم.
اگر این تحلیل درست باشد، علت گنجانیده شدن بخش دوم بیانیهی آقای میرحسین موسوی مشخص میشود. قسمتی که در آن پنج پیشنهاد برای خروج از بحران ارائه شده است. پیشنهادهایی که البته امتیازهای بسیار مهمتری از آنچه در طرح آقای علی مطهری آمده بود را میطلبد اما به نظر میرسد این آغاز مذاکره و گفتگویی کلیدی میان سران معترض و بخشهای عقلمدار در حاکمیت است.
این البته فقط یک احتمال است. اما بعضی تقارنها آنرا محتمل میکند.
دوم:
صرفنظر از اینکه نکتهی اول درست باشد یا نه، بیانیهی آقای موسوی فوقالعاده درخور توجه است:
- او با اینکه خود و خانوادهاش داغدار و قربانی خشونتهای کور (هدایت شده؟) روز عاشورا هستند، برای پیشبرد گفتماناش اشارهای به این موضوع نمیکند و از جادهی عقلانیت و آرامش خارج نمیشود.
- نوشته اگر چه لحن ملایم و مسالمتآمیزی دارد اما با تحکم (assertive) و از موضع قدرت گفته شده. در هیچجای نوشته نمیتوان اثری از مخالفت با قانون یا ماهیت دستگاهها و نهادهای تثبیت شده در سیستم حاکم بر کشور یافت.
- برخلاف بیشتر بیانیههای اخیر که خطاب به مردم بود، طرف گفتگوی این بیانیه به خصوص در نیمهی دوم به حاکمیت است که نویدبخش آغاز غیررسمی مذاکره است.
- طرح ارائه شده بسیار ریشهای است اما با ظرافت و دقت خیرهکنندهای نوشته شده و تقریبا هیچجایی برای نقد آن توسط مخالفان باقی نمیگذارد. اگر به آن پاسخ منفی داده شود یا بیتوجهی شود، سندی تاریخی خواهد شد مبنی بر اینکه سران معترض در شدیدترین و سیاهترین روزهای دستگیری و سرکوب پیشنهاد عملی خروج از بحران در چارچوب قانون ارائه داده بودند. اگر به آن توجه شود، آغاز تغییرات استراتژیکی خواهد بود که با توجه به نیروی مردمی و فکری بزرگی که پشت آن قرار دارد این شانس را دارد که بسیار ریشهدار باشد.
- زمان انتشار بیانیه چند روز بعد از وقایع عاشوراست که زمان بسیار مناسبی است. چرا که با توجه به حساسیت و نگرانی ویژهی حاکمیت از روز عاشورا، صدور بیانیه قبل از عاشورا حرکتی شدیدا تحریکآمیز تلقی میشد و از طرفی منفعتی هم برای جنبش نمیداشت. اما الان وضعیت فرق میکند. راهپیماییهای حاکمیت انجام شده، دستگاههای نشر پروپاگاندا با تمام توان حرفهایشان را زدهاند و از شرق تا غرب کشور شخصیتها و نهادهای سیاسی و مذهبی نزدیک به حاکمیت مواضع خودشان را اعلام کردهاند. درست در چنین روزهایی است که بیانیه مثل آب سردی بر آتش افروخته شده ریخته میشود.
- بیانیه در عین حال که به نظر مسالمتآمیز میرسد عمق و کنه رادیکال دارد. انگشت گذاشتن بر قانون انتخابات بدون آنکه ذکری از نظارت استصوابی شود یعنی مطالباتی بسیار ریشهای تر از انتخابات مجدد! دقت کنید این خواستهی زیربنایی و حتی رادیکال که مطالبهی بخش بزرگی از معترضان هم هست به چه روش زیرکانهای مطرح شده.
- از طرف دیگر، در روزهای تیرهی حاکم بر جامعهی معترض، روزهایی که بخش بزرگی از مردم با دلهره و اندوه در سایهروشن یاس زندگی میکنند، خوانن این مقاله جوانهی امید و اطمینان در دلها را آبیاری میکند. ناگهان به نظر خواننده میرسد که بحرانهای ایجاد شده در روزهای اخیر، هرچقدر که تند و تخریبی بودهاند، کماثر و ناچیز بودهاند.
- اگر از این جملهام قهرمانسازی یا قهرمانپروری برداشت نشود (قصدم این نیست) باید بگویم که روز به روز به درایت و کفایت آقای موسوی به عنوان یک سیاستمدار متعهد و کارآمد بیشتر اعتقاد پیدا میکنم. از یک طرف شاد هستم که چنین فرد باکفایت و مدبری را در میان نمایندههایم دارم و از طرف دیگر نگران این هستم که حاکمیت اقتدارگرا اجازه ندهد از وجود باارزش چنین آدمی در عرصهی ادارهی کشور بهرهمند شویم.
