توپ در زمين آن طرفیها
بیانیه هفدهم موسوی نمونه کامل خیرخواهی برای مخالفان (دشمنان) است . او در این بیاینه بر خلاف برخی از دوستان که فکر می کنند ، موسوی پنج شرط برای کنار آمدن با دولت را اعلام کرده است ، پنج شرط برای رهایی مخالفان و دشمنانش از بحران و رهایی مردم از خشونت آنان ارائه کرده است . او تاکید می کند که نیازی به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی نیست .او نمی خواهد با دولت پای میز مذاکره و معامله بنشیند.
حالا بعد از این بیاینه توپ در زمین آن طرفی هاست . بگذار بگویند کوتاه آمده است . خوب به فرض که کوتاه آمده است ، شما می خواهید در مقابل این کوتاه آمدن چه کنید ؟ حتما همین توپی که در زمین آن طرفی هاست عده ای از هوادارانشان را که از خشونت می ترسند و آخر و عاقبت این خشونت را می دانند ، از آن ها جدا می کند . آن ها به جنبش سبز نخواهند پیوست ،اما در کنار آنان نیز نخواهند ماند ، هم چنان که حضور موسوی در صحنه بسیاری را از اردوی اصولگرایان به طرف مردم آورد
حالا پرسش اصلی این نیست که مجموعه نظام با این توپی که در زمینشان افتاده است چه باید بکنند؟ آن ها در بد وضعیتی قرار دارند . موسوی با این بیانیه آنان را در بد وضعیتی قرار داده است .اگر آن را نپذیرند ، باید پاسخ گوی کسانی باشند که معتقدند باید هر دو طرف برای آرامش و فضای بهتر کوتاه بیایند و اگر بپذیرند ، تازه اول راه است .آیا آنان ظرفیت اجرای چنین شرط هایی را دارند؟ آیا می توانند مطبوعات آزاد را تحمل کنند؟ آیا می توانند انتخاباتی برگزار کنند که مورد اعتماد مردم باشد و همه سلایق سیاسی در آن حضور داشته باشد ، مانند مجلس اول ؟ آیا می توانند راهپیمایی های مخالفانشان را تحمل کنند؟ آیا می توانند همه زندانیان را آزاد کنند؟
اگر حکومتی بتواند همه این ها را انجام دهد و تحمل کند ، آیا مهم است که نام رییس جمهور یا باقی مقاماتش چه باشد؟
