اکنون انتخاب با رهبر است
(نقل از وبلاگ ساز مخالف؛ نيما نامداری)
در نخستين روزهاي پس از انتخابات كه اعتراضات خياباني تازه آغاز شده بود در چند مطلب متوالي از موسوي و اصلاحطلبان انتقاد كردم كه چرا تلاشي براي تدوين يك دستوركار سياسي براي نحوه مديريت اعتراضات نميكنند. قضاياي مربوط به شهادت دائيام و سپس سير حوادثي كه رخ داد زمينه براي تداوم طرح آن انتقاد را از بين برد. اما اتفاقات عاشوراي تهران نشان داد كه فقدان دستور كار و برنامه عمل سياسي ميتواند چه هزينههاي سنگيني به مردم تحميل كند.
قصد داشتم در ادامه پست قبليام در مورد «نقد نقد خشونت» به همين موضوع بپردازم كه عمل خياباني وقتي با سركوب روبرو ميشود نتيجهاي جز خشونت ندارد و از اين بابت مردم و معترضان حاضر در خيابان را نميتوان سرزنش كرد. مگر ميشود اعتراض و تظاهرات خياباني را به عنوان اصليترين كنش سياسي معترضان در نظر گرفت و انتظار خشونت نداشت؟ مشكل اينجا است كه اگر رهبران اعتراضات (موسوي، كروبي و خاتمي) دستور كار روشني براي آينده جريان دستكم در ماههاي آينده نداشته باشند و تلاشي براي تعيين كف و سقف مطالبات نكنند هزينههاي داده شده هدر خواهد رفت.
در ماههاي گذشته موسوي تلاشي براي ارائه چنين دستور كاري از خود نشان نميداد. كروبي هم جايگاه و موقعيت چنين كاري را بدون هماهنگي با موسوي نداشت. خاتمي هم تلاشهايي در اين زمينه كرد كه ظاهرا به دليل عدم موافقت موسوي نتيجهاي دربر نداشت. اما قضاياي عاشورا موسوي را مجاب كرد كه تدوين چنين برنامه سياسياي كه بتواند بر سر آن وارد مذاكره با حاكميت شود ضرورت دارد. منظورم از مذاكره الزاما نشستن در يك اتاق و بده بستان نيست بلكه فرايندي سياسي است كه ميتواند علني و رسانهاي هم انجام شود.
بيانيه موسوي چند پيام روشن دارد:
1- پذيرش دولت احمدينژاد به عنوان واقعيت موجود (که من شخصا آن را كاري واقع بينانه و درست ميدانم)
2- سلب مسئوليت از خود در خصوص آنچه در خيابانها رخ ميدهد و ميتواند در آينده هم رخ دهد
3- ابراز تمايل به مشاركت در انتخاباتهاي آينده مشروط به اصلاح قانون انتخابات
4- تقليل مجدد سطح منازعه از ضديت با حكومت اسلامي و شخص رهبري به دولت و شخص احمدينژاد
5- تعيين برخي اهداف كوتاهمدت نظير آزادي زندانيان و رفع توقيف مطبوعات و اجازه برگزاري تجمع به عنوان حداقل مطالباتي كه ميتواند آتشبس كوتاهمدت ايجاد كند (تقريبا شبيه آنچه هاشمي و علي مطهري هم قبلا پيشنهاد كردهاند).
به نظر من اين بيانيه ايدهال نيست اما تلاش مناسب و قابل دفاعي براي احيا فرايند اصلاحطلبي (در مقابل شورش خياباني) است كه ميتواند دستآوردهاي سياسي مشخص و قابل اتكايي براي ملت داشته باشد. يعني هم محافظهكاران ميانهرو را قانع كند كه او به قدر لازم كوتاه آمده و هم جايي ايستاده كه بخش عمده معترضان هنوز پشت سرش هستند.
موسوي به خوبي توانسته توپ را در زمين رهبري بياندازد. اكنون رهبر بايد تصميم بگيرد كه آيا ميخواهد خود را از دعوا كنار كشيده و بگذارد اصلاح طلبان به همين سياقي كه در اين سالها عمل ميكردند با دو ابزار رسانه و انتخابات و با فعاليت در حوزه جامعه مدني راه خود را ادامه دهند و در مقابل آنها هم كاري به قانون اساسي، اصل ولايتفقيه و مصداق حاضرش نداشته باشند و تمركزشان را بر جريان سياسي رقيب بگذارند يا اينكه كماكان ميخواهد هيچ گونه تغيير و اصلاحي را نپذيرفته و با موسوي هم همان معاملهاي را كند كه هشت سال با خاتمي كرد اگرچه تجربه ميگويد روحيات ذهني و رواني رهبري مانع پذيرفتن حتي حداقلهاي موسوي خواهد شد.
به باور من نپذيرفتن پيشنهادهاي موسوي مملكت را در مسيري خواهد انداخت كه اگرچه انتهايش معلوم نيست اما سرخي رنگش از همين الان پيدا است.
